معیار خوبی و بدى

 
 
 
 
 
عبارت “کل الخیر”(همه خوبی ها) و “کل الاعمال” در اولین عبارات کتاب اقدس، شایسته تأمل بیشترى است. در جامعه جهانى،علیرغم تفاوت های فرهنگى و تنوع اعتقادى،کارهائى به عنوان کار خوب و انسانى تعریف شده و سازمان هاى مهم جهانى هم برای آن ایجاد گردیده و از حرکت هاى خودجوش مردمى برای مشارکت در این امور و دیگر امور نیکوکارى حمایت شده و مى شود.مطابق این عبارت اقدس،همه این امور،وقتى خیر تلقى مى شود که مقدمه اش شناخت بهاء الله باشد، اگر این مقدمه تحقق نپذیرد، اطلاق خیر به این امور بشردوستانه و نیکوکارانه، غلط خواهد بود و انجام دهندگان کل این اعمال به خیر،فائز نشده اند و مهم تر از آن این است که صفت ضلالت و گمراهى نیز بر آنان اطلاق شده و گمراه نامیده مى شوند.یعنى تمام زیر مجموعه های بشردوستانه و موسسات مردم نهاد نیکوکارى در جهان ،اهل ضلالت و گمراهى اند در صورتى که میرزا حسینعلى نورى را نشناسند(من فاز به قد فاز بکل الخیر و الذی منع من اهل الضلال و لو یاتی بکل الاعمال)… 
 
با مرور اولین عبارات اقدس این نتایج حاصل آمد:١.اولین امر واجب در آئین بهائى شناخت مشرق وحى، یعنى بهاء الله است ٢.این شناخت است که افراد را به دوگروه هدایت یافته و اهل ضلالت و گمراهى تقسیم مى نماید ٣.اهل ضلالت(کسانى که به بهاء الله معتقد یا عارف به او نباشند)هر کار خیرى انجام دهند،خیر نیست بلکه گمراهى است. حال این سوال پیش مى آید که معیار این شناخت چیست وچه کسی تعیین می کند این عرفان در عارف محقق شده یا نشده است و چه کسی مدعیان عرفان میرزا را محک مى زند و نمره هدایت و ضلالت مى دهد؟ آیا ولى امر بهائى مسئول این امر است یا از وظایف بیت العدل (رهبرى فعلی تشکیلات بهائیان اکثریت) و یا به محافل ملى و محلى بهائى ارجاع مى شود و آنها هستند که موسسات گمراه را از غیر گمراه تشخیص داده و معرفت آنها را نسبت به بهاء الله،اندازه گیرى و درجه بندى مى کنند؟ 
 
همچنین تکلیف پژوهشگرانى که پس از تحقیق به انکار مظهریت میرزا مى پردازند و منتقد او و آئینش مى شوند، چیست و چه مجازاتى براى آنها تعیین شده است؟ یعنى اگر کسی پس از بررسی نوشتجات بهاء الله مثل همین کتاب اقدس،آن را نقد یا رد علمى نماید و او را منحرف تشخیص دهد، به این پژوهشگر باید گفت تو گمراهى و هرکار خیرى هم انجام دهى،شر است نه خیر؟ در این صورت باب پژوهش در شخصیت او بسته نمى شود؟ زیرا پژوهش با این خطر تهدید مى شود که اگر نتیجه پژوهش به رد و انکار بیانجامد، با انگ گمراه و اهل ضلالت روبرو خواهد شد. از سوی دیگر با یکی از تعالیم بهائیت که به تحرى حقیقت است،در تضاد مى شود زیرا جستجوى حقیقت بی معناست وقتى از قبل حقیقت ،شخص میرزا تعیین شده اگر تحرى و جستجوى تو به خلاف او برسد محکوم به گمراهى هستى.این پارادوکسی است که باید توسط تشکیلات بهائی یا هر بهائی منصفی جواب داده شود زیرا از یک سو می گویند باید تحری حقیقت کرد و از سوی دیگر می گویند اگر در پایان این تحری به نتیجه مخالف ما رسیدی اهل ضلالت هستى!
 
سطح و درجه این عرفان هم مشخص نیست:دانستن بیوگرافى کفایت مى کند یا خواندن آثار و مکتوبات و رسائل و دانستن ادعاها و پرونده رفتارها و موضع گیرى ها و سلوک او با دوستان و دشمنان و تناقضات احتمالی گفتارى یا رفتارى هم لازم است و حداقل معرفتى که واجب است چیست؟ آیا بررسی او از دید منتقدان و خواندن مطالب کسانى که ابتدا به او گرویده اند و بعد از مدتى از او بریده اند و حقایقی را از درون تشکیلات آنها فاش کرده اند هم در این عرفان مى گنجد یا نه؟ آیا خواندن آثار پیروان و مجذوبان هم لازم است؟ خلاصه در شرایط فعلى جهان تکلیف حدود هشت میلیارد انسان (بجز دوسه ملیون بهائى)که نه او را مى شناسند و نه به او گرویده اند با این عبارت اقدس چه مى شود؟
 
 
 
 
دین پژوه و پژوهشگر فلسفه