دلش مى خواست شکل گیرى اسلام را در محیط دشوار جزیره العرب بداند و اینکه چطور پیامبر، تنها و بى یاور توانست آئین خود را تبلیغ کند.شروع به تحقیق کرد و به نکات جالبى رسید:سه سال دعوت غیر آشکار و آرام و پنهان، این شیوه تبلیغى پیامبر در جامعه اى خشن و متعصب و بى منطق بود که نتیجه اش ایجاد هسته اولیه مسلمانان شد.هدف پیامبر ایجاد پایگاهى هر چند کوچک از مسلمانان بود که بتواند دعوت خود را از طریق آنان در گسترده ای وسیع تر انجام دهد.سران جاهلیت نیز بخاطر این دعوت غیر آشکار، واکنش تندى نشان ندادند و مى پنداشتند دعوت او هم مثل داعیان مسیحى ورقه و أمیه ،خاموش و فراموش خواهد شد! در این شیوه،پیامبر افراد مستعد و لایق را گلچین مى نمود و دعوت خویش را با آنها در میان مى نهاد و با این روش توانست تعدادی از مردم مکه را با خود همراه سازد و به همراه آنان اعمال عبادی به جای آورد…
در گام دوم، به سراغ خویشاوندان رفت تا آنان را نیز با خود همراه کند(و انذر عشیرتک الاقربین) که اگر آنان جذب مى شدند با توجه به مناسبات اجتماعى و ساختار قبیله اى آن روزگار،پایگاه اجتماعى قوى ترى به دست مى آورد. چهل و پنج نفر از سران بنی هاشم را به خانه خویش دعوت کرد و ضمن پذیرایی رسالت خود را مطرح نمود:”به راستی هیچگاه راهنمای یک گروه به افراد خود دروغ نمی گوید، به خدایی که جز او خدایی نیست من فرستاده خدا به سوی شما و عموم جهانیان هستم… هیچ کس از مردم برای کسان خود چیزی بهتر از آن چه من برای شما آورده ام، نیاورده است. من برای شما خیر دنیا و آخرت را آورده ام. خدایم به من فرمان داده که شما را به جانب او بخوانم. کدام یک از شما پشتیبان من خواهد بود، تا برادر و وصی و جانشین من میان شما باشد؟ کسى پاسخ نداد جز على که نوجوانى بود گفت: من آماده ی پشتیبانی از شما هستم…پس از آن دعوت علنى و آشکار خود را آغاز نمود که با مقاومت سنگین قریش روبرو شد که سخت ترین دوران دعوت بود و زمان غربت و محاصره اقتصادى و…تا آنکه با هجرت به مدینه و افزونى پیروان، دوران گشایش و توسعه آغاز شد…
شیوه دعوت پیامبر بر دانش،موعظه نیکو و گفتمان برتر استوار بود:”اى پیامبر! مردم را با حکمت و گفتار استوار و منطقى و پند نیکو، به راه پروردگارت بخوان و با مخالفان به شیوهاى که نیکوتر است به گفتگمان بپرداز…(أُدْعُ إِلى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ).این شیوه براى همه هدایتگران و داعیان و مبلغان،مسئولان ، مربیان ،معلّمان،اساتید و فعالان فرهنگى ، اهالى مطبوعات و رسانه ، دستور جامعى است که باید آنان براى موفقیّت خود در دعوت با شیوه هاى متنوع نسبت به مخاطبان گوناگون اقدام نمایند؛ چرا که همه مردم را نمىتوان با یک شیوه دعوت کرد، خواص را با حکمت و استدلال ،مخاطبان عمومى را با موعظه نیکو و مخالفان را با جدال نیکوتر دعوت نمود.موعظه نیکو آن است که داعى به آنچه مىگوید عمل کند و جدال نیکو آن است که در آن توهین و تحریک غلط احساسات نباشد.دعوت ها فقط در این صورت است که با موفقیت همراه خواهد شد…
برایش جالب بود که دعوت پیامبران الاهى ،دعوت به سوى خدا بوده نه دعوت مردم به سوى خودشان و این رمز توفیق آنها در دعوت بوده است.عبارت “داعیاً الى الله”،نشان زرینى است که خداوند بر پیشانى نبوت پیامبر(ص)نشانده است آنجا که مى فرماید:اى پیامبر! همانا ما تو را گواه (بر مردم) و بشارت دهنده و بیم دهنده فرستادیم و (نیز) دعوت کننده به سوى خدا به فرمان او و چراغى تابان (قرار دادیم).(یاأَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً وَ داعِیاً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِیراً ) و این فرایند نیز با اذن و حمایت الاهى است در حالیکه در دعوت پیامبران دروغین، برعکس است و آنها مردم را به سوى خودشان دعوت مى نموده و از خدا خبرى نیست یعنى خود را به جاى خدا نهاده اند از مردم مى خواهند به آنها توجه کنند که مصداق بارز شرک و کفر است…