“سوگند به نفْس انسان و آن کس که آن را سامان داد ؛ سپس خطا کارى و پرهیزگارى اش را به آن، الهام کرد”(وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا)١؛یعنى خداوند با آفرینش جان آدمى،در نهاد او دانشى نهاد که بتواند راه صلاح را از راه گناه،بشناسد و این دانش را به او الهام نمود یا در فطرت و نهاد او قرار داد.در آیه اى دیگر به صراحت از این نهاد و فطرت،سخن گفت:پس روی خویش را بسوی دین یکتاپرستی بدار، بر اساس همان فطرتی که خدا مردم را بر آن آفریده است؛این(فطرت الهى) آفرینش خداست و آن را دگرگونی نیست، این است دین راست و استوار، ولی بیشتر مردم نمیدانند”(فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفًا فِطْرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ)٢.این دانش فطرى ،همراه همگان است اما در عالمى پیش از این دنیا که “عالم ذر”نامیده شده،بر آن پیمان گرفته شده و وظیفه انبیاء یادآورى آن پیمان و تذکر به آن است…
امیر مومنان(ع)فرمود:”علم و دانش دو گونه است:علم فطرى و طبع شده بر جان آدمى و علم شنیدنى و اکتسابى؛ این علم اکتسابى سودى نمى دهد اگر هماهنگ با آن علم فطرى نباشد(الْعِلْمُ عِلْمَانِ: مَطْبُوعٌ وَمَسْمُوعٌ، وَلاَ یَنْفَعُ الْمَسْمُوعُ إِذَا لَمْ یَکُنِ الْمَطْبُوعُ)٣.منظور امام از این دانش فطرى،همان حنیفیت و فطرت خداشناسى و وجدانیات است که با جان انسان گره خورده است و هرکس واجد آن است اما بر اثر گرایش هاى دنیوى در حجاب قرار مى گیرد ونقش انبیاء و عقل، کنار زدن این حجاب ها و شکوفائى آن دانش فطرى است. مثلاً همه ما وقتى خود را از حجاب هاى مختلف،رها کنیم و به جان خود توجه کنیم،وجدان مى کنیم خودمان،خودمان را نیافریده و دگرگون نمى کنیم و کسى دیگر خالق و قیوم و نگهدارنده ماست و اوست که ما را دائماً دگرگون مى کند و از حالتى به حالت دیگر مى برد…
همچنین امام،این تعبیر را براى عقل هم به کار برده اند:عقل مطبوع و عقل مسموع.انسان در این دنیا از طریق تجربه و آموزش،عقل و علم خود را افزون مى کند که عقل و علم مسموع است اما این دانش مسموع ،بدون انطباق با آن دانش مطبوع و فطرى،کافى یا سودمند نیست:”عقل را دو گونه یافتم: / مطبوع و مسموع؛عقل مسموع، بدون عقل مطبوع سودمند نیست ،چنانکه با فقدان نور چشم ، نورخورشید، سودى ندارد!”(رَأَیْتُ الْعَقْلَ عَقْلَیْنِ فَمَطْبُوعٌ وَمَسْمُوعٌ وَلا یَنْفَعُ مَسْمُوعٌ إذا لَمْ یَکُ مَطْبُوعٌ کَما لا تَنْفَعُ الشَّمْسُ وَضَوْءُ الْعَیْنِ مَمْنُوعٌ)۴؛در هرحال براى رسیدن به کمال، به هر چهار نوع نیاز است( علم مطبوع و مسموع و عقل مطبوع و مسموع).باید در باورهاى اعتقادى هم تفحص کرد و هم از وجدانیات کمک گرفت تا به حقیقت علم واصل شد و جهلى که به صورت علم در آمده در حالیکه اصطلاحاتى بیش نیست و پایه اى در وجدانیات ندارد با علم حقیقى و فطرى،اشتباه نکرد و در بیراهه ها،گمراه نشد…
وجود علم و عقل فطرى و مطبوع ،پشتوانه همه کنکاش هاى علمى و عقلى است.هرگاه در موضوعى فرومانیم مى توانیم با علم و عقل فطرى و وجدانیات آن را تطبیق دهیم و از شک و تردید و اختلاف رها شویم. بسیارى از جدال هاى علوم ظاهرى و اصطلاحى،براى آن است که حاملان آن علوم اصطلاحى،از وجدان دور مانده اند و خود، موضوع را وجدان نکرده اند.یک نمونه آن بحث هاى دیرپا و جنجالى پیرامون حقیقت جبر و اختیار است که در اصطلاحات گیر کرده اند در حالیکه اگر به وجدان خود مراجعه کنند،کنه اختیارشان را مى یابند لذا موقعى که اختیاراً خطائى مى کنند ،وجداناً خود را سرزنش مى نمایند و مستحق تنبیه و جزا مى شمرند. براى فهم و شناخت صحیح به هر دو نیاز است، همان گونه که در کلام زیباى امیرالمؤمنین آمد، عقل مطبوع، نقش چشم را دارد و عقل تجربه، نقش خورشید را. براى دیدن حقایق، هم چشم سالم لازم است و هم نور خورشید، و چنان که نور خورشید نمى تواند جلوى لغزش نابینا را بگیرد، عقل تجربه هم نمى تواند مانع لغزش و انحطاط کسانى گردد که عقل طبع آنان مرده یا محجوب است…
—————
١.شمس/٧و٨.
٢.روم/٣٠.
٣.نهج البلاغه،حکمت٣٣٨،بحارالانوار،ج١،ص٢١٩.
۴.وافى،ج١،ص۵۵.