تفلسف

 
 
 
 
 
مى گفت : دوست دارم پای صحبت کسانى بنشینم که حرفشان را بفهمم.نمى توانم با اساتید و سخنرانان و نویسندگانى که بیانشان دشوار و مبهم و پیچیده است ،ارتباط برقرار کنم.از من پرسید:به نظر شما، آیا درست است ادبیات دینى ما، در بحث های کاربردى چون خدا و نبوت و عدل و …آنقدر پیچیده در الفاظ و عبارات تخصصی باشد که مردم چیزی نفهمند؟مطالبى که به اسم مطالب فلسفى مطرح مى شود را چند درصد مردم مى فهمند؟ همه ما عقل داریم و با همین عقل فطری مشکل ترین مسائل خانوادگى و اجتماعى و ملى و بین المللى را تجزیه و تحلیل می کنیم و مى فهمیم چرا باید برای فهم دین به ادبیاتى مغلق و پیچیده و بیانات و اصطلاحات شبه فلسفى یا فلسفى که مردم عموماً نمى فهمند روى آوریم؟گفتم :با شما کاملاً موافقم.زبان و بیان ،براى ارتباط است…
 
خداوند پیامبران را نه فقط برای عده اى اهل فن و متخصص بلکه برای همه مردم فرستاده ،همه مردم باید پیام وحی را بفهمند تا به آن ایمان قلبى پیدا کنند و بتوانند از آن باور قلبی دفاع کنند.اگر این پیام قابل فهم نباشد چگونه به آن ایمان آورند و از آن دفاع کنند؟ مشهور است که از پیرزنى روستائى که در حال نخریسی با دوک بود پرسیدند نظرت در مورد خدا چیست.او دستش را از دوک برداشت و دوک ایستاد.بعد گفت اگر من نباشم این دوک از کار مى افتد اگر خدا نبود ، این جهان عظیم از حرکت مى ایستاد! استدلال این پیرزن روستائى با عقل فطری انجام گرفت که همه واجدش هستند اگرچه به مدرسه و حوزه و دانشگاه نرفته باشند.با ورود فلسفه یونانى(درست یا غلط،جای بحثش اینجا نیست)ادبیات مذهبى رنگ تفلسف و غموض و پیچیدگى گرفت و از گفتمان عمومى و دریافت های عقل فطری فاصله یافت وبه عقل صناعى و اصطلاحات فنى که برای عده قلیلى شاید قابل فهم بود، تبدیل شد…
 
گفت: اینکه عقل فطری را از عقل صناعى جدا کردید برای من جالب بود،بیشتر توضیح بدهید.گفتم:عقل ، شریف ترین موهبت الاهى است که خدا به ما بخشیده و بخاطر آن همگى مکلف می شویم و بخاطر آن است که ثواب و عقاب خواهد بود.این پیامبر درون ما را به پیامبر برون یعنى رسولان الاهى مى رساند.این عقل فطری در همه انسانها هست و عامل فهم و تمیز و تشخیص است و پیامبران مى آیند تا همین عقل را شکوفا کنند.اما فیلسوفان با ساختن یک بنای فکری با قواعد و اصطلاحات خاص ،مطالبى پرداختند و آن را معقول نامیدند که از آن به عقل صناعى تعبیر کردم و سخنان غیر خود را غیر معقول خواندند که البته بین خودشان هم در آن مبانى اختلافات فراوان بوجود آمد.اما دین روی سخنش با عقل فطری است که همه از روستائى مدرسه نرفته تا متخصص دانشگاهى با آن میزان مکلف مى شوند و مطالب را درک مى کنند و به آن ایمان مى آورند و از آن در برابر مخالفان با برهان عقلى دفاع مى کنند…
 
گفت:گاهى مى بینم بحث امامت و مهدویت نیز در بعضی کتاب ها و درس ها و سخنرانى ها،شکل غموض و پیچیده به خود می گیرد و باصطلاح ، مبلغان، در بحث مهدویت مثل غیبت و علائم ظهور و انتظار هم راه تفلسف پیش گرفته و از گفتمان روان و قابل فهم عموم فاصله مى گیرند، چه توصیه اى دارید؟ گفتم: گفتمان دینى چنانکه گفته شد بر اساس داده هاى عقل فطرى است که در همه طبقات بدون استثنا وجود دارد، نیاز به امام و راهبر الاهى را مردم درک مى کنند و قلباً به او ایمان مى آورند.نباید او را مجهول گرفت و بعد در صدد اثباتش برآمد.باید مردم را به امام، متذکر ساخت و الطافش را برشمرد و پیوند قلبی با او را تحکیم و شیوه ارتباط و توسل و تمسک به او را آموزش داد…
 
 
 
دین پژوه و پژوهشگر فلسفه