-: حتى یک سفر کوتاه تفریحى را با تورى که راهنماى زباندان نداشته باشد، نمى روى! مى روى؟! بدون مهندس ناظر و معمار کاردان،هیچ بنائى را شروع نمیکنى؛تن و پیکرت را جز به چاقوى جراح متخصص نمى سپارى؛ فرزندت را جز به مدرسه اى با معلمان فرهیخته و مجرّب نمى فرستى؛…آن وقت مى خواهى کلّ زندگیت را بدون رهنماى معین شده از سوى پروردگارت -که تو را آفرید- طى کنى؟! حاضرى همه سرمایه ات را براى تجارت به کسى بدهى که الفباى تجارت را نمى داند؟! چگونه سرمایه عمرت را به کسانى مى سپارى که مدعى راهبرى هستند و رهنماى حقیقى نیستند؟ پس نخست به دنبال شناخت راهنماى واقعى مى روى تا با هدایت او یک زندگى جاوید (دنیوى و أُخروى) براى خود تأمین کنى؛آیا اگر چنین نکنى خود و آینده ات را در معرض تباهى نیافکنده اى و چون جاهلان و غافلان و بد عاقبتان که با خسران در خاک خفتند و به مرگ جاهلى مردند ،عاقبتى شوم را براى خود رقم نزده اى…؟
سخنان او که تمام شد؛ روشنا گفت: این بهترین مقدمه بود برای این سخن پیامبر(ص)که فرمود:هر کس بمیرد در حالى که امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلى از دنیا رفته است(من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه) روایتى معروف و محکم و مورد قبول فریقین که اهمیت شناخت رهنما را براى مردم هر زمانى به وضوح بیان مى نماید.مرحوم کلینى از فضیل بن یسار نقل مى کند که گفت: روزى امام صادق علیه السلام سخن آغاز کرد و فرمود: “رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: هر کس بمیرد در حالى که امامى براى او نباشد، مرگش، مرگ جاهلیت است؛ عرض کردم: آیا رسول خدا(ص) چنین فرموده است؟ فرمود: آرى، به خدا سوگند ،او چنین فرموده است. عرض کردم: هرکس بمیرد در حالى که امام ندارد مرگش، مرگ جاهلى است؟ فرمود: آرى”.مرگ جاهلى کنایه از یک زندگى است که در جاهلیت و گمراهى سپرى شده و نهایتاً به مرگ انجامیده و صاحبش در بى خبرى و بى هدفى،مرده است…
شیرین که آن مقدمه را گفته بود در ادامه سخن روشنا گفت:این مؤیّد اصل امامت است که ما معتقدیم پس از پیامبر خداوند رهنمایانى تعیین فرموده تا مردم با هدایت آنها،زندگى خود را ادامه دهند.شناخت و عرفان آنان،وظیفه هریک از ماست.اگر آن رهنمایان را نشناسیم ،زندگى را تباه کرده و در نادانى و جهل نسبت به منافع و سعادت خود، فرومانده ایم.بنابر اعتقادات شیعه، مراد از امام در این روایت، اهل بیت و امامان معصوم و در این زمان حضرت مهدى (ع)است .بعضى از اهل سنت مقصود از «امام» در این روایت را حاکم جامعه اسلامی معنى کرده اند که برای حفظ وحدت باید از او تبعیت و در بیعت او باقی ماند.مسلم است که چنین نیست چون در بین حاکمان افراد فاسد و گنهکار و ظالم بسیار بوده اند آیا عدم شناخت این حاکمان مرگ جاهلیت خوانده شده است؟! آیا نشناختن امثال یزید بن معاویه و منصور دوانیقى ، مساوى مردن در جاهلیت شمرده مى شود؟ عقل چنین نمى گوید…
روشنا گفت:آیا معناى امروزین این سخن پیامبر،شناخت امام این زمان براى ما نیست که شناختش وجوب دارد؟ شیرین گفت:آرى،باید رهنماى این زمان خود را بشناسیم تا منتظرش باشیم و به راهش برویم.در جائى خواندم:آنکه امام زمان(عج) خود را نشناسد و با او پیوند ولایی برقرار نکند، به وصیت هیچ یک از انبیا عمل نکرده است؛ چه رسد به سفارش ذات اقدس الهی؛ و مرگ او مرگ جاهلی است و از آنجا که مرگ عصاره زندگی است، وقتی مرگ جاهلی بود، معلوم میشود زندگی هم جاهلی بوده است(کما تعیشون تموتون و کما تموتون تبعثون) و چون زندگی او جاهلی است همه شئون و سنن حیاتی او همانند جاهلیت سپری خواهد شد.ممکن نیست زندگی کسی، حیات معقول باشد و مرگ او مرگ جاهلی، زیرا مرگ جاهلی ثمره حیات جاهلی است و زندگی معقول، ثمرهای جز مرگ عاقلانه ندارد. آن که امامش را نشناسد، منتظر او نخواهد بود و منتظر نبودن مصلح واقعی، نشان حیات جاهلانه است…