دل کندن از وطن و دوری از خانواده و خویشان و دوستان ، چندان آسان نیست.اگر مجبور نباشیم هرگز جلای وطن نکرده و زندگی در غربت را انتخاب نمی کنیم.اما گاهی عواملی پیش می آید که چاره ای جز کوچ از شهر و دیار و حتی کشور نیست.عواملی چون ادامه تحصیل،توفیق در کسب و کار، قفل شدن کارها و رسیدن به بن بست در محل،مزاحمت های دشمن و فشارهای اجتماعی و عدم آزادی از جمله آنهاست.
انسان باید جایی باشد که با آرامش و با نشاط زندگی کند و اهداف خود را دنبال نماید.چنانچه در آنجا به بن بست رسید، عقل او را به مهاجرت فرا می خواند.یعنی آن مکان را ترک کند و به جایی برود که این محدودیت ها برای او وجود نداشته باشد.خداوند کریم نیز در قرآن می فرماید:( اَلَم کن ارض الله واسعهً فتهاجروا فیها؟!)آیا زمین خدا گسترده نبود که به جایی دیگر مهاجرت کنید؟!
گاهی مهاجرت یک نفر،سرنوشت بسیاری را دگرگون می کند.مهاجرت پیامبر اکرم(ص) به مدینه ، آن چنان سرنوشت ساز شد که منشأ تاریخ گشت و اسلام میلیارد ها انسان در این چهارده قرن مدیون آن مهاجرت است.اندونزی پر جمعیت ترین کشور اسلامی ،اسلامش را مدیون بعضی مهاجران ایرانی در کسوت تجارت به آنجاست.
بسیاری از نقاط جهان امروز تشنه وجود مبلغانی است که اگر به آن نقاط کوچ کنند فوج فوج افراد به دین خدا مشرف می شوند اما ما راحت طلبی پیشه می کنیم و از مهاجرت سرباز می زنیم.در جایی می مانیم که تراکم نیروهاست؛ به جایی نمی رویم که قحطی نیرو و مبلغ است.امروز با همین استدلال دشمنان ما با مهاجرت به اقصی نقاط جهان خود را دائماً تکثیر می کنند و ما متأسفانه درجا می زنیم و میدان را به آنها واگذار می کنیم…
اینجا کلام در مهدویت و تبلیغ مهدوی است که این زمان بسیار نیازمند هجرت مبلغان -حتی کوتاه مدت و پروازی- است.وقتی پیام امید و رهایی در سایه ظهور موعود جهانی به آنها می رسد،بی درنگ استقبال کرده و خواهان اطلاعات بیشتر می شوند و چون پیام خوب فهمیده می شود،ایمان می آورند و همراه می گردند.حیف نیست ما در تنعم باشیم و انبوه فراوانی در نقاط دیگر در گرسنگی و قحطی معنا و در جهل نسبت به صاحب شان و محروم از شناخت امامشان باشند؟ از هم اکنون به مهاجرت بیندیشیم و به عنوان یک وظیفه مهدوی برایش برنامه ریزی کنیم…