آنچه برای هر کسی تبدیل به باور و اعتقاد می شود از اهمیت زیادی برخوردار است زیرا رنگ این باورها در همه اجزای رفتار و زندگی او قابل مشاهده است.آنکه زندگی را به هرزگی می گذراند یا آنکه به حرکت انتحاری دست می زند یا آنکه خود را وقف خدمت به مردم می نماید هریک رفتارشان از اعتقادی نشأت گرفته است.خیلی اهمیت دارد که اولیای هر جامعه ای ،باورهای آن جامعه را چگونه مدیریت کنند و اینکه چه باورهایی را باید به نسل ها منتقل کرد و از ورود چه باورهایی جلوگیری نمود. مزیت انسان در تعقل و تفکر اوست و اگر باورها از تعقل برخیزد،مشکلات کمتر خواهد بود.نگرانی وقتی است که تعقل تعطیل شود وافکار سطحی و نادرست با تبلیغات تهاجمی وشعارهای فریبنده بویژه سوار بر رسانه و فضای سایبرو هنر،تبدیل به باورشود و هویت افراد را متزلزل،جعلی و مخدوش سازد.شایسته است همانطور که با دقت و وسواس غذای خود را کنترل می کنیم که عاری از هر میکرب و آلودگی باشد، دقت و وسواس افزونتری در افکار و باورها که غذای روح ماست داشته باشیم. آنچه از طریق فیلم ها،بازی های کامپیوتری و آثار مکتوب و فضای سایبربه فرزندان ما منتقل می شود ممکن است حاوی سمومی باشد که باورهای خطرناکی را برای آنها در پی داشته باشد.در رأس همه باورها،باور به خویش و خود شناسی است و اینکه کیستم، چیستم، از کجا آمده ام و به کجا خواهم رفت و نقش و وظیفه ام چیست؟ تعقل در این پرسش ها او را به معرفت خالق و سپس هدایت او برای این زندگی از طریق راهبری و معاد می کشاند که همان فهم و کنکاش و تفقهی است که قرآن به آن فراخوانده است و از فرهیختگان خواسته است این دانش را فراگیرند و مردم خود را بوسیله آن آگاه نمایندکه از این علم به “فقه اکبر” تعبیرکرده اند در برابر فقه اصغر که دانش احکام شرعی است.
اهتمام به شناخت خدا و پیگیری معارف الهی در مبدأ و معاد و شناخت راهبران الاهی و آموزه های آنها و ساختن زندگی و رفتارها بر اساس این معارف و آموزه ها،حرکتی پویا در استوار ساختن باورهای صحیح
و آنگاه عمل بر اساس آنهاست.اوج این باورها،شناخت امام است که مرز بین عالمیت و جاهلیت افراد محسوب می شود(من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه).شناخت آخرین رهبر الاهی یعنی حضرت صاحب الزمان ارواحنافداه قله این باورهاست که به أن مأموریم تا در سایه این شناخت برای یک برنامه زندگی فرازمند آماده شویم