“به چنین پیامبرى نباید افتخار نمود”؟! در همایش “بایسته هاى زندگى رهبران سیاسى”،سخن مى گفت … پیامبرى در اوج تواضع و فروتنى، در عین آنکه اشرف مخلوقات و برگزیده خدا و حامل وحى الاهى و ولایتمدار امت اسلامى بود، اما ساده زیست بود و ناوابسته به مظاهر دنیا، رها از تجملات و تشریفات زائد و بى اعتنا به عناوین و القاب و عادات دنیامداران . بر حصیر و بوریا مى خفت چنانکه اثر آنها بر بدنش باقى مى ماند؛اندوخته خوراکش جز دومشت جو و یک مشت تره نبود. هیچگاه سه شب متوالی سیر غذا نخورد؛ بعضی اوقات جامه خویش را خود وصله مى کرد؛تواضع و فروتنی او در وسایل و زندگی شخصی اش نمود داشت؛در مورد مرکب علاوه بر اسب بر شتر و قاطر ، الاغ (و گاهى بدون زین) نیز سوار می شد و گاهى کسی را ترک خود سوار میکرد.در بعضی مواقع نیز با پای پیاده بدون دستار و کلاه، راه مى سپرد…
در خوراک و پوشاک بر غلامان و کنیزانش برتری نمیجست.دعوت هر کس را چه آزاد و چه غلام میپذیرفت. در دورترین نقاط شهر از بیماران عیادت میکرد.در خانه به اهل خانه کمک میکرد.هنگام نشستن تکیه نمیکرد.از خوى استکبارى،پرهیز داشت و مى فرمود: پنج کار را ترک نمیکنم تا پس از آن برای امتم سنت گردد؛ روی زمین با غلامان غذاخوردن، سوار الاغ بی زین شدن، بز را با دست خود دوشیدن، لباس پشمینه پوشیدن و به کودکان سلام کردن.او هنگامی که سواره بود، اجازه نمیداد کسی پیاده با آن حضرت حرکت کند، یا او را با خود سوار میکرد و یا اگر فرد نمیپذیرفت، میفرمود: جلوتر برود و در فلان مکان منتظر باشد. با توانگر و تنگدست یکسان مصافحه میکرد اگر به خوردن چیزی دعوت میشد، آن را کوچک نمیشمرد. هر چند خرمایی ناچیز باشد…
مى فرمود: آن گونه غذا میخورم که بردگان غذا میخورند؛ همانطور مینشینم که بردگان مینشینند که من بندهای از بندگان خدایم؛ در سلام کردن به کودکان نیز سبقت میگرفت.به همسران خود که درخواست زندگی بهتری داشتند، وحی خداوند را اعلام نمود:”ای پیامبر، به زنان خود بگو اگر شما زندگانی و زینت دنیا را میخواهید، بیائید تا من مهر شما را پرداخته و به خوبی از شما جدا شوم و اگر طالب خدا و رسول و مشتاق آخرت هستید، همانا خدا به نیکوکاران از شما اجر عظیم عطا خواهد کرد. علی علیه السلام زندگی او را این گونه توصیف میکند: «پیامبر،از دنیا چندان نخورد که دهان را پرکند و به دنیا با گوشه چشم نگریست، دو پهلویش از تمام مردم فرورفته تر و شکمش از همه خالی تر بود، دنیا را به او نشان دادند؛ اما نپذیرفت… روی زمین مینشست و غذا میخورد و چون برده ساده مینشست، با دست خود کفش خود را وصله میزد و جامه خود را با دست خود میدوخت… پردهای بر در خانه آویخته بود که نقش و نگار داشت، به یکی از همسران فرمود: این پرده را از چشمان من دور کن که هرگاه نگاهم به آن میافتد، به یاد دنیا و زینت های آن میافتم؛او با دل از دنیا روی گرداند و یادش را از جان خود ریشه کن کرد…”
چرا اینگونه بود؟ على (ع) چنین پاسخ مى دهد:”بر پیشوایان حق است تا میتوانند خود را به حال فقیرترین مردم درآورند، تا فقیر از فقرش شرمنده نباشد”. سادهزیستی به این معناست که فرد در عین توانایی داشتن زندگی بهتر با توجه به درجه معنویت خود و تأسی از ائمه معصومین، خود به دنبال زندگی ساده و بیپیرایه است. ساده زیستی از اصول زندگی پیامبر بود. او طرفدار فلسفه فقر نبود بلکه به کارگیری مال و ثروت را به سود جامعه و در راههای مشروع لازم میشمرد و میفرمود: “ثروت نیک براى مردان نیک است(نعم المال الصالح للرجل الصالح) چنانکه خدا فرمود:” بگو ای پیامبر چه کسی زینتهای خدا را که برای بندگان خود آفریده است، حرام کرده و از صرف رزق حلال و پاکیزه منع نموده؟ بگو : این نعمتها در دنیا برای اهل ایمان است و خالص اینها در آخرت برایشان خواهد بود”.آرى، حد و مرز ساده زیستى نفی اسراف، تبذیر، اتراف ، تجمل و نیز رعایت کفاف، عفاف و قناعت است…