جناب عبدالبهاء خاطره ای را از زمان حضور پدرش در عراق نقل مى نماید که جالب است:”وقتی که جمال مبارک [بهاء الله] از سلیمانیه تشریف آوردند یک روز توی کوچه تشریف می بردند با مرحوم آقا میرزا محمد قلی، یک شخص کباب فروش آهسته گفت: “باز بابی ها آفتابی شدند”. جمال مبارک به میرزا محمد قلی فرمودند بزن توی دهنش، میرزا محمد قلی ریش او را گرفته توی سرش می زد…”(خاطرات حبیب/٢۶۶).عزیه خانم خواهر ایشان(عمه عبدالبهاء که او را هوشمند و فطن مى نامید) نیز گزارش هائى از خشونت های برادرش شامل حمله و ضرب وشتم و قتل نسبت به بابى های مخالف ،نقل مى کند که در تاریخ ضبط است.ماجرای قتل عالم قزوینى(شهید ثالث) به جرم مخالفت با احسائى ،ترور شاه ، مباشرت در برافروختن آتش سه جنگ داخلى در قلعه طبرسی،نیریز و زنجان که به کشتار هزاران ایرانى انجامید و فتنه و آشوب در کشور،در همین پرونده گویاى موج خشونت آئین جدید بود…
در کتاب نقطه الکاف که از منابع اصلى تاریخ بابى است در ص ١۶١ یک نمونه از این خشونت ها در حمله به روستائى بی پناه و بى گناه در نزدیکى قلعه طبرسی ، با کمال افتخار توسط مورخ بزرگ بابى،گزارش شده است: «حضرات جمعی رفتند و در شب یورش برده ، ده را گرفتند و یکصد و سی نفر را به قتل رسانیدند؛ تتمه فرار کردند. ده را نیز حضرات اصحاب حق خراب کردند و آذوقه ایشان را جمعاً به قلعه بردند و یک تا از ایشان[ بابى ها ] هم شهید نشد»…این شورش ها و خشونت ها و فتنه ها و ترورها و قتل ها در کشور،دستاورد آئین باب و زمینه ساز آئین بهائى بود تا نشان داده شود از دل خشونت ها،مهر و دوستى روئید.البته جناب بهاء الله و جناب عبدالبهاء،خود سالها در کسوت و مرام بابى زندگى فرمودند…
نقل خاطره ای از مرحوم جلوه حکیم معروف در مورد برهان قاطع (شمشیر و ارعاب)بابى ها به گزارش محیط طباطبائى خواندنى است(ماهنامه گوهر سال۵شماره٧).این البته مرام بابى ها بود که به گزارش عبدالبهاء قتل مخالفان و تخریب اماکن مذهبى و سوزاندن کتب غیر بابى است:” در یوم ظهور حضرت اعلی (یعنی باب) منطوق بیان (دستور دین باب) ضرب اعناق ( گردن زدن) و حرق کتب (سوزاندن کتب) و اوراق و هدم بقاع( نابودساختن عبادتگاه ها) و قتل عام الّا من آمن و صدّق(قتل عام همگانى بجز کسانی که ایمان آورده باشند) بود »(مکاتیب، ج ٢، ص٢۶۶ ).
اگر چه ادعا کنند این ها مربوط به آئین بابى است اما در آیین بهائى این رفتارها منسوخ شده و دستور به الفت و محبت به جمیع داده شده است، اما رد پای خشونت هم در متون و هم کردار رهبران بهائى دیده مى شود. مجازات”طرد” به عنوان مجازات هرکس که مخالفتى با رهبران یا تشکیلات نماید از جمله این خشونت هاست که حتى اجازه سلام و کلام هم با فرد مطرود ندارند اگرچه نزدیکترین عضو خانواده یعنى والدین و فرزند و همسر و برادر و خواهر باشد.جناب شوقى بسیارى از اعضای خانواده و مخالفان خود را طرد نمود و بعد از او نیز بیت العدل همین رویه را با کسانى که اوامر او را اجرا نکنند،ادامه داده و مى دهد.دستورهای خشن دینى مثل سوزاندن مجرم و انگ زدن به پیشانى دزد و…در متن کتاب اقدس آمده و دعواهای خانوادگى چون نزاع های بین بهاء الله با برادرش ازل و نیز عبدالبها با برادرش محمد على از این نوع است.اهانت به دگر اندیشان و غیر بهائیان با الفاظ رکیک و موهن در عبارات رهبران به دفعات آمده و قابل انکار و توجیه نیست…