“زیرا خدا با ماست و احتیاجى به غیر او نداریم؛و حق با ماست و ما را به هراس نمى افکند کسیکه بنشیند و از یاری ما دریغ ورزد” (لأن الله معنا فلا فاقه بنا الى غیره و الحق معنا فلن توحشنا من قعد عنا )…
امام عصر ارواحنا فداه،در پاسخ کسانى که در مورد متابعت و همراهى امام دچار تردید شده بودند،عبارت بالا را فرمودند و اعلام نمودند که وقتى یاری خدا با ماست احتیاجى نداریم به دیگرى دست نیاز دراز کنیم.اگر همه به جای قیام برای نصرت ما ،بنشینند و ما را رها کنند هرگز دچار وحشت نخواهیم شد.امام مصداق أتمّ حق است ،این آیه شریفه به وجود شریف ایشان تأویل شده است(جاء الحق و زهق الباطل،إنّ الباطل کان زهوقاً)حق آمد و باطل نابود گردید همانا باطل،نابود شدنى است.حق با امام گره خورده است و هر کجا امام باشد حق همانجاست چنانکه پیامبر(ص)در مورد حضرت على (ع) فرمود “على با حق است و حق با على است و هرکجا علی برود حق هم خواهد رفت یعنى حق بر محور او مى گردد( عَلِی مَعَ الحَقِّ وَالحَقُّ مَعَ عَلِی، یدورُ مَعَهُ حَیثُما دارَ).امامان دیگر نیز همینگونه اند.حضرت صاحب الزمان علیه السلام نیز همین حقیقت را با عبارت(الحق معنا)بیان فرموده اند…
براستى چرا “حق” با آنهاست؟ زیرا وقتى مدعیان حق زیاد شوند و تشخیص حق واقعى دشوار شود بر خداست که میزانى قرار دهد که مدعیان با آن سنجیده شوند تا حق واقعى از حق ادعائى تشخیص داده شود.این میزان همان راهنما و حجت الاهى خواهد بود که با خداوند از طریق وحى یا الهام در ارتباط است و همه باید با او سنجیده شوند و به اصطلاح،او معیار حق و باطل است.معیارهاى دیگر نیز از این معیار نشأت مى گیرند.مثلاً پیامبر اکرم(ص)در باره صحابی بزرگوار عماریاسر جمله اى فرمود که بعدها معیار تشخیص حق و باطل گردید.او در مورد عمار فرمود:
او را گروه ستمگر و گمراه،خواهند کشت.بعدها وقتى عمار در جنگ صفین در رکاب على علیه السلام در مقابل سپاه معاویه قرار گرفت بعضى ها یاد آن سخن پیامبر افتادند و دانستند سپاه معاویه همان گروه باغیه (گمراه و ستمگر) اند که قصد کشتن عمار و همرزمان او را دارند…
فراز بعدی سخن امام،از حقیقتى ژرف رمزگشائى مى کند.در جریان فتنه ها و آزمون ها و تقلبات زمانه، متأسفانه در اردوی حق،ریزش هائى به وقوع مى پیوندد.این ریزش ها در قلب امام بخاطر سوء عاقبت خود آنها ، ایجاد غم و اندوه مى کند اما ایجاد وحشت و یأس نمى نماید.مثل پدری که از گمراهى فرزندش اندوهگین مى شود ولى تزلزلى در ادامه راه حق خود پیدا نمى نماید. قلب نازنین و مهربان امام برای ریزش ها و گمراهى های أمت، مغموم و مهموم و غصه دار مى شود زیرا نمى خواهد آنها دچار سوء عاقبت شوند(انه انهى الىّ ارتیاب جماعه منکم فى الدین و ما دخلهم من الشک و الحیره فى ولاه امرهم فغمنّا ذلک لکم لا لنا و سادنا فیکم لا فینا)…
امروز در دوران غیبت امام،آن بزرگوار نماد حق است و آخرین حلقه از سلسله خلفای الاهى و باصطلاح جدیدترین حق مى باشد چنانکه در یکى از زیارات آن حضرت به ایشان اینگونه مى گوئیم:سلام بر حق جدید (السلام على الحق الجدید و العالم الذى علمه لا یبید).آن امام بزرگوار امروز یک چراغ تابان،یک معیار روشن،یک خط نور و یک میزان الاهى است که هرکس در اردوی ایشان قرار گرفت، حق است و غیر آن باطل.هر وقت در زندگى و در راه دین دچار سرگشتگى شدیم ،خود را بر این معیار عرضه کنیم و فاصله را با او کم کنیم تا در اردوی حق باشیم و رنگ حق پیدا بگیریم و به جریان حق در طول تاریخ که راه انبیاء و امامان است بپیوندیم…