سفر را دوست مى داشت اما از مهاجرت بیم داشت.رفتن در دیار غربت و دور بودن از خویشان و دوستان و وطن مألوف و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات جدید در محل هجرت،او را می ترساند که آیا می تواند دوام آورد یا نه؟
آیا همسر و فرزند حاضرند در این ماموریت او را همراهى نمایند و به این کار رضایت خواهند داد؟هجرت،گاهى یک ماموریت کوتاه است و گاهى هجرت دائمى است.در هر صورت یک جابجایی،هدفمند است.این انتقال هدفمند که هجرتى الاهى است،چنان والاست که قدرش را فقط خدا می داند و آن را اجر خواهد داد(و من یخرج من بیته مهاجراً الى الله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله).
مهاجرت یک وظیفه تبلیغى است برای هرکس که توان آن را داشته باشد.توان علمى و ترویجى در مرحله نخست است و توان تدارکاتى و لجستیکی در مرحله دوم.اولویت های دیگر برای مهاجرت عبارتند از: شناخت نسبتاً کامل از محیط جغرافیائى و فرهنگ آنجا و تسلط بر زبان و نیز دانش مدیریتى و آشنائى با شیوه های تآثیر گذاری و استفاده از تجربیات گروه های قبلى و توکل بر خدای بزرگ و تمسک به ساحت قدس مهدوی برای موفقیت در همه اقدامات…
قبلاً چند سفر تبلیغى در داخل و خارج را تجربه کرده بود و چالش های چنین سفرهایی را می شناخت.اما مهاجرت همیشگى یا دراز مدت،از نظر او مقوله پیچیده ترى بود.پیشنهاد از سوی موسسه اش بود اما خودش هم قبلاً به فکر افتاده بود.خانواده هم راضی بودند. برنامه ریزىش طوری بود که اهداف فرعى مثل ادامه تحصیل خود و خانواده و تاسیس یک مرکز و حتى زمینه شغلى را پیش بینى کرده بود که در نیت اصلى یعنى تبلیغ مهدوی خدشه اى وارد نمی ساخت.از این که بتواند جلب رضایت مولایش را از این اقدام بدست آورد و لبخند رضایت را بر چهره ایشان بنشاند،در پوست خود نمى گنجید.از نق ها و انتقادهای احتمالى دیگران هم نمى ترسید و برای آن آماده بود…
وقتی مهاجرت جعفر بن ابی طالب را به حبشه در دوران سختى و محاصره اقتصادی و شکنجه ها و تهدیدات کافران مرور می کرد که چگونه به پیروزهای بزرگ انجامیده و نیز مهاجرت تعدادی مسلمان به منطقه جنوب شرقی آسیا مثل مالزی و اندونزی و تایلند و… که نتیجه اش امروز مسلمان شدن بیش از سیصد ملیون انسان است ، را تحلیل مى نمود ، برای شروع مهاجرتش بیشتر تلاش می کرد.از اینکه جان هائى را با محبت مولا گره بزند و افرادی را از دام مذاهب و فرقه های انحرافى برهاند و شبهات آنها را بى اثر کند،شور و شعف فراوانى در درونش شعله مى کشید و برای شروع آن روز شمارى مى کرد…