گفت: نیاز انسان قانون است یا مجری قانون؟ گفتم : هر دو! گفت : آیا ما انسان ها اگر قانون را داشته باشیم خودمان نمى توانیم با عقل جمعى و مشاوره تکلیف اجرای قانون را معین کنیم؟ گفتم: انسان ،فقط نیازمند قانون نیست که وقتى پیشوایان الاهى،قوانین زندگى را از طریق وحى به او رساندند،دیگر نیازى نداشته و وظیفه پیشوایان هم با دادن این قوانین به انسان ، تمام شده باشد.اصلاً اینطور نیست .تازه بعد از آوردن قوانین ، نیاز انسان به مجری این قوانین و رهبر این ساختار شروع مى شود و حاکمیتى که این نظم الاهى را پیاده کند.اجراى قانون با هزاران چالش روبروست که برای حل آنها،رهبری لازم است که از اشتباه و فساد و انحراف،مبرّا باشد و بتواند به دور از آفات قدرت،عدالت واقعى را با علم الاهى که در اختیار اوست،اجرا کند.اسم این رهبرى،ولایت است که از طرف خداوند به پیشوایان الاهى اعطا مى شود…
گفت: یعنى فقط پیشوایان الاهى حق حاکمیت دارند؟ گفتم:بهترین و بی نقص ترین حاکمیت،حاکمیتى است که در رأس آن، پیامبر و امام باشند زیرا نه اهل رشوه و فسادند؛نه اهل خطا و انحراف؛نه تبعیض و ظلم و نه سوء استفاده از قدرت و ریاست.ضمناً دارای دانشی هستند که چالش های اجرای قانون را مى شناسند و با علم فراگیر همه ریزه کارى ها را در نظر مى گیرند تا حقى از کسی ضایع نشود.گفت:این ایده آل است اما شدنى است؟ گفتم:همه سخن همینجاست.اگر بشر به ولایت آنها تن دهد،شدنى است ولى اگر تن ندهد و آنها را کنار زند یا اقامه نکند،شدنى نیست! گفت:آیا خداوند صراحتاً این ولایت(سرپرستى و رهبری) را برای پیامبر و امام معین نموده است ؟ گفتم:آرى ، در قرآن فرموده است: ولیّ شما خداست و پیامبر و کسانیکه نماز را به پا مى دارند و در حال رکوع،زکوه مى دهند(إنما ولیکُم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یُقیمونَ الصلاه و یؤتون الزکاه و هُم راکعون).گفت:این گروه سوم که ولایت دارند چرا با این وصف ذکر شده اند؟ گفتم: اکثر قریب به اتفاق مفسران گفته اند:منظور این آیه حضرت على(ع)است که در حال رکوع،انگشتری خویش را به فقیر داد و سپس این آیه نازل گردید.جالب اینکه در این آیه ،شروع آن با لفظ «إنَّما» است که این کلمه به معنای حصر و انحصار است، یعنی: منحصراً ولی و سرپرست شما این افراد هستند…
گفت:این کلمه ولایت که در آیه آمده دقیقاً چه معنائى دارد؟ بعضى مى گویند فقط به معنای محبت است.گفتم:اصلاً اینطور نیست زیرا محبت منحصر به این سه دسته نیست و شامل همه مومنان مى شود بلکه معنای سرپرستى و رهبری و حاکمیتى دارد که منحصر در خدا و پیشوایان الاهى(پیامبر و امامان)است که هم معصوم اند و هم دارای علم غیب.دوستى جزو معانی ولایت هست اما اینجا موضوع ولایت به معنای سرپرستى و رهبرى و حاکمیت منظور است تا تکلیف اداره جوامع را مشخص فرماید.گفت:آنها که در همه زمانها نیستند.گفتم:هستند و هیچگاه زمین از حجت خدا خالى نمى ماند.اینها همان اولى الامرند که اطاعت از آنها را واجب فرموده است(اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولى الامر منکم)…
گفت:در دوران غیبت امام مثل دوره ما چه باید کرد؟ گفتم:علت غیبت امام همین است که ظالمان مانع ولایت و حاکمیت ایشان هستند.در درجه اول باید کاری کرد که این دوران تمام شود و چاره این کار هم فرمودند دعا و آمادگى و خود سازی و تقوى است و سپس زمینه سازى به هر نحو ممکن از طریق دفع مفاسد و انحرافات و بهسازى محیط و شرایط با فعالیت های فردی و گروهى است و تن دادن به حاکمیت قانون الاهى و فقه و فقیهان پارسا.گفت:آیا ولایت فقط به معناى حاکمیت است؟گفتم:نه ،حاکمیت یکى از شؤون ولایت است و نه تمام آن.ولایت،سرپرستى و رهبری مردم است و نیز ولایت تکوینى و تشریعى و معنوى و قلبى و اولویت نفسی نسبت به خود ماست(النبی،اولىٰ بانفسکم منکم) که اگر حاکمیت محقق نشد،بقیه شؤون آن پابرجاست و امروز ما در ذیل ولایت ولی الله الاعظم،حضرت بقیه الله ارواحنا فداه هستیم و باید پذیرش این ولایت را در قلب و عمل اثبات کنیم…