وقتی از کثرت اخبار ناگوار که هر روز هم زیاد و زیادتر می شود ، کسالت بر روحت عارض می شود و قلبت فشرده و روحت به درد می آید-به خصوص که کاری هم از دستت برنیاید-مغموم به کناری می نشینی و با خود می گویی چرا هر روز از روز قبل بدتر و دردناک تر و ظلم و شقاوت فراگیرتر می شود؟ چرا این همه جنایت را باید شاهد بود؟چرا روزی نیست که خبری از انفجار و به خاک و خون غلطیدن ده ها و صدها تن نباشد؟ چرا و چرا…؟
هر چه بیشتر از اوضاع اطراف و اکنافت با خبر می شوی به همان نسبت،سهمت از اخبار ناگوار بیشتر می شود.،گاهی آرزو می کنی ای کاش کمتر می دانستم و از این حجم زشتی و فساد مطلع نمی شدم.اگر دایره اطلاعاتت به کشورهای دیگر و اوضاع اسفناک جامعه جهانی هم گسترش یابد و تنها بخش کوچکی از اخبار ظلم ها و جنایت ها را بدانی ، دیگر طاقتت تمام و کسالتت بیشتر می شود و می خوانی:خدایا بخاطر کارهای مردم ،خشکی و دریا رافساد گرفته است: ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت ایدی الناس…
اگر امام صادق( ع) را دیدند که بر روی خاک ها نشسته سراسر وجودش را حزن و اندوه و کسالت فرا گرفته و اشک بر گونه هایش فرو می ریخت و زمزمه می کرد:(سیدی غیبتک نفت رقادی…)آقا و سرور من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده، عرصه را بر من تنگ نموده و آسایش و آرامش را از قلبم گرفته است…از آن بود که اوضاع مردم جهان را در روزگاران غیبت ،در کتاب اخبار آینده دیده و از غربت آنها دلش آتش گرفته و این چنین می گرید،آری صرف دانستن اوضاع عصر غیبت موجب این حزن و کسالت است…
اگر باور کردی که زمان تو عصر حرمان و هجران است و عصر غیبت و باصطلاح نکبت و محرومیت ، هر وقت دلت از اخبار ناگوار و دردهای روزگار و جنایات اشقیا و ظالمان گرفت و گرفته و کسل شدی دست شکوه به درگاه خدایت بر می داری و به خاطر دل غمدیده امامت که همه خبرها به او می رسد و بیش از همه مهموم و مغموم می شود،گریان می شوی و از سوز دل می خوانی اللهم إنا نشکو الیک فقد نبینا و غیبه ولینا و کثره عدونا و تظاهر الزمان علینا…و طلب می کنی آن پیروزی را که خدایش وعده داده است…