سیرى در زندگى مولف کتاب

 

 

پدیدآورنده کتاب اقدس،میرزا حسینعلى نورى معروف به بهاء الله، فرزند میرزا عباس نورى معروف به میرزا بزرگ، از مستوفیان و منشیان عهد محمدشاه قاجار در سال ١٢٣٣ق، در تهران به دنیا آمد و مانند برادرانش آموزش هاى مقدماتى ادب فارسى و عربى را زیر نظر پدر و معلمان و مربیان گذراند. او در زمان ادعاى بابیت سید على محمد شیرازى، در جمادى الاولى١٢۶٠، جوانى ٢٨ ساله و ساکن تهران بود که در پى تبلیغ نخستین پیرو باب، ملا حسین بشرویه‏اى معروف به «باب الباب» ، در شمار نخستین گروندگان به باب درآمد و از آن پس یکى از فعال ترین افراد بابى شد و به ترویج بابی گرى، بویژه در نور و مازندران، پرداخت. برخى از برادرانش، از جمله میرزا یحیى معروف به «صبح ازل» ، نیز بر اثر تبلیغ او به این مرام پیوستند. میرزا یحیى سیزده سال از حسینعلى کوچکتر بود.از مشهورترین اقدامات میرزا حسینعلى در آن زمان، به نوشته منابع بهائى، طراحى نقشه آزادى قره العین ـ که در قزوین به اتهام همکارى در به شهادت رساندن ملا محمد تقى برغانى معروف به شهید ثالث زندانى بود ـ و نقش جدى و مؤثرش در اجتماع شمارى از بابیان در واقعه بدشت بود. 

این اجتماع بعد از دستگیرى و تبعید باب به قلعه چهریق در ماکو و به انگیزه تلاش براى رهایى وى از زندان برپا شد. میرزا حسینعلى با توجه به توانایى مالى و فراهم کردن امکانات اقامت طرفداران باب در بدشت ، جایگاهى معتبر نزد اجتماع کنندگان یافت. در همین اجتماع بود که سخن از نسخ شریعت اسلام رفت و قره العین «بدون حجاب، با آرایش و زینت» به مجلس وارد شد و حاضران را مخاطب ساخت که امروز «روزى است که قیود تقالید سابقه شکسته شد» . شمارى از افراد آن اجتماع، به تعبیر برخى منابع بهائى «این طور تصور کردند که حریت مضره را پیشه خویش سازند و از حدود آداب تجاوز کنند» بطورى که ملا حسین بشرویه اى که اولین بابى محسوب مى شد گفت:اگر من آنجا بودم آنها را حد مى زدم.علاوه بر آن، هر یک از گردانندگان لقبى جدید و داراى جنبه معنوى پیدا کرد، محمد على بارفروشى به قدوس، قره العین به طاهره و میرزا حسینعلى به بهاء الله ملقب شدند. در بازگشت بابیان از بدشت، در شعبان ١٢۶۴، روستاییانى که برخى از گزارش هاى آن اجتماع را شنیده بودند، در قریه نیالا به آنان حمله کردند و میرزا حسینعلى به سختى از این غائله نجات یافت. برخى منابع بهائى، این برخورد را به «غضب الهى» در نتیجه رفتار غیر اخلاقى بابی ها در بدشت تعبیر کرده‏اند.

 در همان اوان (سال ١٢۶۵)، شورش بابی ها در قلعه شیخ طبرسى مازندران روى داد و میرزا حسینعلى همراه با برادرش، یحیى، و جمعى دیگر قصد پیوستن به بابی هاى قلعه طبرسى را داشت، ولى در آمل دستگیر و زندانى و سپس روانه تهران شد. به فاصله اندکى، شورش بابی ها در نیریز پیش آمد و با کشته شدن سید یحیى دارابى، ملقب به وحید، در شعبان ١٢۶۶ خاتمه یافت. این شورش ها و چند حادثه دیگر مقارن با نخستین سالهاى سلطنت ناصرالدین شاه قاجار بود. به منظور خواباندن این شورش ها که ضربه بزرگى براى دولت و ملت بود،میرزا تقى خان امیر کبیر، صدر اعظم وقت، تصمیم به سرکوب قطعى این قیام ها گرفت، از این رو در ٢٧شعبان ١٢۶۶، به دستور او سید على محمد باب در تبریز اعدام شد. به نوشته منابع بابى و بهائى، باب بعد از شنیدن سرانجام قیام قلعه شیخ طبرسى، که بر اثر آن بیشتر پیروان اولیه‏اش، از جمله ملا حسین بشرویه‏اى و محمد على بارفروشى، کشته شده بودند، بى‏اندازه محزون بود و حتى «از شدت حزن براى مدت شش ماه» از نوشتن ـ و به تعبیر منابع بهائى: «نزول وحى» ـ بازماند، اما گزارش منابع بابى و بهائى نسبت به جانشینى او یکسان نیست. حاجى میرزاجانى کاشانى بعد از شرح اندوه باب در کشته شدن یارانش، به «نوشتجات» میرزا یحیى (برادر میرزا حسینعلى) ـ که در همان ایام به باب رسیده بود ـ اشاره کرده و نوشته است که باب بعد از خواندن این نامه ‏ها مسرور شد و سپس وصیت ‏نامه‏اى براى یحیى فرستاد و در آن «نص به وصایت و ولایت فرمود»…بنابر بیشتر منابع، بعد از اعدام باب، عموم بابیه به جانشینى میرزا یحیى ـ که باب او را «من یعدل اسمه اسم الوحید» خطاب کرده بود ـ معتقد شدند و چون در آن زمان یحیى بیش از نوزده سال نداشت، میرزا حسینعلى زمام کارها را در دست گرفت.

