استرس

 

 
 
 
“این همه استرس را نمی خواهم” و ادامه داد:”زندگى ها تماماً شده است اضطراب ، آیا راهى هست از این استرس ها رها شویم” ؟ استرس احساسى ناخوشایند همراه با بی تابى،آشفتگى ،نا امنى ، کوفتگى ، در ماندگى و اضطراب است که در موقعیت های خاص و نوعاً دشوار پیش می آید و اگر مکرر و طولانى شود به بیماری مى انجامد و در زندگى فرد ایجاد اختلال مى کند. دانستم از فشارهای گوناگون که نتیجه زندگى های پرتنش امروزى است خسته و کوفته شده و خلاصه بریده است.این فقط مشکل او نبود،سرنوشت اغلب آدم ها با استرس توأم شده و عوامل شخصى و اجتماعى و شغلى و خانوادگى و بیمارى و انواع گرفتارهای روزمره پدید آور آن است…
 
کمى دلداریش دادم اما مطمئن بودم این همه درمان نیست.باید آستانه تحمل او را بالا می بردم.گفتم شما که قوی تر از اینها بودی پهلوان! همیشه فکر کن اگر مشکلاتی از این سخت تر پیش می آمد چه مى کردی؟ من با تو هستم روی من حساب کن ، نگران مباش و افزودم من که کسی نیستم خدا با توست گمان داری فراموشت کرده؟ حاشا!
رنج و انسان همزادند و رنجها سازنده اند تا پولادین شویم.آبى بنوش،قدمى بزن، سفری برو، تمرکز کن،بخند، یادداشتى بنویس،به مثبت ها بیندیش،دستى به دعا بردار،به عزیزی زنگ بزن…و چون می دانستم اهل روضه است گفتم مگر نشنیده ای فرمودند وقتى مصیبتى بر تو فرود آمد یادی از مصائب آل الله کن.این بخاطر آن است که آنها عملاً بما آموختند چگونه از سخت ترین مصائب،پیروز بیرون آیند…
 
نکات دیگری هم از آموخته ها و خوانده ها برایش گفتم: برای هر تقدیرى اگرچه ناگوار باید آماده بود چون بنفع نهائی ماست زیرا هرچه از دوست می رسد نیکوست! ضمنا خود او فرموده با هر سختی ،آسانى است(إنّ مع العسر سیراً) و استقامت شرط پیروزی است و نهایتاً اصل این دنیا فناپذیر است  چه رسد به این ناملایمات و غم مدار که خدا پشتیبان توست(وهو معکم اینما کنتم).یادی از درگذشتگان کن و به خود یادآورشو ما هم باید برویم چه باک از سختى ها و نقل کردم که اسکندر با آنهمه قدرت و سلطنت وصیت کرد دستم را از تابوت برون نهید تا مغروران ببینند تهى دست رفتم…نفهمیدم این حرف ها چقدر تأثیر داشت ولی آرام شد و به فکر فرو رفت…
 
کمی بعد آخرین تیر ترکش را رها کردم:عزیز بزرگوار،شما که پشتیبانى بسیار قوى داری چرا مضطربی؟گفت منظورت چیست؟گفتم فراموش کردی خلیفه خدا،صاحب الزمان علیه السلام ،صاحب و نگهدار توست و او رعایای خود را رها نمى کند؟دست کمک در همه مواقع اضطراب بسوی او گیر و از او مدد بخواه،مشکلات هرچه بزرگ تر باشد از قدرت او بالاتر نیست؛اولیای خدا که خوف و حزنى ندارند چون او را دارند؛در دوران امامتش هستى،از امام غافل مشو که با تمسک به او از هر اضطراب و استرسی،رها خواهى شد…این ها را که شنید آن چنان نشاطى پیدا کرد که گفتم  صدها استرس همزمان نیز اگر به سراغش آید او را از پای در نخواهد آورد…یک “یا بقیه الله” گفت،رویم را بوسید و گفت :غافل بودم،ممنون که با تذکرت ،از غفلت بیرونم آوردى…
دین پژوه و پژوهشگر فلسفه