مولىٰ

 
 
 
 
 
مى گفت:به پدرم آنقدر اعتماد دارم که اگر هر فرمانى بدهد بى چون و چرا انجام مى دهم زیرا مطمئن هستم هر تصمیمى بگیرد حتماً به خیر و صلاح من خواهد بود. گفتم:یعنى ولایتش را بر خود واجب مى دانى با اینکه خودت عاقل و رشید و کبیر هستى؟ گفت:هر چقدر هم کبیر باشم او داناتر و با تجربه تر است.بعد گفت:تازه پدرم یک انسان معمولى است اگر ارتباطاتى با علم غیب و وحى هم داشت،اطاعتش واجب تر و پذیرش ولایتش لازم تر مى نمود. گفتم:مى خواهى بگوئى:ولایتى که پیامبران بر همه دارند و اطاعت از آنها واجب است،به دلیل ارتباط با وحى است؟ گفت:بله.همانطور که فرمان خدا،لازم الاتباع است،فرمان پیامبر هم همینطور است.به عبارت دیگر فرمان خدا و پیامبر و امام در یک راستا قرار دارد.این صریح قرآن است:”ولیّ شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده‌اند همان کسانی که نماز برپا می‌دارند و زکات می‌دهند در حالی که در رکوع نمازند”[که منظور على علیه السلام است که در نماز،انگشترى خود را به مستمند بخشید](إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُون)…
 
گفتم:اصلا معناى “ولىّ”چیست؟گفتم:صاحب اختیار؛ یعنى کسى که حق دارد بر شما امر و نهى کند. طبیعتاً او باید کسى باشد که هم به مصالح شما واقف باشد و هم شما را دوست داشته باشد و بخواهد شما را رشد و ارتقاء دهد.چنین فردى یا خداست یا نماینده او که پیامبر و امام است.گفتم:آیا آنها ما را از خودمان بیشتر دوست دارند؟گفت:البته،زیرا خدا که با لطف خویش ما را آفریده،مى داند چه چیز براى ما لازم است،آن را توسط پیامبرش تعیین فرموده لذا اطاعت از دستور پیامبر، بر پیروى از خواسته خودمان مقدم است.به همین دلیل است که فرموده:”پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است(أَلنبىُّّ أَوْلى‌ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)…هنگامى که فرمان پیامبر در مورد حرکت براى جنگ تبوک صادر شد، بعضى گفتند: ما باید از والدین خود اجازه بگیریم. این آیه نازل شد که‌ پیامبر از خود شما بر خودتان سزاوار تر است. در غدیرخم نیز قبل از ابلاغ جانشینى على علیه السلام فرمود:آیا من به شما از خودتان سزاوارتر نیستم؟(أ لست اولى بکم من انفسکم) و از آنان اقرار گرفتند که آیا طبق آیه قرآن، من از شما حتّى نسبت به خودتان اولویّت ندارم؟! همه گفتند: بله.آنگاه پیامبر (ص) فرمودند: «من کنت مولاه فهذا على مولاه»…
 
گفتم:دایره این اولویت و مولىٰ بودن پیامبر و حجت خدا،تا کجاست؟ گفت:این اولویّت در همه امور است و شامل تمام دایره زندگى انسان است چه در امور دنیوى یا أخروى. حکم آن بزرگواران (سفیران الاهى) در همه امور نافذ است و باید تبعیت شود چه امور فردى یا اجتماعى.این است که خدا فرموده است:”هیچ مرد و زن با ایمانى حقّ ندارند هنگامى که خدا و رسولش امرى را مقرّر کنند، از سوى خود امر دیگرى را اختیار کنند و هر کس خدا و رسولش را نافرمانى نماید، پس بدون شک به گمراهى آشکارى گرفتار شده است(مٰا کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَهٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِیناً ).در روایات بسیارى ، پیامبر اکرم (ص)، این اولویّت و مولىٰ بودن را براى امامان معصوم علیهم السلام نیز تعیین فرمودند که تجلى بارز آن در غدیر خم بود که على علیه السلام را به عنوان مولاى پس از خود معرفى نمودند…
 
گفتم: سخن آخر؟! گفت: در حدیث مى‌خوانیم: رسول خدا (ص) فرمود: سوگند به خدایى که جانم در دست اوست، ایمان هیچ یک از شما کامل نیست، مگر این که مرا از جان و مال و فرزند و از همه‌ ى مردم بیشتر دوست داشته باشد(والذّى نفسى بیده لا یؤمن احدکم حتّى اکون احَبَّ الیه من نفسه و ماله و ولده والناس اجمعین)…حال بیائیم صادقانه بنگریم  آیا چنین هستیم که پیامبر و امامان را از خودمان  و متعلقاتمان بیشتر دوست بداریم و براى فرمان آنان اولویت قائل باشیم؟! آیا این چنین هستیم یا نه؟! اگر چنین هستیم ،پیامبر را مولاى خویش کرده ایم و خوشا بر احوالمان…!
 
 
 
دین پژوه و پژوهشگر فلسفه