عشق

 
 
 
 
 
به دنبال واژه عشق در روایات بود تا به این حدیث مشهور رسیده بود که در خیلى از محافل آن را به عنوان یک حدیث قدسى مى شنید:”منْ طَلَبَنى وَجَدَنى، وَ مَنْ وَجَدَنى عَرَفَنى، وَ مَنْ عَرَفَنى أحَبَّنى، وَ مَنْ أحَبَّنى عَشِقَنى، وَ مَنْ عَشِقَنى عَشِقتُهُ، وَ مَن عَشِقْتُهُ قَتَلْتُهُ، وَ مَنْ قَتَلْتُهُ فَعَلَىَّ دیَتُهُ، وَ مَنْ عَلَىَّ دیَتُهُ فَأنا دیَتُهُ،یعنى:کسى که مرا طلب کند مرا مى یابد؛ و کسى که مرا یافت، مرا می ‏شناسد؛ و کسى که مرا شناخت، مرا دوست میدارد و کسى که مرا دوست داشت، عاشق من میشود و کسى که عاشق من شد،من هم عاشق او مى شوم و کسى را که من عاشقش شوم او را مى کشم و کسى را که بکشم دیه اش را مى پردازم که دیه اش خودم مى باشم!
 
وقتى آن را نقل کرد،گفتم: این حدیث را اهل تصوف به عنوان حدیث قدسی منتشر کرده اند در حالیکه در هیچ کدام از کتاب های حدیثی شیعیان وارد نشده و در کتب صوفیان نیز بدون سند آمده است و مفاهیم آن نیز به اندازه ای سطح پایین و قبیح است که نسبت دادن آن به پروردگار متعال نوعى اهانت به باری تعالی است و در راستای ترویج عرفان عاشقانه جعل شده است و نیزگفتم:این حدیث به صورت مستند در منابع مرسوم روایی وجود ندارد، اما به صورت مرسل و بدون سند در منابع عرفانی از قرن ششم به بعد در کتب امثال سمعانی و روزبهان بقلى و شرح فصوص قیصری نقل شده است. عباراتش هم با منطوق کلام خدا و ائمه که کلمه عشق را کار نبرده و همیشه از کلمه حب استفاده مى نمودند(قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونى یحببکم الله و امثال آن)سازگاری ندارد…
 
این سخن را برنتافت و گفت: مفهوم عشق در روایات معصومین هم آمده که گاهى منفى و مذموم است مثل :”قلوب خلت عن ذکرالله فاذاقها الله حب غیره.یعنى قلب هایی که از یاد خدا خالی شود ، طعم محبت غیر خدا را میچشند(از امام صادق علیه السلام) که در واقع این عشق پست و مذموم است اما در روایتى دیگر از ایشان به نقل از پیامبر اکرم آمده ” افضل الناس من عشق العباده (یعنى برترین مردم کسی است که عاشق عبادت باشد) که این عشق ممدوح است و نباید گفت واژه عشق در روایات نیامده است.گفتم:عقلانى نیست که متواترات را با شذوذ مبادله کنیم.درکل روایات ما مثلا در صد و ده جلد بحار کاربرد یکی دوتا که در حکم شاذ است با انبوه روایاتى که کلمه حب را دارند قابل مقایسه نیست.ما باید با منطوق قران و معصومین خود را تطبیق دهیم.این روایت از قرن ششم انهم در کتب صوفیه شروع شده انهم مرسل و بدون سند،که نه با منطوق قران و روایات سازگار است نه اجماع فقها و محدثین را دارد چه اصراری در کاربرد ان داریم بویژه که شاذ استشاذ استو باید در کاربرد ان احتیاط کرد که احتیاط اقرب به تقوی است…
 
و اضافه کردم:امیر مومنان علیه السلام نیز در نهج البلاغه بیان زیبائى در مورد عشق دارند که مى فرمایند عشق موجب کوری چشم و بیماری قلب مى شود…(نهج/٣٣٠) و علامه مجلسی(ره)که خریط فن احادیث است مى فرماید به کار بردن واژه عشق ومشتقات آن برای خداوند جایز نیست(بحار/ ج‏۶۷ص٢۵۴) و گفتم البته کاربرد عشق در زبان فارسی و عربی متفاوت است.زبان فارسی چون وسعت واژگان عربی را ندارد این واژه برای مفاهیم معنوی هم بسیار بکار رفته و حکم شاذ را ندارد و خود ما گاهى براى مفاهیم معنوى و مهدوی به کار مى بریم و البته مواظبت مى کنیم آن را به شکل ابتذال که براى اهداف مادی است براى مفاهیم معنوى بکار نبریم ولى در عربى اینطور نیست و چنانکه دیدیم کاربردش با مشکل روبروست.شاعری مهدوی به من مى گفت اگر قرار باشد با امام عصر ارواحنا فداه در فارسی نجوا کنیم در کنار واژگانى چون مهر و حب و وداد،کلمه عشق را فقط براى ایشان به کار بریم نه دیگران …
 
 
 
 
دین پژوه و پژوهشگر فلسفه