 نقش فعال میرزا حسینعلى در اقدامات بابیان و تصمیم جدى امیر کبیر براى فرونشاندن قیام ها و شورش هاى آنها موجب شد که وى از میرزا حسینعلى بخواهد ایران را به قصد کربلا ترک کند، و او در شعبان ١٢۶٧ به کربلا رفت ، اما چند ماه بعد، پس از برکنارى و قتل امیر کبیر، در ربیع الاول ١٢۶٨، و صدارت یافتن میرزا آقاخان نورى، به دعوت و توصیه شخص اخیر که همشهرى او بود به تهران بازگشت. در شوال ١٢۶٨، حادثه تیراندازى دو تن از بابیان به ناصرالدین شاه پیش آمد و بار دیگر به دستگیرى و اعدام بابی ها انجامید.از نظر حکومت مرکزى، قرائن و شواهدى براى نقش میرزا حسینعلى نورى در طراحى این سوء قصد وجود داشت و به دستگیرى او اقدام شد . برخى منابع بابى (همچون عزیه خانم نورى خواهر میرزا حسینعلى، این نسبت را تأیید مى‏کنند، اما منابع بهائى عموما منکر آن‏ هستند. خود او نیز در نامه معروف به لوح شیخ (ص ١۵و١۶) از مداخله در این کار تبرى جسته و حتى ادعا کرده که در زندان به احوال و حرکات حزب بابى مى‏اندیشیده و قصد اصلاح و تهذیب آنان را داشته است. با اینهمه، بهاء الله احتمالا به منظور مصون ماندن از تعقیب و دستگیرى، که چه بسا به اعدامش مى‏انجامید، مدتى در مقر تابستانى سفارت روس در زرگنده شمیران به سربرد و بنابر منابع بهائى، به رغم اصرار سفیر روس بر ادامه اقامت وى در آنجا و امتناع از تسلیم او به نمایندگان شاه، سرانجام سفیر از وى خواست که به خانه صدر اعظم برود و «ضمنا از مشار الیه [میرزا آقاخان نورى، صدر اعظم‏] به طور صریح و رسمى خواستار گردید امانتى را که دولت روس به وى مى‏سپارد در حفظ و حراست او بکوشد و اگر آسیبى به بهاء الله برسد و حادثه‏اى رخ دهد ، شخص صدر اعظم نزد سفارت روس مسئول خواهد بود . توجه خاص سفیر روس به سرنوشت باب و بابیان، موجب شد که وى بعد از تسلیم میرزا حسینعلى به صدر اعظم، همچنان مراقب کار باشد و با پیگیرى موضوع و «پیغام شدید» ، موجبات رهایى او را از زندان فراهم آورد. میرزا حسینعلى به دستور حکومت ایران، باید تهران را به مقصد بغداد ترک مى ‏گفت. سفیر روس از وى خواست «که به روسیه برود و دولت روس از او پذیرایى خواهد نمود» ، اما او نپذیرفت، هنگام سفر تبعید نیز نماینده‏اى از سوى سفارت روس همراه کاروان بود. بابیان دیگر نیز ناگزیر از ترک تهران و رفتن به بغداد شدند…

————————

١. زندگى نامه بهاء الله و مطالب تاریخى بعدى تا کتاب شناسى اقدس ،عیناً از مقاله تحقیقى”دانشنامه جهان اسلام” با حذف کلیه استنادات(بلحاظ اختصار)نقل شد.علاقمندان براى دیدن استنادها به آنجا مراجعه فرمایند: دانشنامه جهان اسلام، ج ۴، ص٧٣٣به قلم محمود صدرى. 

 

 

دین پژوه و پژوهشگر فلسفه