در مورد سخنرانان صحبت مى کردند که بعضى ساده،برخى دشوار،بعضى روان و برخى پیچیده و فنى سخن مى گویند.مى گفت :از مطالب فلان سخنران اصلاً بهره نمى برم ولى از سخنرانى دیگرى خیلى استفاده مى کنم.علت این تفاوت ها چیست؟نظر مرا پرسیدند.گفتم: هزاران گونه موجود زنده مى شناسیم که هریک به غذاى خاصى نیاز دارند و نمى توان غذاى دیگرى را به آنها داد که زنده نمى مانند.انسانها نیز به لحاظ سن و جثه و شرایط و هاضمه و سلامت و بیمارى،غذاهاى متفاوت نیاز دارند.براى هر مخاطبى باید یک گونه سخن گفت:وقتى با کودک سخن مى گوئیم باید مطابق فهم او مطالب را برایش ساده کنیم:چونکه با کودک سر و کارت فتاد/آن زبان کودکى باید گشاد…با مخاطب دانشجو به یک نوع. و با مردم عادى ، نوعى دیگر و با متخصصان،به گونه اى متفاوت.شهرى و روستائى، جوان یا پیر،فرهیخته یا مکتب ندیده،زنان یا مردان،هرکدام غذاى روحى مخصوص خود را مى خواهند…
پیام گزارى که مىخواهد پیامى را به گیرندگان منتقل کند، قبل از هر چیز باید سطح علم و آگاهى مخاطبان را مورد توجه قرار دهد. اصولاً اگر ارسال پیام بر اساس معرفت و آگاهى پیام گیرندگان صورت نگیرد، تلاش پیام گزار در دسترسى به اهدافش بىثمر خواهد ماند. امام صادق(ع) مىفرماید: هرگز رسول خدا(ص) با مردم به اندازه عمق عقل خود سخن نگفت (یعنى معیار گفتار آن بزرگوار، درجات آگاهى و معرفت مخاطبان بوده است). این راهکار از ویژگیهای پیامبر اکرم(ص) در تبلیغ دین اسلام بوده است. آن حضرت در فراز دیگری مىفرماید: تفاوت فهم سلمان با دیگران به اندازهاى بود که رسول اکرم(ص) و على(ع) از اسرار علم الهى چیزهایى را به سلمان مىگفتند که براى دیگران نمى گفتند زیرا دیگران قدرت تحمل آن را نداشتند. بنابراین قبل از انتقال پیام باید از سطح آگاهى مخاطبان آگاه باشید…
حضرت على(ع) درباره پیامبر(ص) مىفرماید: پیامبر طبیبى است که در میان بیماران مىگردد تا دردشان را درمان کند، داروها و مرهمهاى خود را مهیا کرده است و ابزار جراحى خویش را گداخته است تا هر زمان که نیاز افتد آن را بر دلهای نابینا و گوشهای ناشنوا و زبانهای ناگویا بگذارد.تشبیه پیامبر به طبیب،ظرافت خاصى دارد زیرا هر بیمار با بیمار دیگر تفاوت دارد و درمان خاص خود را مى طلبد و طبیب وقتى بر بالین او حاضر مى شود بر اساس نوع بیمارى و شرایط جسمى و روحى او،درمان خاصى را تجویز مى نماید.گاهى مرهم و گاهى پرهیز و زمانى جراحى کارساز است. پیامبر بر اساس هر مخاطب و در جهت بیدارى و آگاهى او ابزارهاى متفاوت هدایتى را به کار مى گرفت و مردم استفاده مىکرد؛ لذافرمود : ما پیامبران مأموریم که با مردم به اندازه عقلشان سخن گوییم… پس همى گوید به اندازه عقول/عیب نبود این بود کار رسول/ ما مریضیم او طبیب روح ماست/هر مرض دارویش از دیگر جداست…
در مکتب و روشى که انبیا دارند، همه گونه شاگرد مىتواند استفاده کند؛ همه انوع معرفت موجود است؛ از معارف مبدئى و معادى تا احکام و اخلاق و تربیت و شیوه هاى وصول به کمالات روحى و معنوى بویژه در معرفه الله و نیل به لقاءالله. هم مردم عادى بهره مى برند و هم متمعقان و دانشمندان .براى همه غذاى معنوى فراهم است.باید بخواهند و دل بدهند تا بهره مند شوند. بر سر در دانشگاه هیچ پیامبرى نوشته نشده که هر کس مىخواهد از اینجا استفاده کند باید فلان قدر تحصیل کرده یا فلان شرایط را داشته باشد.هرکس با فطرت پاک الاهى خویش مى تواند وارد شود و استفاده کند.فطرتى که توسط خود فرد یا والدین یا مربیان دستکارى نشده باشد چونان وقتى که به دنیا آمده است(کلّ مولودٍ یُولد على الفطره) این شرط بهره ورى از معارف مکتب انبیاء الاهى است که براى هر مخاطبى،غذاى معنوى بر سفره دارد…