آیا سرنوشت هرکس در ازل نوشته شده و چون به دنیا آید،جبر وار همان نوشته و تقدیر را انجام مى دهد؟ آیا چنانکه آن شاعر جبرپندار گفته است اگر کسی را در ازل سیاه بخت نوشته باشند،هرگز امکان سپیدبخت شدن برای او محال است؟:گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه/به آب زمزم و کوثر سپید نتوان کرد! چیست راز سرنوشت؟ تقدیرات زندگى هرکس را سرنوشت او نام نهاده اند.شاید علت نامگذاری این بوده که پنداشته اند تقدیرات هرکس را پیش از تولد او و در ازل رقم زده اند و در آنجا بوده که کسی را سپید بخت یا سیاه بخت،تعیین نموده اند و او وقتى به دنیا بیاید ناگزیر همان نوشته بر او حاکم خواهد بود و تغییرى در سرنوشتش ایجاد نخواهد شد؛ خیر، چنین نیست و در پاسخ آن شاعر باید گفت:به انتخاب خودت این گلیم گشت سیاه/ به مهربانى خالق،چنین گمان بیجاست! انسان ها بر اثر رفتار و اعمال اختیاری خویش،شقى یا سعید و شوربخت یا سپید بخت خواهند شد و اینگونه نیست که سرنوشت او جبر وار، در ازل و پیش از زندگى اختیاری او رقم خورده باشد.این خلاف عدل الاهى است و با اعتقاد به توحید و عدل ناسازگار است.مگر خداوند مهربان و رحیم،با کسی دشمنى دارد که در ازل او را شقى تعیین کند بعد او را به دنیا آورد و جبراً در همان مسیر شقاوت قرارش دهد و در آخرت نیز به عذابش دراندازد؟! اُف بر این اندیشه پلشت!
ریشه این بدبینى به خدا،در باور باطل جبر نهفته است که گفتیم از شیطان نشأت گرفته که وقتى به اختیار از فرمان حق،سرپیچى کرد و رانده شد،گمراهى خویش به خدا نسبت داد و خواست گناه سوء اختیار خویش را به گردن خدا اندازد! سرنوشت انسانها در گرو اعمال اختیاری خود آنهاست.اگر همه عمر، ” حُرّ” ، سردار سپاه یزید باشی و شقاوت را انتخاب کرده باشی ؛یا “زهیر” باشى (که عثمانى بوده ) اما در دو روزه آخر زندگى، از روی اختیار، یک انتخاب خوب کنى، چنان سعادتمند مى شوى که تا قیامت همه خوبان روزگار به آنها غبطه خورده و خطاب به آنها مى گویند:پدر و مادرمان فدای شما باد ای اصحاب سیدالشهداء؛ به خدا سوگند که فائز شدید آن هم فوزى عظیم :بأبى انتم و أُمى تبتم یا اصحاب أبا عبدالله؛ فزتم والله فوزاً عظیما…مى توان گفت فاصله شقاوت و سعادت، سرنوشت خوب یا سرنوشت بد، تقدیر بهشت یا دوزخ، حبیب الله یا عدو الله شدن، یک تصمیم اختیارى است!
اگر اعتراض به سرنوشت از جنس اعتراض به امور تکوینى همچون نژاد و رنگ پوست و زیبائى و زشتى و فقر و غنا و…باشد باید گفت اینها هیچکدام ملاک برترى و مناط ثواب و عقاب نیست و ارزش انسان ها،تنها در گرو ایمان و تقوىٰ است.تمامى آن تفاوت های تکوینى هم حکیمانه است، چه حکمتش را ما بفهمیم و چه نفهمیم.به آن شاعری که از چرخ گردون مى پرسد چرا “یکى را مى دهى صد ناز و نعمت/یکى را نان جو آغشته با خون”، باید گفت این تفاوت ها گاهى ناشى از رفتار و اختیارخود انسانها یا پیشینیان و معاصران آنهاست و گاهى هم ناشى از حکمت های الاهى است که در مجموع سیر دنیوى و اخروی به خیر او مى باشد.اگر منظور از سرنوشت این باشد که نهایتِ کار همه انسان ها نزد خداوند و در لوح محفوظ نوشته شده است،بله درست است ولی همه مى دانند که علم پیشین الاهى هرگز مانع اختیار انسان و گزینش های او نبوده و نیست؛چنانکه یک کارشناس ماهر با نگاهى به کسب و کار یک نفر،مى گوید او به زودی ورشکست مى شود؛این علم او هرگز سبب ورشکستى آن کاسب نمى باشد.
پس سرنوشت هراسی و نیز جبراندیشى و ارجاع تقدیرات الاهى به ناکجا آباد چرخ گردون (!) و گلایه از مکتوبات ازلى ، راه به جائى نمى برد.هر انسانی می تواند با تغییر در رفتار و عملکرد خود، سرنوشت و تقدیر خویش را تغییر دهد و از خوشبختی به بدبختی یا از بدبختی به خوشبختی تبدیل و تغییر دهد. به عبارت دیگر انسان در گرو اعمال خویش است چنانکه قرآن فرموده است:هرکس در گرو اعمالى است که انجام مى دهد( کل نفس بما کسبت رهینه)١ و انتخاب او در پرتو اختیار او مى تواند او را پیروز بخت یا نگون بخت نماید.اگر اختیاراً، خود را در هدایت خلیفه الله قرار دادى و با او پیوند گرفتى،با تلاش خود و دعای آن بزرگوار، بهترین سرنوشت و نیکوترین تقدیرها در انتظار توست.دعاها نقش کلیدى در تغییر سرنوشت انسانها دارند چنانکه خداوند فرموده است:از من بخواهید و مرا بخوانید تا خواسته هایتان را روا کنم و به اجابت برسانم(أُدعونى،أَستجب لکم)٢و(وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ)٣؛ این راز را به طلا باید نبشت!
———————
١. مدّثر/٣٨. ٢.غافر/۶٠. ٣.بقره/١٨۶.