مى خواهم برایتان داستان بگویم! داستان زندگى از آغاز تا کنون؛ گذشته هاى دور ، گذشته هاى نزدیک؛ مى دانید که زندگى داستان ها دارد! ماجراهای تلخ و شیرین، حادثه های بزرگ و کوچک، دوستى ها، دشمنى ها، پیوندها، جدائى ها، عشق ها، جنگ ها، شادى ها، غم ها، رویش ها، ریزش ها، بسیارى از انسان ها، پیش از ما آمده اند و رفته اند و بسیارى هم خواهند آمد که ما نباشیم و ایشان را نبینیم و البته آنان نیز ماندگار نیستند و نخواهند بود! انسان دوست دارد از گذشته ها بسیارى از مطالب را بداند، آنها که قبل از ما بودند چه کردند و سرنوشت شان چگونه رقم خورد؟ داستان شان چه بود؟ چه کردند و چه بر سرشان آمد؟ اگر پیروز شدند،عوامل پیروزی شان چه بود؟ اگر شکست خوردند و مغلوب شدند،دلیل شکست شان چه بود؟ دستاورد زندگى شان چه بود؟ چرا خوشبخت شدند یا چرا تیره روز گشتند؟ به اهداف شان رسیدند یا ناکام ماندند؟ خوب زندگى کردند یا بد؟فرجام بدى ها و بدها چه شد ؟حق به حقدار رسید یا نرسید..؟
گفتم “داستان”؛ خوب است بگویم که انسان با داستان، پیوند شگفتى دارد! هیچکس را نمى یابید که به داستان علاقه نداشته باشد؛ هیچ حرکت آموزشى، هدایتى، تبلیغى را نمى یابید که نیازمند به داستان نباشد و از داستان برای اهدافش بهره نگرفته باشد! همه کتاب های آسمانى، داستان گفته اند؛ تاریخ را ورق زده اند؛ ماجرای گذشتگان را مرور کرده اند و بر پیام نهفته در آن داستان ها،تاکید نموده اند و خواستار عبرت آموزی از آن داستان ها شده اند. به خاطر همین علاقه انسان به داستان بوده که بسیارى به سوى قصه پردازى و افسانه سازى و داستان هاى ساختگى و تخیلى رفته اند و صدها هزار،از این ردیف داستان ها در فرهنگ ملت ها، پدید آمده است.حتى اگر قهرمانانى نداشتند که به آنان ببالند، براى خود قهرمانانى تراشیده اند و از آنها اسطوره ها ساخته اند و به آنها افتخار کرده اند و برای فرزندان شان آن قصه ها را سینه به سینه نقل کرده اند یا نوشته اند.لذا هیچ فرهنگى از داستان، خالی نیست و بدون داستان،زندگى راست نمى آید!
از میان هزاران داستان، ناگزیر از گزینش بودیم .لازم بود به سراغ منابعى رویم که مطمئن باشیم داستان،حقیقى است و چه منبعى بالاتر و راستگوتر از خدا! لذا به سراغ کتاب الاهى و پیشوایان دین رفتیم که مطمئن ترین منابع براى داستان هاى ما بودند.قرآن کریم سرشار از قصص و گزارش های تاریخی مربوط به امّت های پیشین و پیامبران آنان با هدف انتقال معارف وحیانی و هدایت انسان است.از شاخصه های نقل داستان ها در قرآن کریم عبرت آموزی و الگوبرداری از اولیای خداست؛ لذا برجسته نمودن شخصیّت های قرآنی با رویکرد الگوسازی، دعوت به تفکر و نگرش خردگرایانه به گزارش ها و داستان ها، همچنین توجّه به کیفیّت وقایع، فراخواندن مخاطبان به حضور و شهود برای پرهیز از گرایش به افسانه با بهره جستن از واژههای “نبأ”، “قصص” و “عبرت”است که موجب روی آوردن به واقع گرایی مى شود و مؤلّفه های آن به دلیل بُعد وحیانی و حقّانیّت این گزاره ها و حضور اشخاص حقیقی در آنها، موجب تفوّق قرآن بر سایر کتب دینی و تاریخی شده و از قرآن متنی فراتاریخی ساخته است.
همین جا باید بگویم ذکر قصص و وقایع در قرآن، موجب تحوّل در سنّت تاریخ نویسی شده است و چون هدف آن عبرت آموزی، جذّابیّت، قابل فهم بودن و انتقال مفاهیم به صورت غیرمستقیم بوده، اهمیّت خاص و ممتازی نسبت به دیگر کتب دینی و تاریخی دارد. توجّه به اهداف، اُسلوب و حکمت قصص قرآن نشان مى دهد که انسان ، مختار است و جبر تاریخى معنا ندارد زیرا در این داستان ها شاهد توانایی انسان بر عصیان و سرپیچی حتّی از فرمان خداوند هستیم و این خود بهترین دلیل اختیار و آزادی انسان در انتخاب و عدم انتخاب مسیر هدایت است. تلاش تاریخی انبیاء در قامت ذکر وقایع موثّق تاریخی با به کارگیری عقل، خود نمونه ای از تاریخی هدفمند است. این کتاب بدون نیاز به هیچ میانجی به کمک انتخاب یکی از بهترین و ملموس ترین راههای ارتباطی بشر، یعنی داستان، دریای بیکران معرفت خود را در اختیار همگان قرار داده است تا هر کس به فراخور حال خود بتواند از این خوان وسیع الهی بهره مند گردد. پس می توان گفت مقصود قرآن از نقل قصص، همان گونه که بارها خود قرآن نتیجه گیری کرده، برای پندگیری از تجارب گذشتگان است و ما بر سر این سفره هستیم تا داستان زندگى را بشنویم!