وقتی دلت با مهر کسی گره خورده باشد، هر وقت و هر جا و به هر مناسبت ،دلت یاد او می کند و خاطره اش برایت تازه می شود بلکه نگاهت به هر کجا که بچرخد گویی او را مشاهده می کنی و در دریا و صحرا و کوه و در و دشت، هم نشان از قامت رعنای او می بینی و به هر بهانه از او می گویی و دوست داری همه از محبوب تو بگویند و از هر زبانی سخن او را بشنوی و به هرچه بنگری جز او نبینی!
یعنی خورشید شما اوست و مهتابتان جمال دل آرای او و اوست ستاره درخشان و نجم ثاقب دلتان و جویبار مهر و ستیغ بلند آرمان ها و بهار بر طراوت و خرمی روزگاران و قله شرافت و مجد و آقائی و بزرگی ؛ و اصل و ریشه نعمت ها و باران کرامت و نسیم نوازشگر وصل و قاصدک امید و دریای مهربانی و فجر روشن و سپیده بامدادی وصبح روشن پس از شبهای بلند و روح امید در یلداهای غیبت و خلاصه او با شماست و شما با او و تعریف شما می شود همین پیوند و اشتیاق تا آنجا که من کیم لیلا و لیلا کیست من!
بهار و تابستان ، پائیز و زمستان ، نوروز و هفت سین و مهرگان و آتش و طبیعت و شبهای بلند فصل خزان و روزهای بلند فصل تلاش و چله های کوچک و بزرگ انتظار هریک برای شما پلی می شود تا محبوب برایتان جلوه کند و یادش را برای خود و همراهان تازه کنی و قصه ها بگوئی از مهرش، کرامتش آقائیش و جلال و جمالش.
القصه مگر می شود دربلند ترین شب سال ، در جمع صمیمی خویشان و اهل و عیال که فراهم است فرصت همنشینی و دیدار، غزل اشتیاقش را سر ندهی و نگوئی این شب های دراز را پایانی است و آن یوسف گمگشته به کنعان خواهد آمد و آن طائر قدسی به خانه باز آید و دل رمیده را انیس و مونس می شود وغم و هجر و جدائی به بایان می رود و قصه غیبت و شب های ستم و فصل جولان باطل و دوران مترسک ها به آخر می رسد و فانوس امید ما در این شب ها به سپیده وصال می پیوندد و جهان گلستان می شود…
دل سرخ و طعم شیرین هندوانه فصل در گرمای مهر فضای خانه انتظار ، حکایت از طراوت و پایداری و بیداری شماست برای عبور از شب های بلند غیبت در سایه امیدی روشن و قطعی برای پیوند با سپیده ای که آمدنی است: الیس الصبح بقریب!