سنت و مدرنیته

 
 
 
 
 
مدرنیته(Modernity) به معنی تجدّد و نوگرایی و اصالت دادن به آنچه مدرن و جدید است،در برابر روش سنّتی و سابق گفته مى شود و اصطلاحاً به تمدن حاصل از پیدایش شیوه جدید مطالعه  طبیعت، و رشد تکنولوژی در غرب طی چند قرن اخیر اشاره دارد، که به ارتقای سطح زندگی مادی در جهان منجر شده و بعضى ویژگى هاى آن فردگرایی، سرمایه داری، فرهنگ سکولار، انسان گرایی و نظایر آن است.آغاز جامعه مدرن را از قرن هیجدهم گفته اند که جامعه‏ای صنعتی و علمی بود و شکل سیاسی آن دولت ‏های ملی بود که مشروعیت خود را از گونه ‏های مختلف مردم سالارى می‏ گرفت؛ در جامعه‏ مدرن، اقتصاد و رشد اقتصادی از نقش برتر و غیر قابل تفوقی برخوردار بودند. نظام ‏های فکری و فلسفی عمده در این جامعه نیز عبارت بودند از عقل‏گرایی(راسیونالیسم)و فایده‏گرایی(یوتالیتاریانیسم). مدرنیته هیچ تعهدى به سنت ها و باورهاى گذشته ندارد و بر خود بنیاد اندیشى بشر و عقلانیت سوداندیش او مبتنى است؛ضمن آنکه وعده رفاه بیشتر مى دهد در همان حال ما را به نابودى همه چیز با بمب اتمى تهدید مى کند…
 
این مهدى بود که این بحث را مطرح کرد و ادامه داد:مدرنیته در قرن هجدهم و نوزدهم که به ترتیب با ویژگی عصرروشنگری و انقلاب صنعتی شناخته می‏شدند، با دو ویژگى به مرحله‏ی اوج خود رسید:ویژگى ایجابى با مفاهیمى چون انقلاب، پیشرفت، توسعه، تکامل و رشد و ویژگى سلبی که مخالفت با سنت بود.در عرصه الهیات، مدرنیسم به صورت نهضتی برای ایجاد تغییر و تحول یا مدرنیزه کردن آرا و عقاید کلامی و دینی و کنار گذاشتن یا لااقل جرح و تعدیل در پاره‏ای از اعتقادات رایج و غالب در حوزه‏ کلیسا تبدیل و عرصه سنت و دین،از زندگى اجتماعى به حیات فردى رانده شد.براى بسیارى این فکر جا افتاد که تحولات جهان جدید و مدرن،حاصل خداحافظى با سنت و حضورش در جامعه بوده و این دو قابل جمع نیستند.بشر با اتکا به عقل خویش ،جهانى ساخت که در هیچ کجاى آن سنت و دین حضور نداشته باشد یا فقط در باطن افراد باشد و نه بیشتر از آن…
 
گفتم: نظر اسلام در این زمینه چیست؟گفت: مؤلفه های اصلی مدرنیته همچون عقلانیت، علم گرایی، مردم سالاری، سودمندی اجتماعی ، پیشرفت،نوآورى و … هیچ کدام با اسلام ناسازگار نیست . تعارض کنونی سنت گرایان و جوامع دینى با مدرنیته، ریشه در عملکرد ناشایست کلیسا پیش از رنسانس دارد.بنیادگرایان مسیحی با هر گونه نوآوری در اندیشه های دینی به مخالفت برخاسته، آزاداندیشان و نوگرایان را متهم ساختند که با تفسیر آیات انجیل به نفع علم، به کلام خدا”خیانت” می کنند؛اما نوگرایان مسیحی می کوشیدند تا مقررات کلیسا را با زندگی مدرن تطبیق دهند اما توفیق چندانى حاصل نکردند.اما حساب اسلام جداست زیرا نه تنها با علم ستیز نکرد بلکه علم آموزى را واجب و ملاک رفعت و بزرگى را علم معرفى فرمود.هر پیشرفت علمى و صنعتى که بشر را گامى در زندگى مادى و معنوى به پیش برد مجاز و ممدوح است.عقل بشر حجت است اما بى نیاز از وحى نیست. بیرون راندن وحى از زندگى اجتماعى،محروم ساختن بشر از هدایت هاى الاهى برای سعادت او در زندگى اجتماعى است…
 

مهدى ادامه داد:از آنجا که مدرنیته محصول جهان غرب است و کارنامه عملکرد ٢٠٠ ساله غرب در کشورهای اسلامی غیرقابل دفاع و تحمل است، در ذهنیت بسیاری از مسلمانان، به خصوص سنت گرایان قبول مقولات و مبانی اصلی مدرنیته، به منزله تسلیم شدن در برابر غرب و از دست دادن هویت ملی خویش است.نباید استفاده غلط غربیان از تکنولوژى را دلیل حذف آن  نمود.مى شود از دانش اتمى استفاده صلح آمیز کرد نه کشتار جمعى انسانها؛مى شود جسم و روح انسان لاى چرخ دنده هاى صنعت،خرد نشود؛مى شود مدرنیزم در خدمت انسان باشد نه انسان در خدمت مدرنیسم؛مى شود جهان هم سرشار از پیشرفت مادى باشد و هم سرشار از پیشرفت معنوى؛مى شود هم به سنت ها و فرهنگ معنوى پشتگرم بود و هم از مزایاى مدرنیته بهره برد.لگام اسب مدرنیته باید در دست سوارى باشد که با آن به سوى به ارزش هاى معنوى بتازد نه صرفاً به سوى رفاه مادى و غفلت آور دنیائى… 

 

 

 

دین پژوه و پژوهشگر فلسفه