وصال قبله

 

 

گر رخ دوست همان قبله بود/ ما به دنبال وصال چه کَسیم؟! 

وقتی سخن به حماسه می رسد، قلم به خروش می آید و واژگان حماسی به صف می شوند و به رسم ادب به احترام می ایستند و همه چکامه های حماسی تعظیم می کنند و شعر حماسی به قدوم تو بوسه می زند که روح حماسه توئى ای حماسی ترین آیت کلام خدا که با شکوه ترین حماسه را رقم خواهى زد:و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطانا ،ای سلطان حقیقی وجود ،ای ولی دم سالار شهیدان تاریخ،ای ذخیره الاهى، یا بقیه الله ،فرازمند ترین حماسه تاریخ را کی رقم خواهى زد؟ رایت پیروزت ،کی بر بام کعبه قرار خواهد گرفت؟ ندای یا لثارات الحسین را کی خواهیم شنید؛ پرچم خونرنگ را کی از قبه الحسین بر خواهى داشت؟کی لبخند بر چهره مادر خواهى نشاند؛؟کی زمین را از لوث تبهکاران پاک خواهى کرد؟ کی عدالت و داد را به جای ستم و بیداد خواهى نهاد؟ کی اذان علوی را از مأذنه های جهان خواهیم شنید؟کی بساط دین فروشان جمع خواهد شد؟ کی تقوی بر فراز و فساد بر فرود خواهد نشست؟کی مومنان عزیز و منافقان ذلیل خواهند شد؟ ای روح حماسه ،حماسه ات را چشم براهیم…

چون به دنیا امدیم ما را کرامت شما گفتند و به مجالس شما بردند  و نام تو بر زبانمان نشاندند؛ گفتند سرباز شما نه خادم شما باشیم تا فرشتگان بر حالمان غبطه خورند ؛چنین باد که شما بپذیری تا از این افتخار سر بر افلاک بسائیم و بر جهانیان فخر فروشیم؛ای فرمانروای هستی ، چنان تگرگ خواهیم شد و چون سجیل ابابیل بر دشمنان شما فرود خواهیم آمد،مباد زبان ناپاکی که نام شما به سخره برد،امامت شما منکر شود، مقام شما را اذعان نکند و ما بشنویم و ساکت باشیم؛مباد باشیم و مخالفانتان آسوده خاطر ،اباطیل نشر دهند و شبهه پراکنند و ما در لباس مدافع بر آنان نتازیم؛مباد باشیم و از رمه ولائیان ،گرگ ها بره ربایند و ما آنها را نرانیم و گرفتار شدگان را نرهانیم ؛مباد معالم دین مهجور و مدارس ایمان تعطیل و منابر نور،متروک ماند و ما سکوت گزینیم؛چنین مباد که ما را چنین رسمی نبوده و نخواهد بود…

در فضای مجازی شعر حماسى می جستم،به شعری رسیدم و با آن مأنوس شدم و چند بیتى بر آن افزودم و آن را مناسب حال خود دانستم و از سوی گوینده اش و خویشتن تقدیم شما کردم:

ما گرفتار هوا و هوسیم / همه خو کرده به دام و قفسیم/ گر رخ دوست همان قبله بُوَد / ما به دنبالِ وصال چه کسیم؟/این همه بند، که بر پا زده ایم / ره نپوییم و به جایى نرسیم/ عمر، گر طول کشد همچون نوح / دور باشد که به یاران برسیم/ یاد یاران سفر کرده خوش است/ حیف باشد که به آنها نرسیم/موج بودند و به دریا رفتند / ما همه مانده به ساحل چو خسیم/ عشق آن بود، که آنها گفتند /نه چو ماها که  اسیر هوسیم/ روز و شب گر به دعا مشغولیم/ما در اندیشه فریادرسیم/گر بخواهند زما نام و نشان/ تو بگو  یاور آن داد رسیم…

 

 

دین پژوه و پژوهشگر فلسفه