من حق دارم؛ توحق داری؛او حق دارد؛ما حق داریم…این روزها همه از حق می گویند و مکرر از حقوق مختلف سخن گفته می شودمثل حقوق بشر، حقوق شهروندى، حقوق فردى، حقوق مالی، حقوق اجتماعى،حقوق بین المللی، حقوق سیاسى،حقوق اقلیت ها،حقوق اساسى و…حتى از حق طبیعت و حق محیط زیست و حقوق حیوانات نیز گفتگو و در این موارد سازمان ها و نهادهای دفاع از این حقوق نیز برپا شده است.
توجه به حقوق در شکل عام و فراگیر آن از زیبا ترین جلوه های عقلانیت و رشد تفکر و اندیشه بشرى است…
حق یعنی انچه راست و درست است و افراد یا گروه ها سزاوار آن هستند.حق از آغاز تاریخ منشأ مالکیت ،مرز بندی،هویت بخشی و نظم گذارى بوده است و احترام یا تجاوز به حق دیگری هم عامل همبستگى یا جدال و نزاع بوده است.”حق” نام خداست و او بهتر از هرکس دیگرى از حقوق همه مطلع است و می تواند ساختار متناسب برای حفظ حقوق همه را ارائه دهد.تاریخ نشان داده هرکه غیر از خدا خواسته است حق گزارى کند دچار خطا یا انحراف یا فساد شده و ضایعات فراوانى بوجود آورده است.پاسداری از حق هم در شرایع الاهى با عنوان رعایت حق الناس،در بالاترین سطح ارزش گذارى شده است.امام سجادعلیه السلام در رساله حقوق ،از پنجاه و یک حق در هفت گروه(حق خداوند، حق نفس و اعضای بدن، حق افعال عبادی،حق حاکم و مردم، حقوق خویشاوندان،حقوق برخی اصناف اجتماعی وحقوق مالی) نام برده و هریک از آنها را توضیح فرموده و رعایت آن را الزامى شمرده اند.
عنصر اختیار از یک سو و غلبه هوى و هوس و القائات شیطان از سوی دیگر باعث شده که در طول تاریخ،حقوق کسانى مورد تجاوز قرا گیرد.این متجاوزان و ظالمان با این تجاوزها،افراد و جوامع را از حقوق خویش محروم ساخته اند و حق حیات، حق برابری، حق حاکمیت،حق رشد و بالندگى ،حق مالکیت، حق آزادی بیان و اندیشه و حق محاکمه عادلانه و نیز انواع حقوق اقتصادی و سیاسی و اجتماعى را از کسان و جوامعى،سلب نموده اند.در قرن ما نیز که مجامع بین المللی بر حقوق انسانی یا حقوق بشر،پای فشرده اند،کار چندانى از پیش نبرده اند چون آن مجامع نیز دستاویز قدرت های بزرگ و زرسالاران ستمگر واقع شده و کارکرد ابزاری پیدا کرده است.مظلومان و محرومان از حقوق،علاوه بر آنکه خود وظیفه مندند بیکار ننشسته و از حقوق خود دفاع کنند اما در شرایط مقهوریت هم توصیه به صبر و بردباری شده اند.چنان که امیر مومنان علیه السلام وقتى از حق ولایت و خلافت خویش محروم ماند، فرمود :”صبر کردم مانند کسی که خار در چشم دارد و استخوان در گلو و می بیند که میراث او به یغما رفته است…
بیشترین تأکید بر رعایت حقوق را در ادیان می بینیم که حتى بر تعدی به مورچه ای افراد را مجاز نشمرده است چه رسد به تجاوز بر حقوق همنوع و همدین و هم میهن و همشهرى و همسر و همراه و همسایه.اما دریغ که آنچه البته به جایی نرسد،فریاد است! باید از اسب هوىٰ پیاده شد و از ستم دست کشید و به حق خویش قانع بود وحق دیگران را پاس داشت.مگر ما منتظر آمدن بزرگ ترین جلوه حق یعنى منجى عدالت گستر نیستیم که برای استیفای همین حقوق ظهور خواهد نمود؟پس باید به راه او رویم که چون بیاید ،حق آمده است و باطل و نابود شده است که باطل از ابتدا ناحق و رفتنى بوده است : وقل جاء الحق و زهق الباطل ،إن الباطل کان زهوقاً…