گریخته

 
 
یونس پیامبر هم که باشی و مأموریتت هر چه دشوار و سخت و عذاب آور هم که باشد باید بایستى و استقامت کنى ؛اما اگر رها کردى و به دریا گریختى و در کشتى مشحون از مسافر و بار سوار شدى(إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ)، برای آبدیده شدن، دچار بلاهایت می کنند و به قرعه درون دهان نهنگ می اندازند.آنجا در تاریکی ها در دل نهنگ هم  فرصتی داری تا با خدایت درد دل گوئی و عبادت کنى و لب به اعتراف و توبه گشائی و بگوئی: مولای من -که جز تو مولائى ندارم- من از جمله ستمکاران به خویشم ، مرا دریاب.آنگاه مولای مهربانت خواسته ات را اجابت کند و از غم رهائیت بخشد و فرماید(فاستجبنا له و نجیّناه من الغمّ و کذلک ننجى المومنین) یعنی هم تورا و هم مومنان را همینگونه نجات بخشیم…
 
 
“أبٓقٓ” به معنای گریخت و “آبق” گریخته را گویند : آنکه از روی ترس یا سختی از نزد مولای خود می گریزد و محل خدمت را ترک می کند. اما این آبق و گریخته ، در اندک زمانی پشیمان می شود و خواستار بازگشت می گردد چون جایی را جز مأمن و پناهگاه اربابش ندارد، لیکن شرمندگی از این گریختن همراه اوست . این است که زبان به اعتذار و استغفار می گشاید تا دریای بخشش مولا را به جوشش آورد و دوباره او را بپذیرد و البته می پذیرد.
 
امام سجاد سلام الله علیه نیز در مناجات های پانزده گانه بسیار والای خویش (مناجات خمسه عشر)هم بر همین نکته تأکید نموده و در مناجات تائبین می فرماید:(إِلَهِی هَلْ یَرْجِعُ الْعَبْدُ الْآبِقُ إِلّا إِلَى مَوْلاهُ أَمْ هَلْ یُجِیرُهُ مِنْ سَخَطِهِ أَحَدٌ سِوَاهُ )خدایا آیا خدمتگزار گریخته و بنده آبق، جز به جانب مولایش باز مى گردد؟ یا کسى بجز مولایش از خشم برگناهش در می گذرد و پناهش مى دهد؟!
 
پیش مى آید که خدمتگزاران آستان مهدوی در پست خدمت و مأموریت خویش، به خطا ترک خدمت کنند و از مأموریت بگریزند و آبق شوند؛ اما بدانند که هیچ مولائى را مهربان تر از مولای خود نخواهند یافت و لاجرم باید معتذرانه نزد مولای خود بازگردند و بگویند “إنّی کنت من الظالمین” ، ستم کردم که مولای خود را رها کردم و بخوانند: هَلْ یَرْجِعُ الْعَبْدُ الْآبِقُ إِلّا إِلَى مَوْلاهُ ؟ بنده گریخته جز نزد مولای خویش باز نمی گردد‏ و شما هم بزرگوارانه بفرمایید “‏فاستجبنا له و نجیناه من الغم”در خواستش را اجابت کردیم و او را پذیرفتیم و از غم نجاتش بخشیدیم “و کذلک ننجی المومنین”!
دین پژوه و پژوهشگر فلسفه