شاهین که رسانه نگار بود، گفت: همه کسانى که چرخ حاکمیت را به جلو مى رانند، از مسئولان درجه یک تا کارمندان سه قوه و نیروهاى نظامى و انتظامى، وزیران ،سفیران ،رایزنان ،مدیران ،استانداران ، فرمانداران ،قضاه، و خلاصه همه کسانى که از بیت المال حقوق مى گیرند تا وظیفه اى را انجام دهند را اینجا دولتمرد مى نامیم و مى گوئیم رسالت آنان،خدمت به مردم و گره گشائى از کار آنان است؛ مباد خود را به لحاظ موقعیت شغلى، فوق مردم بدانند و فخر فروشند و خوى شاهانه گرفته و مستکبرانه رفتار کنند.کار مردم به دست و امضا و اقدام آنان ،حل مى شود،مباد آنان را بیازارند و معطل کنند و حاجب و دربان گمارند بطورى که دسترسى به خویش را مشکل کنند و مردم نتوانند مشکل خود را آسان با آنان مطرح نمایند.امیرمومنان(ع) وقتى شنید کارگزار حکومتش در بصره ،عثمان بن حنیف(که فرد با تقوا و فرهیخته اى هم بود)بر سر سفره اى نشسته که فقیران را بر آن سفره راه نداده اند،برآشفت و نامه اى تاریخى با مضامینى عالى به او نوشت و آن کارگزار را از کار برکنار نمود…
گفتم: از آن نامه براى ما بگو؛ گفت:”اى پسر حنیف، به من اطلاع دادند که مردى از جوانان بصره تو را به مهمانى عروسى دعوت کرده است، و تو با شتاب به آن مهمانى رفتهاى و غذاهاى رنگارنگ گوارا در اختیارت بود و کاسههاى بزرگ برایت مىآوردند. من چنین گمانى نداشتم که تو به مهمانى گروهى بروى که نیازمندان را دور مىسازند و توانگران را دعوت مىکنند. بدان که هر مأمومى امام و رهبرى دارد که از او پیروى مىکند و از پرتو دانش او روشنى مىگیرد، آگاه باش که رهبر شما از دنیاى خود به دو جامه کهنه و از خوراکیها به دو قرص نان بسنده کرده است…در صورتى که اگر بخواهم به عسل خالص و مغز گندم و پارچههاى ابریشمى دست پیدا کنم مىتوانم، امّا هیهات که هواى نفس بر من غلبه کند، و طمع زیاد مرا به انتخاب خوردنیها وادارد، در حالىکه ممکن است در حجاز یا یمامه کسى باشد که به قرص نانى هم طمع نبسته و به سیر شدن عادت نکرده است؛ و یا من با شکم سیر بخوابم در صورتى که اطراف من شکمهاى گرسنه و جگرهاى تفتیده باشد…”١
گفتم:آیا امام این شیوه زندگى را به دولتمردان آموزش مى دهد؟گفت:آرى باید دولتمرد شریک دردهاى مردم و در سختى هاى روزگار،غمخوار و همراه آنان باشد.در ادامه نامه مى فرمایند:”آیا من به این مقدار قانع باشم که بگویند این فرمانرواى مؤمنان است بدون اینکه در سختیهاى روزگار با مردم همدرد و شریک باشم و یا در فشارهاى زندگى الگو و در پیشاپیش آنها باشم؟!؛ من براى این آفریده نشدهام که خوردن غذاهاى خوب – مانند چهارپاى بسته که اندیشهاش علف است- مرا سرگرم سازد، و یا همچون چهارپایى از بند رها شده باشم که خاکروبهها را به هم مىزند تا شکم خود را پر کند در حالیکه از سرانجام کارش غافل است…جایگاه انسان فردا قبرى است که در تاریکى اش همه آثار و خبرهاى مرتبط با او بریده و گم مىشود؛ حفرهاى است که اگر زیاد وسعت داشته باشد و دستهاى کسى که آن را حفر کرده، گشایشى بخشد، باز هم سنگ و کلوخ قبر او را بفشرد، و خاک هاى انبوه روزنههاى آنرا پر کند…”٢
شاهین ادامه داد:اگر الگوى دولتمردان،امام على(ع)است و افتخارشان علوى بودن است به امامشان بنگرند که چگونه زیست؟ امام باقر(ع) در باره ایشان فرمود:” پنج سال حکومت کرد، نه آجری بر آجری و نه خشتی بر خشتی نهاد، نه زمین و ملکی برای خود جدا کرد، و نه درهم و دیناری را به ارث گذاشت. فقط هفتصد درهم از سهمش از بیت المال مانده بود که خواست با آن خدمت کاری برای خانوادهاش فراهم کند”٣.آری، امام(ع) سطح زندگی خود را در سطح زندگی فقرا قرار داده بود، در حالیکه توان مالی و درآمدش اجازه میداد غذایش عسل مصفا و مغز گندم، و لباسهایش ابریشمی باشد۴.آن حضرت البته اهل کار و تلاش بود و نخلستان هاى زیادى ایجاد نمود اما همه آنها را وقف نمود تا مردم از آن بهره برند،در حالیکه منافع آن چهل هزار دینار بود، و با این حال شمشیر خود را فروخت، و در وقت فروش فرمود: چه کسى شمشیر مرا میخرد؟ و اگر داراى شام شب بودم آن را نمیفروختم۵؛ شاهین در آخر گفت:گمان من چنین است که دولتمردان با دیدن سیره مولا،باید بدانند رسالت شان چیست…؟!
————————-
١.نهج البلاغه نامه ۴۵.
٢.همان.
٣.کافی،ج٨،ص١٣٠.
۴.إرشاد القلوب،ج٢،ص٢١۴.
۵.بحارالأنوار، ج۴١،ص۴٣.