هرسه نفر تصمیم داشتیم بعد از مباحثه “چالش های دینداری معاصر” که در ٢۵ قسمت آمد، فرصت های دینداری معاصر را به بحث گذاریم و هم افزائی کنیم. هادی گفت: اگرچه در شرایط زمانی ما، آن چالش ها بر سر راه دیندار شدن یا دیندار ماندن افراد وجود دارد، اما فرصت های گرانبهائی هم برای جذب آنها به دین و زندگى مبتنى بر دین هست که با شناسائى و تحلیل و کاربرد آنها مى توان به گسترش دیندارى کمک کرد. من امروز از اولین و مهم ترین آنها نام مى برم و امیدوارم با کمک شما آن را تبیین و از آن به عنوان یک فرصت، بهره بردارى کنیم.همه ما مى گوئیم گرایش به خدا در فطرت انسان ها وجود دارد،اما مشاهده مى کنیم بعضى افراد به خدا گرایش ندارند و از دین گریزانند. با قبول وجود فطرت خداشناسى در همه افراد،این عدم گرایش ها چگونه توجیه مى شود؟ من البته نظر خودم را مى گویم اما مسعود و محمد هم کمک کنند و نظر خودشان را بگویند.به نظر من “فطرت”، زبان خاص خودش را دارد، اگر با آن زبان آشنا نباشیم نمى توانیم فطرت خفته افراد را بیدار کنیم و آن را شکوفا نمائیم…
محمد گفت: با تو موافقم؛ زبان فطرت، زبان پر تکلف و دشوار و پیچیده در اصطلاحات فنى که فقط بعضی متخصصان آن را بفهمند، نیست.زبان فطرت، زبان ساده و فراگیر و همه فهم است؛هم افراد آن را مى فهمند و با آن ارتباط برقرار مى کنند.زبان اهل فن نیست که فقط افراد خاصی ان را بفمند. اگر کتاب ها و منبرها و سخنرانى های دینى با این زبان انجام شود،افراد آن را مى فهمند و با آن ارتباط برقرار کرده و تغییر مى کنند؛ اما اگر نفهمند، تغییری هم در کار نیست. منظور از زبان فطرت،در درجه اول نوع واژگان و ادبیات ساده و قابل فهم است و در درجه دوم بیان برخاسته از دل و تذکرات وجودی و برانگیزاننده و غفلت سوز و خواب شکن است. زیرا فطرت انسان ها تحت تأثیر حجاب ها و تعلقات دنیوى،پوشیده و محجوب مى شود، باید با این زبان(ساده و در عین حال برانگیزاننده و غفلت شکن)،حجاب های پوشاننده فطرت را کنار زد و به کنه وجودی افراد که خداطلب و خداشناس است، نفوذ کرد و نهاد آنها را که بر خداشناسى تنیده شده است،بیدار نمود…
هادی گفت:نظر تو چیست مسعود؟ گفتم:همان طور که گفته شد،زبان تأثیر گذار بر فطرت،زبانی است که انبیاء به کار مى برده اند.آنها بر همه مردم مبعوث بودند؛نمى توانستند طوری سخن بگویند که فقط متخصصان و عالمان بفهمند.باید با زبان عمومى و ساده صحبت کنند زیرا همه مردم مخاطب آنها بودند. از سوی دیگر چون خلوص داشتند، سخن شان از دل برمى خاست و با تذکرات وجودی همراه بود، لذا اثر مى کرد و فطرت افراد را بیدار مى نمود و ایمان مى آوردند.استادی را مى شناسم که خیلی با سواد است ولى چون ادبیاتش دشوار و مملو از کلمات دشوار است ، دانشجویانش بهره ای نمى برند و از کلاس معارفش هم راضى نیستند و راندمان زیادی هم ندارد و برعکس خطیبى را مى شناسم که بر زبان فطرت مسلط است و پای منبرش افراد به حال توبه در مى آیند و به گریه مى افتند و واقعا تغییر نموده و آدم دیگرى مى شوند و مسیر زندگى شان را عوض مى نمایند.گاهى تأثیر یک کلیپ کوتاه که با زبان فطرت ساخته مى شود، از صدها فیلم بلند و کتاب و منبر و سخنرانى بیشتر است…
هادی به عنوان جمع بندى گفت: زبان فطرت، یکى از بهترین و موثرترین ابزارهای دعوت و جذب انسان ها به دین است.این زبان، زبان پیشوایان دین بوده که مخاطب شان همه مردم بوده اند لذا از اصطلاحات فنى خالی بوده و موجب جذب همه انسان ها از عوام تا عالم بوده است.اگر معلمان و مربیان و نویسندگان و هنرمندان و اهالی رسانه،از فرصت این زبان برای جذب افراد به دین استفاده کنند،موفق خواهند بود وگرنه فرصت ها را سوزانده و میدان را به حریف سپرده اند تا افراد را حذب خود کنند.این زبان چنان موثر است که افراد قانع مى شوند تا تصمیم های کلان برای زندگى شان بگیرند و تا مرز جانفشانى و شهادت در راه باورشان جلو بروند؛ این زبان ، از جان بر مى آید و لاجرم بر جان مى نشیند؛ این زبان،زبان تذکر و یادآوری است ؛این زبان ،غفلت سوز و زندگى ساز است؛ این زبان، حجاب برانداز و بیدارگر است؛ این زبان پیوند افراد را با خالق شان برقرار نموده و از سویدای جان با او راز و نیاز مى کنند؛این زبان،زبان جذب است و مناجات؛ زبان پیوند است با خدای شفیق و رفیق و انیس و مونس و رحمان و رحیم…