“این از خبرهاى غیب است که به تو وحى مى فرستیم ؛ تو نزد آنها نبودى هنگامى که تصمیم مى گرفتند و نقشه مى کشیدند و مکر مى کردند”(ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیهِ إِلَیْکَ وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ یَمْکُرُون)١. علمى که براى بشر،پنهان است،علم غیب است و در اختیار خداست.خداوند، به هر اندازه که بخواهد و به هرکه بخواهد،قسمتى از آن را مى آموزد:”آنچه در پیش روی آنان و آنچه در پشت سرشان است می داند و (مردم)به چیزی از علم او جز به آنچه (که او)بخواهد احاطه نمییابند”(یعْلَمُ مَا بَینَ أَیدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یحِیطُونَ بِشَیءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء)٢.پیامبران در فرایند انجام رسالت خویش به آگاهی و علم به امور غیبی نیاز دارند که خداوند آنها را با وحی، از آینده و یا گذشته آگاه میکند.قرآن کریم به آگاهی عیسی بن مریم از برخی امور غیبی تصریح کرده است:”و شما را از آنچه می خورید و در خانه هایتان ذخیره میکنید خبر می دهم؛ مسلما در این [معجزات] برای شما اگر مؤمن باشید، عبرت است(وَأُنَبِّئُکم بِمَا تَأْکلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیوتِکمْ إِنَّ فِی ذَلِک لآیهً لَّکمْ إِن کنتُم مُّؤْمِنِینَ)٣…
خداوند در قرآن تصریح مى نماید که از میان پیامبرانش، هر پیامبری را که بخواهد و به هر میزانی که صلاح بداند از غیب مختص به خود، آگاه میکند:”عالم به غیب،اوست پس جز او کسی غیب نمی داند زیرا او کسی را بر غیب خود مسلط نمیکند مگر کسی از رسولان را که شایسته و مرضی این کار بداند؛ همانا خدا برای چنین کسانی از پیش رو و پشت سر حافظانی در کمین می گمارد”(عالِمُ الْغَیبِ فَلَا یظْهِرُ عَلَی غَیبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یسْلُک مِن بَینِ یدَیهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا)۴.در میان پیامبران، پیامبر اسلام(ص) به سبب گستره مکانی و زمانی رسالت پیامبریاش، از دیگر پیامبران بیشتر به علم غیب دسترسى داشته است. او به اذن الهی به آنچه برای ادای وظیفه رسالت به آن نیاز داشت، آگاه بود.قرآن کریم از اخباری یاد کرده است که پیامبر اکرم(ص) از آنها آگاه بوده و اشاره دارد که او قبل از رسالت، به این اخبار آگاه نبوده است:”این ها از خبرهاى غیب است که به تو وحى مى کنیم؛ نه تو، و نه قومت، اینها را پیش از این نمى دانستید. بنا بر این، صبر و استقامت پیشه کن که عاقبت از آن پرهیزگاران است”(تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیها إِلَیْکَ ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا، فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَهَ لِلْمُتَّقین)۵…
امامان که جانشینان پیامبرند نیز براى منصب امامت و رهبرى امت و تبیین دین و حفاظت از تحریف آن نیازمند بخش هائى از علم غیب هستند که خداوند از راه هائى در اختیار آنان مى گذارد.این مطلب در ضمن چندین روایت از امامان معصوم(ع) بیان شده است که امام اگر بخواهد به چیزی علم پیدا کند، خدا او را به آن امر آگاه میسازد۶. در روایات برخی پیشگویی ها و خبرهای غیبی که امامان داده اند،آمده است. برخی از این اخبار در خطبههای متعددی از نهج البلاغه بیان شده است؛ مواردی مانند: خبر از ویرانی کوفه٧، حمله عبدالملک مروان به کوفه٨، خبر از خونریزی و شکم بارگی حجاج بن یوسف ثقفی٩، خبر از آینده خونین بصره١٠، خبر از حکومت چهار فرمانروای فاسد از پسران مروان١١ و خبر حمله مغولان و جنایت آنها١٢.قرآن،به علم غیب در انسان های دیگر نیز اشاره دارد مثل آصف بن برخیا از اطرافیان حضرت سلیمان:”کسی که علمی از کتاب (الهی) نزدش بود، گفت:من پیش از آنکه چشمت را بر هم زنی، آن(تخت بلقیس)را نزد تو خواهم آورد!”١٣…
راههای دست یابی امام به معارف غیبی،از چند راه است:امام کاظم(ع) فرمود:”علم ما بر سه قسم است؛ علم به گذشته، آینده و حال. اما گذشته، از نوع مفسّر است[که توسط پیامبر(ص) برای ما تفسیر و بیان شده است]؛ اما علم آینده از نوع نگاشته شده است[که در کتاب جامعه، جفر و مصحف فاطمه درج شده است]؛ و اما علم حاضر از نوع افکندن در قلب[قذف] یا کوبیدن در گوشهاست[نقر] و این قسم، برترین نوع علم ماست[که همان الهام و تحدیث است]. البته[ما، پیامبر نیستیم و بر ما وحی نمیشود زیرا ] پیامبری بعد از پیامبر ما ظهور نخواهد کرد”١۴.در روایت صحیح و متواترى از پیامبر(ص)آمده”من شهر علمم و على ،دَرِ آن شهر است(انا مدینه العلم و علی بابها)١۵؛غیر از همه علومى که در طول مصاحبت امام با پیامبر به ایشان منتقل شد در لحظات ارتحال نیز معادل هزار باب علمی انتقال یافت بود که از هر بابش، هزار باب دیگر گشوده میشد.این علم، شامل علم به رویدادهای گذشته و آینده و علم مرگ ها و مصیبت ها و قضاوت بوده است. این علم در زمره ودایع امامت شمرده میشود که از هر امام به امام بعدی منتقل میشود١۶.غیر از این منبع،کتاب جامعه١٧،کتاب جفر١٨،مصحف فاطمه(س)١٩نیز از منابع علم غیب امامان بوده است…
—————————-
١.یوسف/١٠٢.
٢.بقره/٢۵۵.
٣.آل عمران/۴٩.
۴.جن/٢۶و٢٧.
۵.هود/۴٩.
۶.کافی، ج۱، ص۲۵۸.
٧.نهج البلاغه، خطبه١٠١.
٨.نهج البلاغه، خطبه ۱۰۱و ۱۸۹.
٩.نهج البلاغه، خطبه ۱۱۶.
١٠.نهج البلاغه، خطبه ۱۰۲.
١١.نهج البلاغه، خطبه ۷۳.
١٢.نهج البلاغه، خطبه۱۲۸.
١٣.نمل/۴٠.
١۴.کافى،ج١،ص٢۶۴.
١۵.وسائل الشیعه، ج۲۷، ص٣۴.
١۶.صدوق، خصال، ج۲، ص۶۴۳.
١٧. کافی، ج۱، ص۲۷۵.
١٨. کافی، ج۱، ص۲۴۰.
١٩. صفار، بصائر الدرجات، ص۱۱۰.
٢٠.بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۸؛ بصائر الدرجات، ص۱۴۹و ۱۵۰.