تقدیرات زندگى هرکس را سرنوشت او نام نهاده اند.شاید علت نامگذاری این بوده که پنداشته اند تقدیرات هرکس را پیش از تولد او و در ازل رقم زده اند و در آنجا بوده که کسی را سپید بخت یا سیاه بخت،تعیین نموده اند و او وقتى به دنیا بیاید ناگزیر همان نوشته بر او حاکم خواهد بود و تغییرى در سرنوشتش ایجاد نخواهد شد؛ به قول آن شاعر جبر پندار:گلیم بخت کسى را که بافتند سیاه/به آب زمزم و کوثر،سپید نتوان کرد! خیر،چنین نیست و باید در پاسخ او گفت:به انتخاب خودت این گلیم گشت سیاه/ به مهربانى خالق،چنین گمان بیجاست! …و انسان ها بر اثر رفتار و اعمال اختیاری خویش،شقى یا سعید و شوربخت یا سپید بخت خواهد شد و اینگونه نیست که سرنوشت او جبر وار، در ازل و پیش از زندگى اختیاری او رقم خورده باشد.این خلاف عدل الاهى است و با اعتقاد به توحید و عدل ناسازگار است.مگر خداوند مهربان و رحیم،با کسی دشمنى دارد که در ازل او را شقى تعیین کند بعد او را به دنیا آورد و جبراً در همان مسیر شقاوت قرارش دهد و در آخرت نیز به عذابش دراندازد؟! اُف بر این اندیشه پلشت!
ریشه این بدبینى به خدا،در باور باطل جبر نهفته است که گفتیم از شیطان نشأت گرفته که وقتى به اختیار از فرمان حق،سرپیچى کرد و رانده شد،گمراهى خویش به خدا نسبت داد و خواست گناه سوء اختیار خویش را به گردن خدا اندازد! سرنوشت انسانها در گرو اعمال اختیاری خود آنهاست.اگر همه عمر، ” حُرّ” ، سردار سپاه یزید باشی و شقاوت را انتخاب کرده باشی ؛یا “زهیر” باشى (که عمرى عثمانى بوده ) اما در دو روزه آخر زندگى، از روی اختیار، یک انتخاب خوب کنى، چنان سعادتمند مى شوى که تا قیامت همه خوبان روزگار به آنها غبطه خورده و خطاب به آنها مى گویند:پدر و مادرمان فدای شما باد ای اصحاب سیدالشهداء؛ به خدا سوگند که فائز شدید آن هم فوزى عظیم :بأبى انتم و أُمى تبتم یا اصحاب أبا عبدالله؛ فزتم والله فوزاً عظیما…مى توان گفت فاصله شقاوت و سعادت،سرنوشت خوب یا سرنوشت بد، تقدیر بهشت یا دوزخ، حبیب الله یا عدو الله شدن، یک تصمیم اختیارى است!
اگر اعتراض به سرنوشت از جنس اعتراض به امور تکوینى همچون نژاد و رنگ پوست و زیبائى و زشتى و فقر و غنا و…باشد باید گفت اینها هیچکدام ملاک برترى و مناط ثواب و عقاب نیست و ارزش انسان ها،تنها در گرو ایمان و تقوىٰ است.تمامى آن تفاوت های تکوینى هم حکیمانه است، چه حکمتش را ما بفهمیم و چه نفهمیم.به آن شاعری که از چرخ گردون مى پرسد چرا “یکى را مى دهى صد ناز و نعمت/یکى را نان جو آغشته با خون”، باید گفت این تفاوت ها گاهى ناشى از رفتار و اختیارخود انسانها یا پیشینیان و معاصران آنهاست و گاهى هم ناشى از حکمت های الاهى است که در مجموع سیر دنیوى و اخروی به خیر او مى باشد.
پس سرنوشت هراسی و نیز جبراندیشى و ارجاع تقدیرات الاهى به ناکجا آباد چرخ گردون (!) و گلایه از مکتوبات ازلى ، راه به جائى نمى برد بلکه انسان در گرو اعمال خویش است ( کل نفس بما کسبت رهینه) و انتخاب او در پرتو اختیار او مى تواند او را پیروز بخت یا نگون بخت نماید.اگر اختیاراً، خود را در هدایت خلیفه الله قرار دادى و با او پیوند گرفتى،با تلاش خود و دعای آن بزرگوار، بهترین سرنوشت و نیکوترین تقدیرها در انتظار توست…