جبر و اختیار

 

منحط ترین باور در ساحت اندیشه، باور به جبر است.این باور انسان را در حد یک ابزار و خدا را در ساحت یک ستمگر پائین می آورد.جبر مسلکان با برداشت های نادرست از برخی متون دینی، انسان را مجبور دانسته که محکوم تقدیر ازلی است و هر چه کند فعل خداست .ورود این اندیشه را در ادبیات با این نمونه ها می توان نشان کرد: ما چون شیرانی هستیم روی پرچم که حرکتمان از باد است و گرنه تنها یک نقش هستیم:”ما همه شیران ولی شیر عَلَم/ حمله مان از باد باشد دمبدم/ گر بپرّانیم تیر آن کی ز ماست/ ما کمان و تیراندازش خداست”(!)جالب تر آنکه با تفسیر غلط از آیه “ما رمیت”این تفکر را به قرآن نسبت می دهند در حالیکه مطابق تفسیر آل الله،آیه در بیان نقش امداد الاهی در جنگ بدر است نه اینکه پیامبر و مومنان را در جنگ بدر،بی اراده و مجبور نشان دهد…
 
جبریه را مجوس امت خوانده اند و با این تعبیر خواسته اند تأکید کنند اینان بوئی از دین نبرده اند زیرا اگر کسی انسان را مجبور بداند، ثواب و عقاب و ارسال رسل و شریعت و احکام و عبادات و قیامت و رستخیز و خلاصه کل دین، لغو و عبث می شود زیرا کسى مجبور را چوب نمی زند یا پاداش نمی دهد.سخافت و بطلان جبر مسلکى را وجدان و عقل فطری انسان شهادت می دهد چون هرکس وجداناً می یابد در افعال اختیارى این خود اوست که فاعل است نه غیر او:اینکه گوئی این کنم یا آن کنم/خود دلیل اختیار است ای صنم(!)چنانکه عذر خواهی و پشیمانی انسان در امور زندگى ،نشانگر اختیار است و مجبور هرگز پوزش نمی خواهد زیرا فعل را فعل خود نمی داند…
 
 باور انحرافی جبر ،این روزها با قالب های جدید تری چون عرفان های انحرافی و شیطان گرائی به سراغ جوانان آمده است.شیطان اولین رئیس جبریه است زیرا وقتی بر اثر تمردش رجیم و رانده شد فعل خود را به خدا نسبت داد و پس از او نیز جبریان،خدا را فاعل اصلی و انسان را فاعل مجازی خواندند و یا تعبیر فاعل بعید و فاعل قریب را برای خدا و خود به کار بردند.

 
اما عقلاً و شرعاً افعال انسان به خود او منسوب است و نتایج دنیوى و اخرویش نیز به خود او باز می گردد.حضرت مهدی(عج) فرمودند:”چیزى جز کارهاى ناشایست آنان ما را از ایشان محبوس نمى سازد.”یعنی سبب طولانی شدن غیبت ،اعمال ناپسند خود مردم است…
دین پژوه و پژوهشگر فلسفه