عدم تکلّف

 
 
 
 
 
(ای پیامبر! ) “بگو:من برای دعوت نبوت هیچ پاداشی از شما نمی‌طلبم؛ و من از متکلفین نیستم!”(قل ما اسـئلکم علیه من اجر وما أنا من المتکلفین)١.متکلّف کیست؟ این معانى برای متکلّف گفته شده است:ظاهر سازی و تزیین به آنچه خلاف واقع است؛تصنع  و ریاکارى؛ انداختن به رنج و مشقت .اگر چه تکلف،از ریشه تکلیف است و براى انسان تکلیف و وظیفه معین شده که باید انجام دهد اما تکلف با تکلیف متفاوت است و منظور از متکلف کسى است که از طرف خود و نه خدا،کارى را معین و با تصنع آن را انجام یا رنج و مشقتى را بر دیگرى تحمیل مى کند. خود پیامبر(ص)مى فرماید:”ما گروه پیمبران و امناى خداوند، از تکلّف و تصنّع برى و دور هستیم”(نحن معاشر الانبیاء و الامناء و الاتقیاء براء من التّکلّف)٢.یعنى در احکام دین و آن چه از جانب خداى به ما رسیده، بدون تغییر و تبدیل و تصرف به خلق مى رسانیم و خلق را بى جهت به رنج و مشقت نمى اندازیم و از حدود شرع منحرف نمى شویم و از تکلف و تصنع پرهیز مى کنیم…

 

متکلف به انگیزه ظاهر سازى و تصنع کارى را انجام مى دهد که ظاهرش ریاست و باطنش نفاق! هرچند آن کار، صورت عبادت داشته باشد.متکلف با این دوبال به سوى دوزخ پرواز مى کند. امام صادق( ع) فرمود: هر که خود را به زور به کارى بدارد که نه از روى رغبت باشد و نه براى خدا باشد، هر چند آن عمل صحیح و درست باشد و به یقین از جانب شارع هم باشد،چون نه از روى اخلاص و رغبت است، خطا است و به آن عمل، اجرى و ثوابى نخواهد داشت، بلکه گنهکار خواهد بود؛اما هر که به طوع و رغبت و از روى اخلاص عملى کند( یعنى حدیثى شنیده به امید آنکه طاعتى کرده باشد)هر چند آن عمل در واقع خطا و از جانب شارع نباشد،چون مقارن خلوص است، خداوند از روى شفقت و کرامت آن ثواب را به او مى دهد٣.این است که پیامبر مى فرماید من از متکلفین نیستم یعنى از ظاهر سازی و تزیین به آنچه خلاف واقع است و از تصنع و خودآرایی و ریا  بری و دور هستم۴..

 

در روایات، ابعاد دیگرى از تکلف را شرح داده اند.یکى از آن موارد، بیهوده خود را به زحمت افکندن است در شرایطى که مى توان  تن به سادگى و آسانى دارد و تکلف را کنار گذاشت.امام صادق(ع)فرمود:”بدترین دوستان تو کسى است که خویشتن را براى تو به تکلف و مشقت مى اندازد و آن که تو را به مدارا نیازمند و به عذرخواهى ناگزیر مى سازد”۵. و نیز فرمود: “چه بار گرانى است آن رفیقى که براى من به تکلف و زحمت تن مى دهد و ناچار مى شوم که (با او راحت نباشم و)خود را از او تحفظ نمایم و چه بار خفیفى است بر من آن رفیق بى آلایشى که وقتى با او نشسته ام مانند این است که تنها باشم!”۶؛یعنى با من خودمانى است و کنارش راحت هستم.امیرمومنان (ع) فرمود:”خداوند، فرایضى را بر شما واجب فرموده است. پس آنها را فرو مگذارید و چیزهایى را هم براى شما مسکوت گذاشته است، نه این که گفتن آنها را فراموش کرده باشد؛ پس براى دانستن آنها، خود را به تکلّف و زحمت نیندازید”٧ و فرمود:”فرو گذاردن آدمى آنچه را که به عهده او وا گذار شده و پرداختن متکلّفانه به کارى که از عهده او برداشته شده [و خدا از او نخواسته است]، ناتوانى آشکار و اندیشه اى تباه کننده است”٨… 

 

مسلمانان، به رسول خدا(ص)عرض کردند: اى رسول خدا! اگر کسانى از مردم را که بر آنان چیره گشتى به پذیرفتن اسلام مجبور مى کردى، تعداد ما زیاد مى شد و در برابر دشمنان مان نیرومند مى شدیم؛ فرمود: حاضر نیستم خداوند عزّ و جلّ را با بدعتى دیدار کنم که درباره آن چیزى به من نفرموده است: “و من از کسانى نیستم که چیزى از خود بسازم و به خدا نسبت دهم”(و ما انا من المتکلّفین)٩؛و فرمود:”نشانه متکلّف ، چهار چیز است: در موضوعاتى که به او مربوط نمى شود، بحث و مجادله مى کند؛ با بالا دست خود مى ستیزد. بدانچه که به آن نتواند رسید، دست مى یازد و همّت خود را مصروف چیزى مى کند، که نجاتش نمى دهد”١٠؛و در دعاهای خویش فرمود:”به من رحم فرما، تا در کارهاى بیهوده خود را به تکلّف نیندازم”١١.على(ع)نیز فرمود:”بزرگ ترین تکلّف ، آن است که به چیزهاى بیهوده بپردازى”١٢؛و”دور افکندن تکلّفات، بالاترین اندوخته است”١٣؛ و نیز: “از سخن گفتن درباره آنچه نمى دانى ، دم فرو بند و در آنچه مکلّف نشده اى گفتگو مکن”١۴…

——————
١.ص/٨۶.
٢.بحارالانوار، ج ۷۰، ص ‍۳۹۴.
٣.همان.
۴.المیزان،ترجمه فارسى،ج١٧،ص٣۴٧.
۵.غرر الحکم،ص۴١٨.
۶.مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۱۵۵.
٧تا١۴.میزان الحکمه،ج١٠،احادیث درباره تکلّف.
 
 
 
 
دین پژوه و پژوهشگر فلسفه