از خوانندگان عزیز و معتقدان به اعتقاد اصیل مهدویت و نیز ساحت قدسى امام عصر سلام الله علیه برای نقل عبارات اهانت آمیز رهبران بهائیت ،عذر خواهى مى کنیم: بهاء الله در کتاب اقتدارات صفحه ٢۴۴، شیعیان را با عبارات رکیک “حزب شیعه”و “حزب غافله مردوده” مورد حمله قرار مى دهد چرا که اعتقاد دارند به اینکه حضرت مهدى موعود (ع) فرزند حضرت عسکرى علیه السلام است و نمى تواند در آخرالزمان متولد شود و مى گوید این اعتقادشان باعث شد که جناب باب را به قتل برسانند!(در حالیکه قتل باب توسط مردم نبود و او را دولت بخاطر ایجاد فتنه و آشوب و اختلاف و تفرقه و سبب شدن برای ایجاد سه جنگ داخلى به دار آویختند تا این فتنه خاموش شود)…
بهاء الله مى گوید:”حزب شیعه که خود را فرقه ی ناجیه ی مرحومه میداند و افضل اهل عالم میدانسته اند به تواتر روایاتی نقل نموده اند که هر نفسی قائل شود به این که موعود متولد می شود کافر است و از دین خارج. این روایات سبب شد که جمعی را من غیر تقصیر و جرم شهید نمودند تا آن که نقطه ی اولی روح ماسواء از فارس از صُلب شخص معلوم متولد شدند و دعوی قائمی نمودند اذا خسرا الذین اتبعوا الظنون و الاوهام و امر به مَثابه نور آفتاب بر عالمان ظاهر شد. مع ذلکآن حزب غافله ی مردوده، اعراض نمودند و بر قتل آن جوهر وجود قیام کردند. ای اهل بهاء، مالک اسماء می فرماید در این امور تفکر نمایید که شاید اصنام ظنون و اوهام را فی الحقیقه بشکنید” !
جامعه حدود چند صد ملیونى شیعه در سراسر جهان ،در برابر این اهانت بهاءالله چه موضعى اتخاذ کند؟ آیا شیعه یک حزب است؟آیا جامعه شیعه ،حزب مردوده است؟ آیا شیعه به دروغ فرقه ناجیه خوانده شده؟ آیا شیعه در مورد مهدویت و وجود مسعود حضرت مهدى ارواحنا فداه،دچار ظنون و اوهام است؟آیا شخص امام دوازدهم موهوم و خیالى است؟آیا مقامات بلند پایه اى که به مقام سفارت و وکالت آن بزرگوار رسیدند و حامل پیام های ایشان به افراد مختلف و نامه هاى مردم به آن حضرت بودند افراد دروغگو و زندیق بوده اند؟آیا هزار سال علمای اسلامى مردم را به بیراهه برده و منحرف ساخته و دچار اوهام کرده اند و حالا بهائیان باید بیایند و شیشه اوهام آنها را بشکنند و آنان را به راه راست هدایت کنند…؟
یکی از بزرگترین مبلغان و نویسندگان بهائى عبدالحمید اشراق خاوری است که آثار و تالیفات ایشان عموما مورد تایید رهبرى تشکیلات بهائى بوده است.او درکتاب رحیق مختوم جلد یک ص۴۵٠ از بهاءالله نقل می کند: “ابوابشان [یعنی ابواب اربعه] سبب و علت گمراهی گشته اند اگر آن حرفهای کَذَبه [یعنی توقیعات دروغین که به امام دوازدهم نسبت داده اند] از آن مطالع کذب[یعنى مظاهر دروغ] ، ظاهر نمی شد، نقطه ی وجود [یعنی جناب باب] روح ماسواء شهید نمی گشت” ! این به معنى آن است که او کشته شدن جناب باب در سال 1266 قمری در تبریز توسط دولتیان رابه خاطر سخنان دروغ نواب اربعه در هزار سال قبل مى داند که سخنان دروغى را در مورد زنده بودن حضرت مهدى و امامت ایشان ، پراکنده اند! آیا در برابر این جسارت ها و اهانت ها به امام و وکلاى ایشان و شیعیان باید سکوت کرد؟