زمان و منتظران،٢.پیامبرما/ ١. وحى

 
 
 
 
 -:”بخوان به نام خدایت که آفرید بشر”/طنین فکند ندا نیمه شب به کوه و کمر/درون غار حرا،خلوت شکفتن راز/به روى بستر اندیشه داشت مردى سر/بسان رشته کلافى زعرش تا دل غار/کشیده بود مگر روح روشنائى پر/ ندا دمید: محمد! -تو کیستى؟ -:جبریل/بخوان!،به لرزه درافتاد مرد را پیکر…فرشته بود عیان هر کجا که مى نگریست/بدین ندا که :محمد،توئى پیام آور…!
 
 و چنین شد که پیامبر ما در غار حرا در شهر مکه،سیزده سال پیش از هجرت، به رسالت و نبوت مبعوث شد و وحى الاهى بر او فرود آمد تا جهان را از شرک و کفر نجات دهد و با معارف نورانى و علوم الاهى آشنا نماید و تعلیم و تزکیه فرماید وبه آئینى جاودانى باورمند سازد…نخستین کسى که به او ایمان آورد از بانوان، همسرش خدیجه و از مردان على فرزند ابوطالب بود.این هنگام،از روم تا ایران،از آفریقا تا شرق دور،از کعبه تا بیت المقدس،همگى یا اسیر شرک بودند یا تحریف و کفر.شگفت این رسالت،که با خواندن و علم آغاز شد تا میوه اش معرفت و دانش و نور باشد…
 
به یک سفر دانشجوئى حج عمره آمده ایم، همه چیز برایمان معنوى،شگفت و تازه است.به سرزمین پیامبر،سرزمین آئین،سرزمین ابراهیم و اسماعیل ،سرزمین کعبه آمده ایم.جاى جاى اینجا،خاطره است.خاطره روزهاى آغازین وحى؛ آنجا، فراز کوه نور،غار “حراء”ست.مکان عبادت پیامبر پیش از بعثت که گفته اند محل اعتکاف عبدالمطلب نیاى پیامبر هم بوده است؛همانجا که فرشته وحى بر محمد(ص)نازل شد و رسالتش را به او ابلاغ نمود؛اینجا هم کعبه است؛کمى آنطرف تر،مدفن حمزه و شهداى نبرد” أُحد” است و آنسوتر مشعر و منا و عرفات…بعضى از ما موفق شدند به غار حرا بروند و آن محل نورانى را که هم محل نیایش و عبادت و هم محل بعثت پیامبر(ص)بود،از نزدیک زیارت کنند.اینجا تاریخ و جغرافی و ایمان و خاطره با هم تلاقى مى کنند!پیامبرى از جنس ما،با وحى الاهى،به رسالتى عظیم مبعوث مى شود تا مردم را به سوى خداى یگانه بخواند و از شرک باز دارد و به عمل صالح دعوت کند تا لایق لقاء الله شوند(قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَر مِثْلُکُمْ یوحی إلَی أَنَّما إلهُکُمْ إِله واحِد فَمَن کانَ یرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یشْرِکْ بِعِبادهِ رَبِّهِ أَحَدا)…
 
یکى از دانشجویان در این سفر،حال خوشى داشت و دفترى هم داشت که یادداشت مى کرد.گفتم مى شود مرا به یکى از یادداشت هاى سفرت ،مهمان کنى؟گفت قابل شما را ندارد و دفترش را داد.نگاهى به آخرین صفحه اش کردم.نوشته بود:امروز به  زیارت غار حراء موفق شدم؛یک غار کوچک که فقط یک نفر مى تواند نماز گزارد اما همین مکان کوچک محل بعثت انسانى بزرگوار بود که لایق رسالت عظیمى شد که اکنون دومیلیارد انسان وامدار اویند و هر روز به رسالتش گواهى مى دهند.او هرگز مثل مدعیان دروغین نگفت من خدایم یا خدا در من تجلى کرده بلکه گفت من بشرى مثل شما هستم که بر من وحى شده است و ما هر روز حدود ده بار در تشهد نمازها گواهى مى دهیم او بنده و رسول خدا بود(أشهد آنّ محمداً عبده و رسوله).من امروز در غار حراء در برابر عظمت این انسان،خاضع شدم…
 
دفترش را ورق زدم،در صفحه اى دیگر نوشته بود:او در جهان خفته در جهل و بى خبرى،سخن از علم گفت.بعثتش از خواندن شروع شد و خدا او را به خواندن دعوت نمود(إقرأ باسم ربّک الذى خلق)؛وظیفه اش تعلیم و تزکیه بود(یزکّیهم و یعلمهم الکتاب)،دستاورد وحى او و معجزه جاویدش “کتاب”بود و در دین او ارزش و رفعت به علم و عالم داده شده (یرفع الله الذین امنوا و الذین اوتواالعلم درجات) و اصولاً دانش اندوزى را فریضه برای هر انسان مسلمانى قرار داد(طلب العلم فریضه على کلّ مسلم)…حالا در قرن بیست و یکم،من دانشجو در برابر این انسان بزرگ که منادى علم و دانش بود و دانش را براى همه مى خواست نه منحصر در یک طبقه و گروه و کشور،سرتعظیم فرود مى آورم و بر او درود مى فرستم و افتخار مى کنم مرا به عنوان یک پیرو کوچک آئینش بپذیرد و شفاعت کند… 

 

 

دین پژوه و پژوهشگر فلسفه