گوى سبقت هرکه برد از دیگران،مرد است مرد/ورنه هر زالى است رستم،چون شود میدان تهى!؛سهل باشد در بیابان اسب،تنها، تاختن/ گوى سبقت هرکه از میدان برد، مرد است مرد! ؛هیچ غازى[کافر] برنگردد دست خالى از مصاف/ هرکه دستش بر زبان سبقت کند مرد است مرد! ؛ “سبقت” در لغت به معنای پیشی گرفتن و پیشگامى است و در اینجا منظور پیشگامى در راه، کار، فکر و علم است.انسانی که از طریق تعقل به معرفت صحیح دست یافت و راه حق و حقیقت را شناخت و در مسیر الاهى قرار گرفت و مهاجر الى الله شد و از سوئى عمر و فرصت خویش را هم محدود یافت ؛ دیگر تردید نمى کند و در همه امور خیر پیشگام مى شود و مواظب است از دیگران عقب نماند و غفلتى به او دست ندهد که دیگران از او پیشى گیرند؛ بلکه خود بر دیگران سبقت مى گیرد و پیشگام مى شود.چه زیباست مسابقه و سبقت گیرى بر یکدیگر براى رفع نیاز نیازمندان و گره گشائى از امور ایشان و نشاندن لبخند بر لبان آنان…
دعوت به مسابقه و سبقت در امور خیر از طرف خداوند با عبارت “فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ١”(بشتابید و سبقت بگیرید در امور خیر)انجام گرفته است؛ نیز مى فرماید:”… اگر خدا میخواست همهی شما را امت واحده قرار میداد ولی خدا میخواهد شما را در آنچه به شما بخشیده، بیازماید (و زمینه رشد و تعالى شما را فراهم آورد)، پس در نیکیها بر یکدیگر سبقت جویید! بازگشت همه شما، به سوی خداست …٢”.با این پیام خداوند همه انسان ها را تشویق به سبقت در کارهاى نیک مى نماید.این امر،آثار اجتماعى فراوان دارد به این معنا که هر کسی میبایست خود را با دیگری مقایسه کرده و بسنجد و در کارهای نیک و پسندیده بکوشد تا فرصت ها را از دست ندهد که دیگری از او سبقت گیرد؛ مثلاً اگر دو تن میتوانند کاری نیک و خیر انجام دهند، هر یک میبایست تلاش کند که زودتر از دیگری به آن اقدام کند؛اگر امرى بر چند نفر واجب کفائى است،او نخستین کسى باشد که براى انجام آن واجب،پیشگام مى شود.در ویژگى یاران سیدالشهداء(ع)در عاشورا نوشته اند که هریک براى شتافتن به میدان از یکدیگر سبقت مى گرفتند؛قمرمنیر بنى هاشم پیشواى این سبقت گیرندگان بود:شق القمر،هنر شست دست اوست/دستى که سبقت از ید بیضا گرفته بود!…
در دعوت به پیشگامى و سبقت امیرمومنان(ع) مى فرماید: “خدا شما را رحمت کند! پس بشتابید به سوی آباد کردن خانه هایی که شما را به آبادانی آن فرمان داده اند و تشویقتان کرده، به سوی آن دعوت نمودهاند، وه! نمى بینید که چگونه ساعتها در روز و روزها در ماه و ماه ها در سال و سال ها در عمر آدمی شتابان میگذرد؟!٣”؛سپس آن الگو و أسوه پرهیزکاران براى آنکه نمونه نشان دهد از سبقت گیرى خویش در ایمان و جهاد نمونه مى آورد:”آنگاه که همه از ترس سست شده و کنار کشیدند، من قیام کردم؛ و آن هنگام که همه خود را پنهان کردند من آشکارا به میدان آمدم؛ و آن زمان که همه لب فرو بستند، من سخن گفتم؛ و آن وقت که همه بازایستادند من با راهنمایی نور خدا به راه افتادم. در مقام حرف و شعار، صدایم از همه آهسته تر بود اما در عمل برتر و پیشتاز بودم۴”.بنابراین هیچ عذرى براى کم کارى و کندروى،پذیرفته نیست و نباید در امور خیر امروز و فردا و به اصطلاح لَیتَ و لَعلّ کرد:بس که راه عشق را افتان و خیزان مى روم/مى رود در هر قدم سبقت کند بر من غبار!…
در سبقت گرفتن،انسان باید خود را با بزرگان و بلندهمّتان مقایسه کند و تلاش کند که از آنان پیشى بگیرد نه مسابقه با دون همّتان؛خود را با عقاب مقایسه کند نه با کبوتر:مروت نیست سبقت جستن از کوتاه پروازان/ وگرنه نامه ام پیش از کبوتر مى تواند شد! ودرجه بالاى ” خیر” را در نظر بگیرد که گفته اند:” بهترین کارها سختترین، بیشترین، فراوانترین و برترین آنهاست(خیرالامور أشدّها و أکثرها و أوفرها و أعلاها)از گران جانان به چوگان،گوى سبقت بردن است/قامت خود خم به فرمان الاهى داشتن!؛لذا امیرمومنان(ع)در دعای کمیل به ما آموزش مى دهد که بهترین و نزدیک ترین و ویژه ترین جایگاه را در قرب الاهى مسئلت کنیم(و أقربهم منزلهً منک و أخصّهم زلفهً لدیک۵).از سوى دیگر عالى ترین مصداق خیر،ولایت ائمه علیهم السلام شمرده شده که باید در این زمینه پیشگام شویم.امام باقر(ع) در تفسیر «الخیرات» در آیه (فاستبقواالخیرات)می فرماید: “مراد از خیرات، ولایت است۶”»زیرا عبادت منهاى شناخت پیشوایان الاهى و عمل به دستورات آنان،ناقص است لذا در آیه شریفه مقام”بقیه الله” (یعنى حضرت مهدى علیه السلام)را به عنوان “خیر” معرفى نموده و فرموده”ذخیره الاهى براى شما ،خیر است اگر مومن باشید٧ “(بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ )…هرکجا محبوب ما آن مهر جان ها بگذرد/کوه و صحرا در سفر بر یکدگر سبقت کنند! ؛پیش از خبر آیی نفسى، خوب تر است/سبقت نکند بر تو کسی خوب تر است/هرچند که هست خوب خوب آمدنت/ زود آمدنت از آن بسى خوب تر است…!
—————————
١.سوره بقره،آیه١۴٨.
٢.سوره مائده ،آیه ۴٨.
٣.نهج البلاغه، خطبه١٨٨.
۴.همان،خطبه١٩٢.
۵.مفاتیح الجنان،دعاى کمیل.
۶.الکافى،ج٨،ص٣١٣.
٧.سوره هود،آیه ٨۶.