در کودکی و نوجوانی هروقت کاری برای مادر بزرگ می کردم ،دعا می کرد و می گفت:الاهی عاقبت بخیر بشود!…و من نمی دانستم “عاقبت” چیست و عاقبت بخیری چه مقوله ای است و تصوری از آن نداشتم تا در نشیب و فراز زندگی دیدم چه کسانی با کوله باری از آبرو ، عاقبت شان وارونه شد و کسانی هم که کاملاً غیر موجه بودند سرانجام شان به خیر شد و موجه شدند:چو باید عاقبت رفتن از این دشت/خوشا آنان که چون گل پاک رفتند…
این بود که به مرور زمان آموختم در عاقبت هر امری باید اندیشید و پایان هر کاری را محاسبه کرد چنان که پیامبر(ص) هم فرمود(اذا هممت بأمر فتدبر عاقبته)چون عزم کاری کردی به عاقبت آن بیندیش تا سرانجام کار چنان باشد که به خشنودی خدا و رستگاری انسان ختم شود:خدایا چنان کن سرانجام کار/تو خشنود باشی و ما رستگار…
اما در بعد عمومی و اجتماعی نیز روند تاریخی ،عاقبت و سرانجامی دارد. درست است گاهی حکومت با باطل است و گاهی حق و البته غالباً اهل باطل حاکمند، اما باید دانست که باطل ها در این دنیا جولانی دارند و این حق است که می ماند(للحق دوله وللباطل جوله) و خدا فرمود که “والعاقبه للمتقین”،عاقبت با اهل تقوی است:”اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُهَا مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ “ از خدا کمک خواهید و بردبار باشید که زمین از آن خداست ،به هرکس اراده کند آن را به ارث می دهد اما سرانجامش برای پرواپیشگان است.
این باور از عاقبت، امید به همراه دارد و ارتباط عاطفی با آن که “عاقبت “همه چیز در دست اوست و یقین داشتن به این نکته که هم کلید طراوت این جهان در دستان اوست و هم سعادت اخروی در گرو امضای او .چه بهتر که عاقبت اندیشی کنیم و با او پیوند گیریم تا او نیز ما را نیک عاقبت فرماید چنان که سهیلی گفته:نازنینا عاقبت اندیش باش …تا قیامت این زمستان نیست نیست / می رسد روزی که گل خندان شود / گل ز شبنم آینه بندان شود.و حمید مصدق:عاقبت کشتی به ساحل در نشست / نوح با یاران خویش از ورطه رست / زندگی بالندگی از سر گرفت / زندگانی جلوه ای دیگر گرفت…و مهدی جهاندار:ای راز آسمانی خورشید مرتبت/دریا صفت، کویر صفت، آسمان صفت/هنگامه ی بهار جهان با تو دیدنی است/بی تو نه من نه عشق نه دنیا نه آخرت/گیسوی تو قیامت کبری است مهربان/چشمان تو نهایت دنیاست عاقبت!