سنگ مزار

 
 
 
 
 
وقتى در آگهى های ترحیم ، نگاه مى کنى یا در آرامستان ها قدم مى زنى یا از آرامگاه ها عبور مى کنى ، آن متن ها یا سنگ نوشته های مزارها با تو سخن می گویند: یکى از جوانى ناکام حکایت دارد دیگری از برادر یا همسر یا فرزند یا پدری مهربان و آن یکى از مادرى عزیز جان و آن دیگر، از عالمى خدمتگزار یا شهیدى بزرگوار و یا کاسبی نیکوکار و همینطور انواع و اصنافى که اینجا آرمیده اند و سکوت بر همه آنها حکمفرماست. این متن ها و سنگ نوشته ها علاوه بر نام و نشان و تاریخ تولد و مرگ متوفى گاهى حاوی عبارات یا مفاهیم نغز و بلندى است که برای زندگانى که آن را مى خوانند مایه تأمل و عبرت است.نخست در باره فناء و بقاء و مرگ و ماندگارى است که : اوست باقى و مابقى،فانى؛ هو الباقی؛ هو الحیّ الذی لا یموت؛از اوئیم و به سوی او مى رویم؛کل نفس ذائقه الموت…
 
یکى از زیباترین عبارات که بر بعضی سنگ مزارها دیده می شود شعری عاطفى و پر معنى است که مى تواند زبان حال همه درگذشتگان باشد و تذکر به دستان خالى ما و امید به بخشش و عنایت خدای مهربان است.یک دو بیتى به عربی منسوب به امیرالمومنین سلام الله علیه که گویند خود حضرتش وقتى لحد قبر سلمان را چید و قبر را پوشانید با دست خود بر روی قبر سلمان شعر زیر را نوشتندوفدت علی الکریم بغیر زاد / من الحسنات والقلب السلیم / وحمل الزاد اقبح کل شیئ / اذا کان الوفود علی الکریم…یعنى بدون هیچ زاد و توشه ای از حسنات و قلب سلیم بر شخص کریمی وارد شدم و در پیشگاه کریم ، بردن زاد و توشه زشت ترین کار است…من که رو بر درگه صاحب نعیم آورده ام/ نی ره آوردی و نی قلبی سلیم آورده ام/ چون نشاید برد بر خوان کریمان توشه ای/ من تهی از توشه ، رو بر آن کریم آورده ام.
 
بعضى شاعران خود برای سنگ مزار خویش،شعری سروده اند.یکى از زیباترین آنها،شعری است که بانوى بزرگ شعر پارسی پروین اعتصامى برای سنگ مزار خویش سروده و این رفتن ناگزیر را تذکر داده است:اینکه خاک سیهش بالین است/ اختر چرخ ادب پروین است/ گر چه جز تلخی از ایام ندید/ هر چه خواهی سخنش شیرین است/ صاحب آن همه گفتار امروز/ سائل فاتحه و یاسین است/ دوستان به که ز وی یاد کنند/ دل بی دوست دلی غمگین است/ خاک در دیده بسی جان فرساست/ سنگ بر سینه بسی سنگین است/ بیند این بستر و عبرت گیرد/هر که را چشم حقیقت بین است/ هر که باشی و زهر جا برسی/ آخرین منزل هستی این است/ آدمی هر چه توانگر باشد/ چون بدین نقطه رسد مسکین است / خرم آن کس که در این محنت‌گاه/ خاطری را سبب تسکین است…
 
روایت شده است که امام عصر ارواحنا فداه نیز شعری را با دست خویش بر مزار مرزبان بزرگ شیعى یعنى شیخ مفید(ره)نوشتند تا بدین گونه از آن عالم خدمتگزار و مرزبان آموزه های شیعى و مهدوی تقدیر نموده باشند.این نشان مى دهد که از زندگى و خدمات او رضایت داشته اند:لا صَوَّتَ النَّاعِیَ بِفَقْدِکَ اِنَّما /یَوْمٌ عَلی آلِ الرَّسُولِ عَظِیمٌ/ اِنْ کُنْتَ قَدْ غَیَّبْتَ فِی جَدَثِ الَّثری/ فَالْعِلْمُ وَ التَّوْحِیدُ فِیکَ مُقِیمُ/ وَالْقائِمُ الْمَهْدِیُّ یَفْرَحُ کُلَّما / تَلِیَتْ عَلَیْهِ مِنَ الدُّرُوسِ عُلُومُ…
 
یعنى:خبر دهنده مرگ ، هرگز خبر فقدان تو را نیاورد که امروز بر آل محمّد (علیهم السلام) روز مصیبت بزرگى است.اگر تو در میان خاک قبر پنهان شدی، علم و توحید همراه تو اقامت کرد.قائم مهدی (عج) خوشحال می شود هر وقت که درسها و علوم تو را برایش می خوانند (کتابهای تو را طالبان، مورد مطالعه و بحث قرار می دهند)….
ای کاش آن بزرگوار از زندگى ما نیز هنگام رفتن ،رضایت داشته باشند و نه البته به پایه آن مرزبان بزرگ،اما چون خدمتگزاری کوچک،بنویسند: او متعلق به ماست…
 
 
 
دین پژوه و پژوهشگر فلسفه