علم و عمل

 
 
 
 
 
“با آن که در دل به آن یقین داشتند، اما از روى ستم و برترى جویى انکارش کردند؛ پس بنگر که فرجام تبهکاران چگونه است؟!”( وَجَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُفْسِدِینَ)١.کافى نیست ،علمى به دست آورى، باید به علمت،عامل باشى.قرآن مى فرماید:آنها علم و یقین داشتند که سخن و راه دین، درست است اما برخلاف علم خود،از روى ستم و برترى جوئى،دست به انکار و جحود زدند و راه فساد خود را ادامه دادند.علم و عمل رابطه تنگاتنگ با یکدیگر دارند،علم، مقدمه عمل صحیح و شایسته است و عمل، بهره‌برداری از آن علم و چیدن میوه آن است که موجب گشوده شدن درهای دیگری از حکمت به روی انسان خواهد بود. به فرموده پیامبر اکرم(ص) هر کس به آنچه می‌داند عمل کند، خداوند او را وارث آنچه نمی‌داند خواهد گردانید! کنایه از این که نادانسته‌ ها برایش آشکار می‌شود و خداوند درهای حکمت را بر قلب او می‌گشاید”(من عملَ بما علمَ ورثهُ الله عِلمَ ما لم یعلم)٢…
 
علم بدون عمل فایده‌ای ندارد و گوئى علمى نیاموخته اى و نادانى(علم ،چندان که بیشتر خوانى/چون عمل در تو نیست، نادانى). در روایات از عالم بی‌ عمل به درخت بدون میوه(شجر بلاثمر)٣ و ابر بدون باران(سحاب بلامطر) تعبیر شده است٣. قرآن کریم نیز مثال چنین کسان را همانند چهارپائی می‌داند که کتابهائی را بر خود حمل می‌کند و هیچ سودی از آن نمی‌برد۴. در تعبیرى دیگر،عالم بی‌عمل همانند بیماری است که با زحمت بسیار پزشک معالج حاذقی را یافته و از او نسخه شفا گرفته، ولی به جای عمل به آن، آن را به دیگران تعلیم می‌دهد تا اینکه سرانجام بیماری او را هلاک می‌کند.بر پایه روایات، پیروى از خواهش‌هاى نفس و عمل نکردن به‌حق، ابزار ادراکى و قدرت تشخیص آدمى را از کار می‌اندازد. امیرمومنان(ع)فرمود:”علم خود را به جهل و یقین خود را به شک تبدیل نکنید؛ هرگاه دانستید، عمل کنید و هرگاه یقین کردید، اقدام نمایید”۵.دانستن و عمل نکردن، گونه‌اى از نفاق است که به از دست دادن باور می‌انجامد. با از دست دادن باور و فراهم آمدن تردید، استحکام و اطمینان زندگى از بین می‌رود و انسان در صحنه‌اى سراسر حیرت و ظلمت قرار می‌گیرد: “خداوند، نور منافقان را می‌زداید و آنها را در تاریکی‌ها چنان رها می‌کند که هیچ نمی‌بینند”۶…
 
اول عمل به علم،دوم رفتن به سراغ علمى دیگر! امام سجاد (ع)فرمود:”تا آنگاه که نسبت به دانسته‌های خویش عمل نکردید، از آن چه نمی‌دانید سؤال نکنید، زیرا هر نوع علم و آگاهی دینی که بدان عمل نشود کفر و ناسپاسی و زمینه دوری انسان نسبت به خدا را فزاینده می‌سازد”٧. علم بی‌عمل، موجب هلاکت انسان است: امیرمومنان(ع):”علما بر دو گروه‌اند، گروهی که به علم خویش عمل می‌کنند، پس اینها اهل نجات هستند و گروه دیگری که به علم شان عمل نمی‌کنند، پس اهل هلاکت هستند”٨؛و دیگر آنکه بدون عمل نمی‌توان از دانش بهره‌ای برد: “میوه دانش با کردار نیک چیده می‌شود، نه با گفتار نیک”٩. دیگر: عمل نکردن به علم موجب زوال و فراموشى آن علم خواهد شد،امام صادق(ع): “علم با عمل توام است، هر کس چیزی را که می‌ داند باید به آن عمل کند، علم فریاد می‌ زند و عمل را دعوت می‌کند اگر به او پاسخ مثبت نداد، از آنجا کوچ می‌کند”١٠؛وفرمود:موعظه عالم بی‌عمل اثر نمی‌کند:”اگر عالم و دانشمند به علم خود عمل نکند، موعظه و‌اندرز او از دل ها می‌لغزد، آن چنان که باران از روی سنگ صفا ـ که صاف و لغزنده است ـ بلغزد”١١…
 
این هشدار که اگر به علم تان عمل نکنید،زحمات آموختن آن علم تباه مى شود و فراموشش خواهید نمود،هشدارى جدى است.امیرمومنان در سخن حکیمانه اى فرمود:”علم با عمل همراه است و هرکس (به راستى) عالم باشد عمل مى کند. علم، عمل را فرامى خواند اگر اجابت کرد و آمد، علم مى ماند و الاّ کوچ مى کند”١٢؛ و فرمود:”به یقین، عالمى که به غیر علمش عمل مى کند، همچون جاهل سرگردانى است که هرگز از جهل خویش بیرون نمى آید، بلکه حجّت بر او عظیم تر، حسرتش پایدارتر و سرزنش او در پیشگاه خدا سزاوارتر است!”١٣و “پست ترین مرحله علم آن است که تنها بر زبان باشد و برترین آن، آنچه در اعضا و ارکان وجود انسان آشکار گردد”١۴.پیامبر(ص): “کسى که عمل کند به چیزى که مى داند خداوند دانشى را که نمى داند به او تعلیم مى کند”١۵.حضرت مسیح(ع) نیز فرمود:”علمى که با آن عمل نباشد براى تو سودمند نیست و کثرت علم در صورتى که خالى از عمل باشد چیزى جز بر جهل تو نمى افزاید”١۶…
 ——————
١.نمل/١۴.
٢.بحارالانوار، ج۴۰، ص۱۲۸.
٣. غرر الحکم و درر الکلم، ج۱، ص۴۶۳.    
۴.جمعه/۵.
۵.نهج البلاغه،حکمت٢٧١.
۶.بقره/١٧.
٧و٨.اصول کافی، ج۱، ص۴۴.
٩.غرر الحکم و درر الکلم، ج۱، ص۳۰۲.    
١٠و١١.اصول کافى،ج١،ص۴۴.
١٢.نهج البلاغه،حکمت٣۶۶.
١٣.همان.خطبه١١٠.
١۴.همان.حکمت٩٢.
١۵.بحارالانوار،ج۴٠،ص١٢٨.
١۶.مجموعه ورّام،ج١،ص۶۴.
 

 

 
دین پژوه و پژوهشگر فلسفه