حضرت سلیمان(ع)

 
 
 
 
 
“ما، سلیمان را به داوود بخشیدیم، چه بنده خوبی! زیرا همواره با خدا ارتباط داشت و به سوی خدا بازگشت می‌کرد و به یاد او بود١”. حضرت سلیمان بن داوود (که نامش هفده بار در قرآن آمده و نسبش با یازده واسطه به حضرت یعقوب مى رسید)،از پیامبران بزرگی بود که هم مقام نبوّت داشت و هم دارای حکومت بی‌ نظیر و بسیار وسیعى بود که تا کنون برای هیچکس وجود نداشته است. به گزارش قرآن، نیروى باد در تسخیر او بود و جنیان در خدمت او بودند که هرکار فوق العاده اى را که مى خواست بدون تخطى،انجام مى دادند٢، پرندگان در خدمتش بودند و خداوند زبان آنان را به او آموخت .خود او گفت:” ما زبان پرندگان را تعلیم یافته ‏ایم و از هر چیزى به ما داده شده که براستى که موهبتى آشکار است٣”.در میان وزرا و مشاورانش کسانى مثل آصف بن برخیا بودند که با اتکا به علم و قدرت الاهى مى توانستند در یک چشم برهم زدن،تمامى تخت و تشکیلات حکومتى بلقیس پادشاه کشور آفتاب و خود او را از فرسنگ ها دورتر، نزد سلیمان(ع)حاضر کنند۴.سلیمان(ع)با چنین حشمت و شکوهى،پادشاهى مى نمود و مردم را به توحید و عبودیت ،هدایت مى نمود…
 
حضرت سلیمان(ع)با این که پیامبری صاحب قدرت و حشمت فوق العاده و پادشاهى بى نظیر بود، اما لباسى از مو مى پوشید، و چون تاریکى شب همه جا را فرامى گرفت، دست ها را به گردن خود مى بست و تا صبح از (خوف خدا)مى گریست، و غذایش را از فروش حصیر و بوریایى که با دست خود مى بافت، تهیه مى نمود.او نیز مورد آزمون الاهى قرار گرفت:”و قطعاً سلیمان را آزمودیم و بر تخت او جسدى بیفکندیم؛ پس به توبه باز آمدو گفت: پروردگارا، مرا ببخش و مُلکى به من ارزانى دار که هیچ کس را پس از من سزاوار نباشد، در حقیقت، تویى که خود بسیار بخشنده‏ اى۵” و اگر درخواست قدرت از خدا مى کرد، صرفا براى غلبه بر پادشاهان کافر و طلب قناعت بوده است۶.او با بهره گیری از این وسایل، معابد بزرگی ساخت و مردم را به عبادت خدای یکتا ترغیب نمود، و برای پذیرایی از لشکریان و مستضعفان، امکانات وسیعی در اختیارش قرار گرفت و در برابر این همه مواهب، خداوند به او دستور شکرگزاری داد.او شاکر بود و هماره از خداوند توفیق شکرگزارى نعمت هاى بیکران او را درخواست می نمود و مى خواند: “رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ…٧” و نعمت ها را وسیله ى آزمایش خویش برای سنجش شکرگذاری یا کفرانش مى دانست(هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ٨)…
 
داستان مرگ سلیمان(ع) نیز درس آموز است،این امیر بى قرینه و پر جلال و شکوه وقتى از طریق فرشته مرگ (ملک الموت)دریافت که مرگش فرا رسیده و هیچ مهلتى به او داده نمى شود، تنها توانست به خدا عرض کند: خدایا! مرگ مرا از جنّیان بپوشان، تا هم بنای ساختمان مسجد را به پایان برسانند و هم انسانها بدانند که جنّ‌ها علم غیب نمی‌ دانند.سلیمان(ع)به محراب و محل عبادت خود بازگشت و در حالی که بر ایوان قصر خود ایستاده و بر عصایش تکیه داده بود، از دنیا رفت. مدّتی به همان وضع ایستاده بود و جنّ‌ها به تصوّر این که او زنده است و نگاه می‌کند، کار می‌ کردند. سرانجام موریانه‌ای وارد عصای او شد و درون آن را خورد. عصا شکست و جنازه سلیمان (ع)از ناحیه صورت به زمین افتاد.آنگاه همه فهمیدند که او از دنیا رفته است٩.از آن پس جنّ‌ ها از موریانه‌ ها تشکّر و قدردانی می‌ کنند، چرا که پس از اطلاع از مرگ سلیمان ـ علیه السلام ـ دست از کارهای سخت کشیدند!١٠…
 
امام کاظم(ع)فرمود: در عهد سلیمان بن داود(ع) مردم گرفتار خشکسالی سختی شدند. پس به آن حضرت شکایت برده از ایشان خواستند که طلب باران کند. سلیمان علیه السلام فرمود: بعد از نماز صبح برای طلب باران بیرون خواهم رفت. چون نماز صبح را خواند به همراه مردم بیرون رفت.در راه مورچه ای را دید که بر دو پای خود ایستاده دست به آسمان برداشته است و می گوید: پروردگارا ما نیز از آفریدگان تو هستیم و از روزی تو بی نیاز نیستیم. ما را به سبب گناهان آدمیان هلاک مفرما. در این هنگام سلیمان به مردم گفت: برگردید که به سبب موجوداتی جز شما باران داده شدید. پس در آن سال چنان بارشی داده شدند که هرگز مانند آن را به خود ندیده بودند١١. امیرمومنان (ع)در تذکر به مرگ و آمادگى براى آن، سلیمان(ع)را مثل زدند که از او قدرتمندتر کسى نبوده ولى نتوانست مرگ را تأخیر بیندازد١٢. امام صادق(ع) هم به حسابرسى دشوار حاکمان اشاره نموده و فرمود: حضرت سلیمان(ع) به سبب پادشاهى دنیا، بعد از همه پیامبران داخل بهشت خواهد شد١٣…
————————
 
١.ص/٣٠.
٢.سبأ/١٢-١٣؛انبیاء/٨١؛نمل/١۶-١٨.
٣.نمل/١۶.
۴.نمل/٢٠-۴۴.
۵.ص/٣٣و٣۴.
۶.ارشاد القلوب (ترجمه سلگى)، ١،ص۴٢٠. 
٧.تفسیر نور، ج٩،ص۴٢٨. 
٨.نمل/۴٠.
٩.بحارالانوار، ج ۱۴، ص(۱۴۲-۱۴۱).    
١٠.سبأ/۱۴.
١١.بحارالأنوار، ج۶١، ص٢۶٠. 
١٢بحارالأنوار، ج١۴،ص٧٠. 
١٣.حیوه القلوب مجلسى، ج٢،ص٩۶۶. 
 
 
 
 
دین پژوه و پژوهشگر فلسفه