علی رغم اینکه دین برای رسیدن به معرفت،راه آسان و همگانى تعقل و تعلیم و تبعیت از وحى را توصیه کرده است، عده اى راه دشوار و غیرطبیعى و پر خطرى به نام ریاضت را برای کشف و شهود حقیقت از سوی خویش اختراع کرده اند و آن را تنها راه درست شمرده اند! اصول ریاضت بر پرهیز از چهار نیاز اساسی انسان یعنى خوردن و سخن گفتن و آمیزش و معاشرت است که چهار ترک (ترک غذا و اکتفا به حداقل آن-سکوت و ترک سخن-ترک آمیزش جنسی و انزوا و ترک معاشرت با مردم) نام گرفته است و معتقدند با فشار بر نفس و ترک این خوهای حیوانى،چشم فرد باز مى شود و مطالب برای او مکشوف مى شود و واقعیات را شهود مى کند.این شیوه کشف حقیقت که مبتنى بر ریاضت است از سوی بعضى از معتقدان به آن همچون غزالى،تبیین شده و بر آن ،راه تصوف و عرفان نام نهاده اند…
اما واقعیت این است که این راه ریاضت نه ریشه و مستندی در کتاب خدا دارد و نه در سیره پیامبر و معصومین علیهم السلام ، سابقه ای از آن مى توان نشان داد.بعلاوه به فرض که این راه هم یکی از راه های کشف حقیقت باشد آفات و معایبى دارد که قابل اغماض نیست:نخست آنکه قابل توصیه به همگان نمى باشد و جز معدودی توان ریاضت کشیدن ندارند؛ ثانیاً به فرض که چیزى بر اثر ریاضت بر کسی مکشوف شود برای خودش حجت است و برای دیگران حجت نیست؛ ثالثاً فشار بر نفس بر اثر ریاضت ، آفاتى چون بیماری و اختلال روانى بدنبال دارد که بسیارى را به نتیجه نمى رساند و رابعاً هر کشفى باید با معیارهائى سنجیده شود تا معلوم شود القائات شیطانى نیست (چون سالک ممکن است کشفى را الهام الاهى بداند در حالیکه القاء شیطانى است)لذا این راه اصلاً قابل اعتماد نیست.
سابقه ریاضتگرایی که مبنای آن پرهیز از لذائذ برای تزکیه نفس و دریافت الهامات است را مى توان از هزاران سال قبل در مکاتبى، چون آئین بودا،آئین هندو،آئین جین یا تصوف نشان داد و ربطی به اسلام ندارد که بعضى متصوفه خواستند به اسلام نسبت دهند.بر عکس در اسلام و دیگر ادیان ابراهیمى ریاضت نکوهش شده و بر تقوا و پروا پیشگى تأکید شده است.یقیناً باید گفت هیچ حقیقتى نیست که در وحى و شریعت نیامده باشد تا نیاز باشد برای آن ریاضت کشید.ضمن آنکه وقتى به مکشوفات ادعائى این افراد مراجعه می کنیم آنها را مخالف صریح معارف دینى می یابیم همچون بحث وحدت وجود و موجود و همه خدائى و تجلی خدا در همه چیز و اعتقاد به جبر و انتساب افعال اختیاری به خدا وعاقبت بخیری صالح و طالح و توجیه کفر و شرک و مدح شیطان و صدها شبیه آن…
واقعاً باید به شیطان آفرین گفت که چطور راه ضلالت را برای عده ای،به نام هدایت و معرفت و عرفان جلوه داده و آنها را مى فریبد:هم آنها را از راه دین بیرون مى برد،هم به زحمت ریاضت مبتلا مى کند ،هم القائات خودش را به نام الهامات ربانى به آنها قالب مى کند؛ هم از پیروی ثقلین(قرآن و اهل البیت علیهم السلام)که تنها مسیر هدایت اند باز مى دارد و هم این افراد را برای عوام به عنوان مردان خدا و عارف جا می زند تا با پیروی از ایشان از راه دین دور شوند.متاسفانه شاهدیم این روزها ،نقل مطالب متصوفه و افراد منسوب به این نوع عرفان در رسانه ها و سخنرانى ها و کتاب ها رایج شده به نوعى که معارف قرآن و اهل البیت علیهم السلام، مهجور و متروک مانده است…