نقش آفرینى پس از باب

 

 

منابع بهائى توجه دولت روس به سرنوشت میرزاحسینعلى نورى را با علاقه خاص دختر سفیر روس به مشار الیه پیوند مى‏دهند.این ادعا با سیر تاریخى وقایع سازگار نیست، چرا که پس از رسیدن به بغداد، میرزا حسینعلى نامه‏اى به سفیر روس نگاشت و از وى و دولت روس جهت این حمایت قدردانى کرد. سالها بعد نیز در لوحى خطاب به نیکلاویچ الکساندر دوم به این کمک سفیر روس اشاره و از دولت روس سپاسگزارى نمود. وجود چنین مواردى در مکتوبات و نامه‏هاى میرزا حسینعلى و اخلاف او سبب شده است که موضوع ارتباط دول استعمارى با آیین هاى بابى و بهائى، یکى از مسائل جدى و پر مناقشه تاریخ بهائیت شود. على رغم ادعاى برخى ردیه ‏هاى موجود، سند متقنى در مورد اینکه دولت هاى استعمارى پدیدآورنده آیین هاى بابى و بهائى باشند در دست نیست. تاریخ تکوین این دو مذهب، بیش از هر چیز، دگراندیشى فرقه‏اى در درون مکتب شیخى و تنش هاى اعتقادى، سیاسى و تاریخى را به عنوان موجد و مسبب اصلى آنها به ذهن متبادر مى‏کند، ولى در علاقه دول استعمارى به پیگیرى حوادث آنها، و گاهى دخالت آشکار در سیر تحولات این آیین ها ـ از جمله فشار سیاسى دولت روس براى حفظ جان میرزا حسینعلى نورى ـ نیز هیچگونه شکى وجود ندارد.

موارد دیگرى از این علاقه دول استعمارى، در منابع بهائى و غیر بهائى گزارش شده است، از جمله در ١٢٧٨، سر آرنولد باروز کمبال  ، جنرال قنسولى دولت انگلستان، با میرزا حسینعلى در بغداد ملاقات و قبول حمایت و تابعیت دولت انگلیس و مهاجرت به هند استعمارى یا هر نقطه دیگرى را به او پیشنهاد کرد. نظیر همین تقاضا را نایب کنسول فرانسه در ایامى که وى در ادرنه بود از او داشت و از وى خواست که تابعیت فرانسه را بپذیرد تا مورد حمایت و تقویت قرار گیرد. نامق پاشا، والى بغداد، نیز که گاه به جذب ایرانیان مخالف دولت بى‏میل نبود، با میرزا حسینعلى به غایت احترام رفتار مى‏کرد و به تذکرات دولت ایران اعتنایى نداشت. در ایام اقامت او و بابی ها در عراق و استانبول، براى ایشان مقررى نیز تعیین شده بود که بعدها میرزا حسینعلى از اینکه قبول شهریه از دولت نموده بود، اظهار پشیمانى مى‏کرد. پس از تبعید میرزا حسینعلى به بغداد، این شهر و شهرهاى کربلا و نجف مرکز ثقل فعالیت هاى بابیان شد و روز به روز بر جمعیت ایشان افزوده مى‏شد. میرزا یحیى نیز که عموم بابیان او را جانشین بلا منازع باب مى‏ دانستند و در هنگام تیراندازى به شاه در نور بسر مى‏برد، توانسته بود با لباس درویشى و عصا و کشکول، مخفیانه به بغداد برود. او چهار ماه زودتر از بهاء الله به بغداد رسید اما بنابر روش سابق، اکثر اوقات را در خفا مى‏گذراند و میرزا حسینعلى عملا رهبرى بابیان را در دست داشت.

