گفت:فرزندم،تلاش کن چنان زندگی کنى که نامت به نیکی برند و به احسان و نیکویی شهره شوی و پس از مرگ نیز نام نیک از تو به جای ماند.این توصیه پدران و آموزگاران به نوجوانان خویش بوده است و در ادبیات ما نیز بر اهمیت نام نیک بسیار سخن رفته است.سعدی : نام نیکو گر بماند زادمی /به کزو ماند سرای زرنگار /نام نیک رفتگان ضایع مکن/تا بماند نام نیکت پایدار/با غریبان لطف بی اندازه کن/ تا رود نامت به نیک اندر دیار/چون زبردستیت بخشید آسمان/زیر دستان را همیشه نیک دار/شکر نعمت را نکویی کن که حق/دوست دارد بندگان حق گزار…
وقتی نام انسان به نیکى می برند که افکار و رفتار و گفتارش نیک باشد و اندیشه اش نیکى به مردم و رفتارش در همین راستا باشد.برای دیگران خیر بخواهد و خیر برساند و آزار او به هیچ کس نرسد.به نوعی که چون در گذرد و مردمان برای نماز بر پیکر او حاضر شوند این فراز نماز را از صمیم دل بخوانند که “اللهم إنّا لا نعلم منه إلّا خیرا”یعنی خدایا ما از او چیزى جز نیکی نمی دانیم و جز خیر از او سراغ نداریم.این می تواند بهترین مُهر بر نامه زندگى یک فرد باشد.
این به معنی آن نیست که انسان،دشمن نداشته باشد.به هرحال افراد نیک هم ممکن است بدخواهانی از جنس حسادت یا رقابت یا مخالف اعتقادی داشته باشند ؛اما مهم آن است که حتی مخالفان هم نتوانند صفات نیک او را منکر شوند چنان که دشمنان پیامبرما بر “امین” بودن ایشان اذعان داشتندکه گفته اند:”الفضل ما شهدت به الاعداء” ، فضیلت آن است که دشمنان هم نتوانند انکارش نمایند و به آن گواهی دهند…
خدای بزرگ،امام و مولای ما را در قرآن به صفت “خیر ” که همان نیک و خوب است،ستوده و فرموده است:”بقیه الله خیر لکم إن کنتم مؤمنین”.لازم است یاران و منتظران آن گرامی هم به صفت مولاشان رنگ پذیرند و نیک باشند و نامشان به نیکی برده شود و حتی دشمنان نیز نتوانند صفات نیک شان را انکار کنند که اگر چنین باشند رهبر و رهرو و امام و مأموم شبیه شوند:شیر را بچه همی ماند بدو /تو به مولایت چه می مانی بگو؟!