نگاهى کرد به اخبار مربوط به مفاسد اقتصادى،اختلاس ها ، احتکارها ، انحصارها و مى خواست تحلیل کند که علت افتادن افراد به دامن این فساد چیست؟ در جمع تحلیل هائى ارائه شد مبنى بر ضعف قوانین مجازات مجرمین و قاطع نبودن نیروهای باز دارنده و رواج رشوه و …بعد رو کرد به من و گفت:به نظر شما ریشه این فجایع که جوامع را به فساد مى کشاند و زیانش براى مردم و چه بسا خود آنها و اطرافیان آنها بسیار است،چیست؟ گفتم: حرص، آزمندى و طمع! این افراد از روى خودخواهى و افزون طلبى و چشم همچشمى و رقابت، مى خواهند به ثروت و قدرت خود از هرطریق و شیوه اى بیافزایند و برای این کار دست به هرکارى مى زنند.در حالیکه انسان در عمر محدودش با امکانات ساده هم مى تواند آسوده و بدون دغدغه و پاک زندگى کند.قرآن مى فرماید:”هرگز چشم خود را به تمتعات مادى که به گروه هایی از آنها (کفار) دادیم خیره مساز، و بخاطر آنچه آنها دارند غمگین مباش”١؛و در نکوهش بعض از یهودین طمّاع مى فرماید:”آنها را حریص ترین مردم حتی حریص تر از مشرکان بر زندگی (این دنیا و اندوختن ثروت) خواهی یافت (تا آنجا) که هر یک از آنها دوست دارد هزار سال عمر کند!”٢…
گفت: یعنى فساد بسیارى از این مفسدان ریشه در طمع ورزی آنان دارد؟ گفتم: من نمى گویم، امیرمومنان مى فرماید:”بیشترین کارزار و پرتگاه براى عقول انسان ها، زرق و برق طمع هاست”(اکثر مصارع العقول، تحت بروق المطامع)٣. وقتى ذهن افراد درگیر طمع مى شود،دیگر از عقل خود،دستور نمى گیرند بلکه خود را به هر جرم و کار پَستى در مى اندازند تا به خواسته خود برسند. آن حضرت در مورد منافقان هم مى فرماید: منافقان برای وصول به آن چه که طمع در آن دارند (از امور آخرتى خود را بی نیاز شمرند تا بازارهای خود را برپای دارند و کالاهای خود را به فروش برسانند”۴. طمع موجب مى شود که فرد، تن به هر خوارى و ذلتى بدهد تا به هدف دنیوى خود برسه:” طمع کار، در بند ذلت و خوارى گرفتار است”۵ ؛و موجب هلاکت خود مى شود :”طمع ، مایه هلاکت است”(کان الطمع هلاکاً)۶. رسوائى و از بین رفتن آبرو و شخصیت و دچار شدن به محاکمه و مجازات ، سرنوشت طمع ورزان است…
گفت: این طور که امام مى فرماید، طمع خیلی خطرناک است! گفتم:همین طور است ، به نظر امام طمع،خورنده شخصیت انسانى و خودباختگى ابدى اوست(الطمع رقٌّ مؤبّد)٧؛ زیرا بالاخره این کار غیر عقلائى او، او را به دام رسوائى مى اندازد و اعتبار و حرمتش نزد مردم از بین مى رود و نزد افکار عمومى ،ذلیل و بی مقدار مى شود: “کسی که در دل طمع آرد، نفس خود را به حقارت و پستی وادارد و هرکه پرده از سختی خویش بردارد به ذلت خویشتن تن سپارد”٨. اسب طمع ،فرد را به مسابقه اى مى کشاند که عاقبتش سقوط هولناک در دره بدنامى و زیان است و بازگشتى هم برایش متصور نیست:” همانا طمع ،شروع کننده اى است که بازگشت ندارد و ضامنی است که (به پیمانش) وفا ندارد؛ چه بسا نوشنده آبی که پیش از سیراب شدن، گلوگیر و خفه شده و هر اندازه که برای به دست آوردن چیزی بیشتر مبارزه و رقابت کند، به همان اندازه مصیبت از دست دادنش زیادتر است”٩…
گفت: براستى که امیر سخن چه زیبا ، فساد این مفسدان را ریشه یابی نموده است؛در پرونده مفسدان و مستکبران و زیاده خواهان و دنیامداران و مجرمان از نوع اقتصادى یا سیاسى و جنائى که دقت کنیم ریشه اى در طمع را مى توانیم مشاهده کنیم که در همه آنها، افراد از هدایت عقل و دستورات شرع، سرپیچى نموده و اسب طمع در میدان زیادى مال وقدرت و شهوت دوانده اند.کاش اندازه خود مى شناختند و به کفاف راضى مى شدند و از کاروان اولیای خدا و شرع و ملازمت حجت زمان خویش، جدا نمى شدند و بر مرکب قناعت مى نشستند و غرور و زیاده خواهى خود را مهار مى کردند و در لطیفه سخن سعدى دقیق مى شدند که: طمع کرده بودم که کرمان خورم / به ناگاه خوردند کرمان سرم ! (یعنى طمع فرمانروائى بر کرمان و خوردن ثروت آن دیار،مرا به گور مبتلا کرد که مغزم،خوراک کرمان شد!).این هشدار از امیرمومنان باید هماره آویزه گوشمان باشد که:”مبادا که مرکب های طمع تو را به شتاب برانند و در آبشخورهای هلاکت فرود آورند”(ایاک ان توجف بک مطایا الطمع، فتوردک مناهل الهلکه)١٠…
——————–
١.سوره حجر ، آیه ٨٨.
٢.سوره بقره ، آیه ٩۶.
٣.نهج البلاغه،حکمت٢١٩.
۴.همان،خطبه١٩۴.
۵.همان،حکمت٢٢۶.
۶.همان،نامه ٣١.
٧.همان،حکمت١٨٠.
٨.همان، حکمت٢.
٩.همان، حکمت٢۵٧.
١٠.همان،نامه٣١.