امورى که به ندرت خلاف عادت و مسیر عادی و معمول جهان انجام مى شود،امور خارق العاده نامیده مى شود.این امور، چگونه و در چه شرایط و با چه مکانیزمى انجام مى شوند؟ آیا این ها از نوع معجزات پیامبرانند که مردم عادی نمى توانند مانند آن را بیاورند یا یک صنعت محسوب مى شوند و بعضی از افراد-اگرچه معدود- مى توانند با استفاده از آن صنعت و تمرین و مداومت، چنین اعمالی را انجام دهند؟ به غیر از معجزات انبیاء که مردم عادی از آوردن آنها عاجزند، در گذر زمان شاهد خوارق عادات دیگرى از قبیل کرامت، سحر، جادو و امورى از قبیل تله پاتى و هیپنوتیزم بوده ایم که توسط بعضى افراد معدود انجام مى شود اما عموم مردم از انجام آنها ناتوانند.ما در اینجا به این امور و راز انجام آنها سخن خواهیم گفت.شگفتى ها در جهان بسیار است،یکى از این شگفتى ها هم خوارق عادات است.مانند آنچه مرتاضان بر اثر ریاضت های شاق، موفق به انجام آن مى شوند که خارق العاده است و افراد در شرایط عادی از انجام آن ناتوانند.این خوارق عادات،دلیل درستى افکار صاحبان آن نخواهد بود…
ابن سینا در کتاب الاشارات و التنبیهات،اثبات نموده که خوارق عادات مرتاضان و صوفیان، علل طبیعى دارد و تقویت نفس ناطقه از طریق ریاضت،فرد را قادر به بعضى امور خارق العاده مى نماید.او مى گوید:”شاید اخباری دربارۀ عارفان بشنوی که مربوط به دگرگونی عادت باشد و شما به تکذیب آن مبادرت کنید؛ مثلاً بگویند عارفی طلب باران برای مردم کند و باران ببارد؛ یا طلب شفای کسی را کند و او شفا یابد؛ یا بر مردم نفرین کند و خسوف و زلزله و یا نوعی هلاکت برای مردم پیش آید؛ یا دعا کند و بیماری وبا و بیماری و مرگ حیوانات و سیل و طوفان باز گردد؛یا درنده، رامشان شود و پرنده از آنان فرار نکند؛ یا امثال این کارها که محال و ممتنع قطعی نیستند. پس توقف کنید و عجله نکنید؛ زیرا این کارها علل و اسبابی در اسرار طبیعت دارند و شاید من بعضی از آنها را بازگو کنم …”١؛ ابن سینا سپس برای این امور خارق العاده،اسباب طبیعى ذکر مى کند و مى گوید نفس با توجه به قدرت خلاقه خود میتواند در اشیاء تصرف کند؛ زیرا در بدن منطبع نیست و از جنس مجردات است؛ بلکه قائم بالذات است و کارش تدبیر بدن است، در بعضی حالات با قدرت خویش علاوه بر اینکه در جسم خود مؤثر است، در اجسام و امور دیگر نیز تصرف میکند…
ابنسینا همچنین علت افعال خارقالعاده نفوس را ریاضت و عبادت و وارستگی دانسته است. او در تمایز بین معجزات انبیاء، کرامات اولیاء و سحر ساحران که همگی به نوعی، اموری خارقالعادهاند، اشاره کرده و گفته است: “آنچه برای نفوس پرقوت حاصل میشود، گاهی آدم را به خیر و خوبی و تزکیه وا میدارد؛ در این صورت، معجزۀ انبیاء و کرامت اولیا است … و گاهی آنچه برای نفوس پرقوت روی می دهد، آدم را به شر و بدی وا میدارد؛ در این صورت سحر است٢”. او با این بیان استدلال میکند نفس قوی، به انجام کارهای قدرتمندانه قادر است. حال همانطور که بازوی قوی و قدرت بدنی در انسانهای خیّر باعث اعمال خیر و در انسانهای فاسد باعث ضربه به دیگران است، نفس قوی نیز در انسانهای پاک، عامل شفا و حل مشکلات و در انسانهای شرور باعث بلا و چشم زخم و امثال اینها میشود. با این بیان، این خوارق،ریشه طبیعى دارند و انجام دهنده آنها با قوى کردن نفس بر اثر ریاضت ها،قادر به انجام آن مى شوند و نباید به انکار آنها پرداخت…
در تفاوت معجزات انبیاء با امورى همچون سحر، کهانت، شعبده و اعمال مرتاضان، چنین گفته اند:کارهاى ساحران و مرتاضان با وسایل مادى و یک سلسله تمرینات عادى انجام مى شود، ولى معجزه بدون وسیله مادى و مقدمه و تمرین صورت مى گیرد.کارهاى جادوگران و مرتاضان از دیگران آموخته شده و به دیگران نیزآموزش داده مى شود، ولى معجزه نه از کسى آموخته شده و نه قابل آموزش دادن به افراددیگر است.کارهاى ساحران، مرتاضان، شعبده بازان، کاهنان و افرادى نظیر آنان، از هر کس صادر مى شود، هر چند، شخص کافر یا فاسد باشد ولى معجزه فقط از پیامبرانى که پاک و صالح و شایسته ترین بندگان خدا هستند، ظاهر مى شود. ساحران و مرتاضان آنچه را انجام مى دهند، از خود و هنر خویش مى دانند، ولى کارهاى خارق العاده اى را که پیامبران انجام مى دهند، صرفاً از طرف خدا دانسته و به اذن و اراده خدا انجام مى دهند. کارهاى ساحران و مرتاضان اغلب براى مطامع دنیوى و سودجویى و هوس هاى پست انجام مى گیرد، ولى معجزه فقط براى اثبات رسالت و ابلاغ دین الهى و هدف هاى مقدّس تربیتى است و هیچ هدف مادى از آن ندارند.کارهاى ساحران و مرتاضان محدود به بعضى مکان ها و شرایط معین و قیود خاصى انجام مى شود، ولى معجزات پیامبران چنین محدودیت هایى ندارندودرشرایطى که لازم باشد و فقط با توجه به اذن خدا انجام مى گیرد.کارهاى مرتاضان و ساحران منحصر به افراد معین نیست، بلکه برخى افراد دیگر هم مى توانند انجام دهند، ولى معجزات انبیا مقابله به مثل نمى شود. پس شخص دیگرى که پیامبر نیست، هرگز نمى تواند انجام دهد…
———————-
١.ابنسینا، الاشارات و التنبیهات با شرح خواجه نصیرالدین طوسی،ص١۵٠. ٢. همان/١۶٠.