غلبه دین حق بر همه ادیان و باورها و نحله های انحرافى و مشرکان(که این غلبه موجب ناخشنودى آنان مى شود)، وعده اى است که خداوند به مومنان داده است:”او کسى است که پیامبر خود را با هدایت ودین حقّ فرستاد، تا آن را بر همهى دینها پیروز گرداند، هر چند مشرکان ناخشنود باشند”(هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ).این آیه که سه بار در قرآن آمده است، فراگیر شدن و غلبه دین اسلام را بر تمامى ادیان،نوید مى دهد٢.معلوم است که این غلبه، غلبه منطق و برهان نیست زیرا اسلام از این نظر هماره پیروز است، بلکه غلبه و استیلاء ظاهرى است(یظهره ،از ظهور است و ظهور در آیات دیگر هم به معناى غلبه و استیلاست٣) که در طول قرون به خاطر غلبه اکثریت و سد کردن گرایش مردم توسط حکومت هاى جور،مجال فراگیرى و رسمى شدن در جهان را پیدا نکرده است. خداوند،به دست آخرین حجت خود حضرت مهدى(ع)،این وعده را تحقق مى بخشد…
در مورد غلبه دین حق در سراسر گیتى، احادیث بسیارى از پیشوایان رسیده است:امیرمومنان(ع) فرمود:”در زمان ظهور امام زمان(ع)،هیچ خانه و قریهاى نخواهد بود، مگر آنکه اسلام وارد آن خواهد شد، چه بخواهند، چه نخواهند. و صداى اذان هر صبح و شام در هر قریهاى شنیده خواهد شد”۴؛ امام باقر(ع)نیز فرمود: “زمانى خواهد آمد که هیچ کس باقى نخواهد ماند، مگر اینکه به رسالت حضرت محمّد(ص) اقرار خواهد کرد”۵.امام صادق (ع) نیز در تفسیر آیه فرمود: “به خدا سوگند،هنوز تأویل این آیه نازل نشده و نخواهد شد تا آنکه قائم خروج کند”۶.البته امام ابتدا، مردم را به سوی حق دعوت می کند و قبل از آغاز هر جنگی، به معرّفی دین حق برای دشمنان میپردازد و فرصت انتخاب میان حق و باطل را به آنان میدهد و تنها بعد از اتمام حجّت بر دشمنان، از قدرت استفاده میکند، هر کس که اسلام را قبول میکند، از روی رغبت و اختیار است و هر کس آن را قبول نمیکند، باز با آگاهی و اختیار است و به هیچ وجه اجبار و اکراهى نیست،لیکن با مستکبرانى که مانع و سدّ مردم بوده اند،برخورد مى نماید…
١.توبه/٣٣.
٢.فتح/٢٨؛صف/٩.
٣.کهف/٢٠؛توبه/٨.
۴.منتخب الاثر
۵.تفسیر نورالثقلین و روحالجَنان و روحالجِنان، ابوالفتوح رازی، ج۱۱، ذیل آیه.
۶.ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج۹، ص۲۴۰.
٧.بحارالانوار،ج۵٢،ص٣٠٧.
٨.همان،ص٢٣٨.
٩.همان.ص٢٩١.
١٠.همان.ص٢٢٣.
١١.مستدرک الوسائل،ج١٢،ص٣٣۵؛و ج١۴،ص٣۵۴.
١٢.بحارالانوار،ج۵٢،ص٣۴٣؛دیلمى،ارشادالقلوب،ص٢۶٨.