دعای بسیار!

 
 
 
 
 
 “و در تعجیل فرج بسیار دعا کنید زیرا در آن ، فرج شماست”!
( وأکثروا الدعاء بتعجیل الفرج ، فإن ذلک فرجکم)… 
 
این نیز فرازی از توقیع امام عصر علیه السلام خطاب به اسحاق بن یعقوب است که یکى از نقش های منتظران را در روزگاران غیبت ،مشخص مى فرمایند.نکته مهم در این عبارت، واژه “أکثروا” است که مى فرمایند این دعاهای شما باید مصداق “کثیر”(بسیار) باشد.برای آنکه این صفت در دعاهای شما تحقق پیدا کند باید هماره در صبح و ظهر و شام و در حین کار و زندگى و زیارت و سفر و حضرو… مشغول دعا برای تعجیل فرج باشید وگرنه صفت کثیر معنا پیدا نمى کند چنانکه در مورد یاد خدا هم دستور است چنین کنیم و بسیار یاد او کنیم،بامدادان و شامگاهان تا رستگار شویم(یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا وَسَبِّحُوهُ بُکْرَهً وَأَصِیلًا … وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیرًا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ) …
 
اما چرا دعا؟ دعا چه نقشی در ظهور دارد؟ آیا وظیفه فقط در دعا خلاصه مى شود و بر مسئولیت های دیگر تاکید نمى گردد؟دعا باید چگونه باشد تا اثر کند؟ فایده این دعاها چیست؟چرا بر کثیر بودن این دعاها تأکید شده است؟ … پاسخ این پرسش ها راهگشاست. اولاً دعا ، جوهره عبودیت است. هویت “عبد” در مقابل “ربّ”،طلب و خواستن است.انسان فانى اگر از معبود باقى،طلب نکند چه کند؟! مملوک از مالک و ضعیف از قدیر اگر نخواهد چه کند؟! این امرى فطرى و وجودى است که کودک با زبان گریه،مادر را مى خواند و زمین تشنه ابر را و گیاه خشکیده آب را؛ این است که قرآن مى فرماید:بگو اگر دعاهای شما نبود چه ارزش و جایگاهى نزد خدا داشتید؟(قل مَا یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُکُمْ )یعنى ارزش انسان ها به میزان دعا و طلب آنها از آستان ربوبى است؛شأن عبد،بی نیازی و تکبّر نیست…
 
و دوم آنکه کسی دعا مى کند که خواسته دارد؛کسی که مدعى است در انتظار موعود الاهى و حجت ربّانى است باید این انتظار را با دعا نشان دهد.وقتى ظهور آن بزرگوار فقط در گرو فرمان الاهى است باید با دعای هماره ،باب اجابت را بکوبد و بسیار بخواهد و او را از خدا طلب کند تا انتظارش حقیقى جلوه کند.منتظری که محبوبش را طلب نکند،چگونه منتظرى است؟!مى شود تشنه باشى و از ساقى آب نخواهى؟اگر تشنه ظهوری؛اگر مشتاق دیدارى؛اگر آماده دیدارى؛باید او را بخواهى!نه گاهى و ماهى و سالى بلکه هر آنى و هر زمانى و به هر جائى و با هر زبانى!
 
و سوم آنکه تجربه تاریخى نشان داده است این گونه دعاها به هدف اجابت نشسته و ثمر داده است.وقتى قوم یونس که در معرض عذاب بودند، دعا کردند و فرج خواستند،خداوند هم عذاب را از آنان برداشت و هم پیامبرشان یونس را بدیشان بازگردانید.وقتى بنى اسرائیل که در ذلّت و سختى و عذاب بودند،دست به دعا برداشتند و از خدا فرج خواستند،خداوند ظهور منجى آنها موسی را یکصد و هفتاد سال جلو انداخت و آنها را از یوغ فراعنه رهانید…چرا این تجربه در امت اسلام قابل تکرار نباشد؟مگر این خدا،همان خدا نیست؟!مگر نفرموده”ادعونى استجب لکم”؛فقط باید خسته نشد و خواسته را “کثیراً ” تکرار کرد تا به فرج رسید،اگر ظهور را هم ندیدی،همینکه در آستان خدائى و جای دیگر نیستى ، خود فرج و گشایش توست…
 
 
 
دین پژوه و پژوهشگر فلسفه