به گزارش قرآن،دو گروه از مردم هماره با پیامبران مخالفت نموده و سدّ راه آنها بوده اند؛یکم سرکردگان وبزرگان قوم که شهرت چشم پرکن دارند(ملأ)و دوم اشراف و غوطه وران در عیش وعشرت و ثروت(مترفین):”ما هیچ رسولی را برای تبلیغ به جامعه ای نفرستادیم، مگر اینکه مترفین آن جامعه گفتند: ما به آن رسالتی که شما برای آن فرستاده شده اید، کفر می ورزیم١”؛ و نیز: بزرگان و سرکردگان قوم او که کفر ورزیدند و دیدار قیامت را تکذیب نمودند و ما آنان را در دنیا در ناز و نعمت قرار داده بودیم (در پاسخ رسولشان، به مردم) گفتند: این، جر انسانى مثل شما نیست، از هر چه مىخورید مىخورد، و از هر چه مىنوشید مىنوشد!٢” و بدین ترتیب و با این بهانه که آنها هم مثل ما بشرند هم خودشان ایمان نمى آوردند و هم مانع ایمان دیگر طبقات مردم مى شدند.اینان بودند که فطرت های پاک آدمیان را آلوده نموده، جز لذت و مقام در این دنیا هدفی نداشته موجب آزار مومنان مى شدند…
پیامبران الهی هر اندازه که می توانستند این دوگروه از مردم را تبلیغ و ارشاد و موعظه نموده آنان را آگاه می ساختند و سپس آنان را از عواقب هوی پرستی و ستمکاری بر حذر می داشتند و عملاً جلو انحرافات شان را می گرفتند اما هنگامی که از آنها نا امید می گشتند، آنان را بحال خود می گذاشتند، تا نتایج کردارشان را مثل قوم نوح و عاد و ثمود و فرعون ببینند.خداوند نیز پس از اتمام حجت،جزاى اعمال آنها را از همین دنیا آغاز مى نمود:”و چه بسا اجتماعاتی را هلاک کردیم که ستمکار بودند و پس از آنان گروه های دیگری را به وجود آوردیم. آن هلاک شدگان هنگامی که عذاب ما را احساس کردند، فوراً پا به فرار گذاشتند!( به آنها گفتیم کجا فرار می کنید!) نگریزید و برگردید به همان جایگاهی که در آنجا در کامکاری و عشرت غوطه ور بودید…٣”و نیز: “هنگامی که بخواهیم اجتماعی را هلاک کنیم به مترفین آنها امارت دهیم و آنها منحرف می شوند و در آن جامعه فسق می ورزند، در نتیجه تهدید ما درباره آنان تثبیت می گردد و عذاب ما بر آنها فرود آمده هلاک شان مى کنیم۴”…
در آسیب شناسى رفتارهاى این دوگروه، به عامل دنیاگرائى چه در شکل علاقه به حفظ موقعیت سرورى و قدرت و نیز اشرافى گرى و لذت مى رسیم.داشتن موقعیت و ثروت ،غرورى در این مردم ایجاد مى کند که خود را برتر از دیگران پنداشته و حاضر به شنیدن سخن کسانی که در طبقه آنها نیستند نمى شوند و چون با تعالیم وحى باید زندگى سالمى داشته باشند و ثروت خود را در اختیار دیگران نیز قرار دهند،از پذیرش دین،سرپیچى مى نمایند. غالباً پادشاهان و جباران و ثروتمندان مستکبر و خودخواه،مست و مغرور به نعمت شده و طغیان مى کنند و مى بینند که با تعالیم انبیاء به دوران خودکامگی شان پایان داده میشود و منافع نامشروع شان به خطر میافتد و مستضعفان از چنگال آنها رهایی مییابند و به همین دلیل با انواع حیلهها و بهانه ها، به تخدیر و تحمیق مردم میپردازند.امروز نیز همین وضع است و این دو طبقه بزرگ ترین جبهه را در مقابل دین و دینداران دارند…
مترفین، با تکاثر اموال را فراهم میآورند و از آن، در راه خدا انفاق نمیکنند بلکه تنها آنها را ذخیره میسازند. قرآن کریم، صاحبان چنین ثروتهایی را به عذاب مژده میدهد۵. ثروت نامشروع، هر سرمایهای است که از غیر راه حلال، به دست آید. قرآن، نه «طیبات» را تحریم میکند، و نه زندگی اترافی و تکاثری را که «تعدّی» و تجاوز از حدّ است، اجازه میدهد. «اعتداء»، با «حلال» بودن سازگاری ندارد. قرآن میگوید از مال مشروع و حلال استفاده کنید.اتراف و تکاثر، استفاده از اموال به صورت نامشروع میباشد و از اینرو، از آن نهی شده است.ممنوع بودن کسب درآمدهای غیر منطقی و افزونطلبانه، همه تحت یک عنوان کلّی قرار داده شده و آن «اکل مال به باطل» است که به اتراف مى انجامد و عواقب بدى دارد که آدمى را به انحطاط مى کشاند.مردمى که چنین شوند،گوش به تعالیم انبیاء نمى سپارند و به سرنوشت ملأ و مترفین در امت هاى سابق دچار مى شوند…
———————-
١.سبأ/٣۴.
٢.مومنون/٣٣.
٣.انبیاء/١١-١۴.
۴.إسراء/١۶.
۵.توبه/٣۴-٣۵.