این موقعیت از یک سو و بروز برخى ادعاها در میان بابی ها از سوى دیگر، سبب شد که میرزا حسینعلى گهگاه نزد خاصان خویش داعیه ‏هایى را مطرح کند و به تصرف مسند ریاست بابیان بیندیشد، اما بعضى از قدماى بابیه رفتار ریاست ‏طلبانه و تمهیدات او را براى کنار زدن برادرش دریافتند و موضوع را به میرزا یحیى گوشزد کردند و در نتیجه آن، میرزا حسینعلى بغداد را ترک گفت و با نام مستعار «درویش محمد» به مدت دو سال، در جبال سلیمانیه عراق، در میان دراویش نقشبندیه و قادریه زیست. سرانجام نیز با نوشتن نامه و «عریضه» اى ترحم‏انگیز برادر را بر سر مهر آورد ـ و به تعبیر خودش «از مصدر امر حکم رجوع صادر شد». بعد از بازگشت به بغداد، میرزا حسینعلى همچنان خود را مطیع برادرش مى ‏دانست و در ١٢٧٨ کتاب ایقان را در اثبات دعاوى باب نوشت و بر انقیاد خود نسبت به جانشین او (یحیى، کلمه مستور) تأکید کرد. موضوع دیگرى که در سالهاى اقامت بابیان در بغداد (١٢۶٩-١٢٧٩)روى داد، دعوى «من یظهره اللهى» چند تن از آنان بود. «من یظهره الله» (کسى که خدا او را آشکار مى‏کند) عنوانى است که باب، بعد از ادعاى شریعت جدید و تألیف کتاب بیان، براى «موعود بیان» انتخاب کرد . او در کتاب بیان فارسى، خود را مبشر این موعود خوانده و پیروانش را به ایمان آوردن به این مظهر جدید، که به مراتب اعظم و اشرف از ظهور خود اوست، سفارش و تأکید کرده بود که «وقت ظهور من یظهره الله را جز خداوند کسى عالم نیست» . با این همه، از تعبیرات وى بر مى‏آید که زمان تقریبى دو هزار سال را در نظر داشته است، بویژه آنکه ظهور آن موعود را به منزله نسخ بیان مى‏ دانسته است. اما شمارى از سران بابیه به این موضوع اهمیت ندادند و چه بسا با توجه به سستى و ناتوانى میرزا یحیى در اداره امور، و به انگیزه ‏هاى دیگر، خود را «موعود بیان» خواندند. به نوشته میرزا آقا خان کرمانى و شیخ احمد روحى «کار به جایى رسید که هر کس بامدادان از خواب پیشین بر مى‏خاست، تن را به لباس این دعوى مى‏آراست» و به نوشته شوقى افندى، سومین رهبر بهائیان، فقط در بغداد بیست و پنج نفر این مقام را ادعا کردند. 

بیشتر این مدعیان با طراحى میرزا حسینعلى و همکارى میرزا یحیى یا کشته شدند یا از ادعاى خود دست برداشتند .حضور بابیان در عراق بویژه در کربلا و نجف، مشکلات دیگرى نیز آفرید. به نوشته برخى منابع بهائى  در عراق شیوه بابیان این بود که شبهاى تار، به دزدیدن ملبوس و نقدینه و کفش و کلاه زوار اماکن مقدسه بپردازند، و به تعبیر میرزا حسینعلى «در اموال ناس من غیر اذن تصرف مى‏نمودند و نهب و غارت و سفک دماء را از اعمال حسنه مى‏شمردند» . علاوه بر آن، در میان خود بابی ها نیز بازار آشوبگرى و آدم کشى رونق داشت و برخى منابع بابى از دخالت میرزا حسینعلى در این فجایع خبر داده‏اند. (براى فهرست کتاب هاى پیروان باب از گزارش کارهاى میرزا حسینعلى در عراق رجوع شود به: تنبیه النائمین عزیه خانم نورى، مقدمه ناشر، ص ٢-۴) . به نوشته ادوارد براون بر اثر کثرت جنگ و جدال که هر روزه ما بین بابیان و مسلمانان دست مى‏داد، از دست ایشان بناى شکایت گذاردند، دولت ایران نیز نگران آشوب گرى بابی ها بود، از این رو از دولت عثمانى خواست که بابی ها را از بغداد انتقال دهد و دولت عثمانى براى خاتمه دادن به این نزاع ها، که لا ینقطع در عراق عرب روى مى ‏داد، در اوایل ١٢٨٠آنان را از بغداد به استانبول و بعد از چهار ماه به ادرنه کوچ داد. گفتنى است که بابی ها در دوره اقامت بغداد، با قبول تابعیت دولت عثمانى و قرار گرفتن در حمایت آنان، این امکان را یافته بودند که نسبت به مقامات ایرانى با آزادى و بى‏پروایى و اوصاف گوناگون سخن بگویند و بنویسند (محیط طباطبایى، مجله گوهر،سال ٣، ش۵، ص٣۴۵). 

 

 

دین پژوه و پژوهشگر فلسفه