مفاهیم قرآن،دین ، ١. معناى دین

 
 
 
 
 
“او کسی است که پیامبرش را با هدایت و “دین حق”، فرستاد تا آن را بر هرچه “دین” است پیروز گرداند، هرچند مشرکان، خوش نداشته باشند”(هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ).١“دین حق” ،همان دین خداست که توسط پیامبرش براى انسان ها فرستاده شده است.این دین از آغاز تا انجام ،از آدم تا خاتم،نامش اسلام بوده است:”در حقیقت، دین نزد خدا همان اسلام است”(إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ)٢؛دین در نزد خداوند سبحان یکی است و اختلافی در آن وجود ندارد، دین واحد عبارت است از تسلیم شدن در برابر بیانی که از سوی خداوند در مورد عقائد و اعمال و یا در مورد معارف و احکام صادر شده است ؛اگرچه شرایع پیامبران از نظر مقدار و کیفیت مختلف‌ اند، ولی از نظر حقیقت همه یکى هستند و دین چیزی جز همان مؤلفه مشترک (تسلیم در برابر خدا ) نیست و معنای جامع آن تسلیم شدن به خدا در انجام شرایع و اطاعت از او در آنچه که در هر عصری با زبان پیامبرش از بندگانش می‌خواهد…
 
در برابر این دین الاهى که از آن به دین حق،تعبیر شده، طبیعتاً دین هاى دیگرى به وجود آمده اند که باطل هستند و خداوند وعده داده است،دین حق را بر همه آن دین ها،پیروز گرداند(لیظهره على الدین کله).واژه “،دِین” و مشتقات آن، در ٩۵ آیه به معانى “شریعت” و “جزاء و حساب و  پاداش”آمده است.شش مورد هم “دَیْن” به معناى بدهى و قرض به کار رفته است.در کاربردهاى کلى قرآن، دین به راه و رسم زندگى اطلاق می‌شود و مؤمن و کافر حتى کسانی که اصلا خدا را منکرند، بدون دین نیستند؛ زیرا اصولاً زندگى انسان بدون داشتن راه و رسمی ‌‌خواه از ناحیه نبوت و وحى باشد یا از راه وضع و قرارداد بشرى،امکان پذیر نیست. کار ستمگران این است که مردم را از راه و رسم دین و مبانى فطرى، برگردانند و به کجراهه ببرند:”کسانی که مردم را از راه خدا برمی‌گردانند و به کجى  و کجراهه مى کشانند(الذین یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا)٣…
 
خدای متعال انسان را آفریده و مى خواهد او را به سوى سعادت و هدف آفرینش ویژه خودش راهنمائى فرماید و به این منظور دین را توسط پیامبران خویش براى او فرستاده و مقرراتى وضع نموده تا او در زندگى فردى و اجتماعى خود به کار بندد .طبیعت فطرى هر انسان با این تعالیم سازگار است البته نه انسان‌هائى که به هوى و هوس آلوده و با فطرت خویش به ستیز برخاسته باشند.این مقررات و آموزه ها همان دین اسلام است و اگر کسى جز آن را بگزیند از او پذیرفته نیست زیرا به مقصد نمى رسد:”و هر که جز اسلام – تسلیم اراده خدا شدن- دینى را طلب کند و پیش گیرد، از وى پذیرفته نخواهد شد(و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه)۴؛ آیا مى توان باور کرد خدائى که با دقیق ترین شکل،این جهان و مخلوقات و پدیده هاى آن را به بهترین صورت و منظم ترین سامان،آفریده و هدایت نموده است،در مورد انسان، کم کارى کرده و بهترین برنامه جامع را براى سعادت او طراحى و ارائه ننموده است؟!
 
دینى که خداوند تعیین و تشریع نماید،طبیعتاً با نهاد و فطرت بشر سازگار است؛ از این دین متناسب با فطرت بشر، در قرآن با عنوان”حنیف” یاد شده است. انسان وقتى به این دین حنیف،باورمند مى شود،آن را مطابق فطرت خویش مى یابد که براى همه نیازهاى او قیام کرده و برنامه دارد؛دینى”قیّم” و استوار که توانائى به سعادت رساندن او را دارد.قرآن این واقعیت را این گونه براى انسان بیان مى نماید:”روى خود را براى دین استوار کن – با تمام توجه دین را بپذیر – در حالی که اعتدال را پیش گیرى و از افراط و تفریط بپرهیزى، دینى که همان آفرینش خدائى است؛ آفرینش خدا تغییر ندارد، آن است دینى قّیم و برپا که به اداره زندگى انسان توانائى دارد”(فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم)۵؛در این دین هم مصالح فرد در نظر گرفته شده هم مصالح جمع و جامعه.حکم،حکم خداست که همگان را دوست دارد نه حکم بشرى که خودبین است.در دین حنیف حکمى جز حکم خدا نیست(إنِ الْحُکم إلّا لله)۶…
—————————–
١.توبه/٣٣ و صف/٩. 
٢.آل عمران/١٩.
٣.اعراف/۴۵.
۴.آل عمران/٨۵.
۵.روم/٣٠.
۶.یوسف/۴٠و۶٧.
 
 
 
دین پژوه و پژوهشگر فلسفه