خسته شده بودم از جدال هاى گروهى و حزبى و سیاسى و دعواهائى که تمامى نداشت و جز دشمنى بیشتر و اتلاف وقت و کاهندگى اعصاب برای خودشان و مردمى که شاهد این نزاع ها در کشور بودند، نتیجه ای نداشت. با خود مى گفتم:مگر همه این ها اهل یک مملکت و یک آئین نیستند؟ این همه تفرق و اختلاف برای چیست؟ صبح تا شب در سایت ها و کانال های اینترنتى شان،اول تا آخر هم را زیر و رو مى کنند که چه به دست آورند؟ اگر خداى نکرده دشمنى به کشور حمله کند،این ها با اینهمه تفرق،چگونه مى توانند کنار هم صف واحدی تشکیل دهند و او را شکست دهند؟ تصمیم گرفتم متنى بنویسم و برای هر سه جریان سیاسی بفرستم؛مى دانستم به خاطر سوابق مستقل ژورنالیستى ام، در روزنامه ها و کانال ها و سایت هاشان خواهند گذاشت؛ سعى کردم ادبیاتى به کار برم که تأثیر گذار باشد. به عنایات صاحب الزمان و روح ملکوتى امیرمومنان متوسل شدم و از ایشان کمک خواستم تا در عباراتم که از ایشان وام ستانده ام،تأثیر قرار دهد.روز بعد یادداشتم را در صفحه اول رسانه هاى همه آنها دیدم با عنوان” توصیه هاى امیرمومنان به همه جناح هاى امت”…
دوستان،بزرگواران ،گرامیان! هر روز شاهد مطالب و بیانیه ها و تحلیل هاتان هستم و دریغا بر افسوسم افزوده مى شود که این چنین به نزاع کلامى که حاکى از دورى قلب هاست،مشغولید. خواستم تذکرى بدهم،دیدم من که شأنى ندارم ،بگذار تذکر کسی را برای شما نقل کنم که همه شما او را قبول دارید و به او ارادت مى ورزید و آن کسی جز امیرمومنان، اسدالله الغالب،علی بن ابى طالب(ع)نیست. ایشان فرمود:” با انبوه ملت همراه شوید که دست خدا با جماعت است و از پراکندگی و متفرق شدن، دوری کنید که (پراکنده شده)طعمه شیطان است، چنان که گوسفند جدا شده، طعمه گرگ است”(الزموا السواد الاعظم؛ فان ید الله مع الجماعه، ایاکم و الفرقه! فان الشاد من الناس للشیطان، کما ان الشاد من الغنم للذئب)١.”مبادا در دین خدا دچار تلوّن و چندچهرگى شوید که همبستگی و وحدت در راه حق گرچه کراهت داشته باشید از پراکندگی در راه باطل گرچه مورد علاقه شما باشد بهتر است؛ زیرا خداوند سبحان نه به گذشتگان و نه به آیندگان چیزی را با تفرقه عطا نفرموده است”٢…
دوستان! دنیا را صف کارزار با دشمن حساب کنید که اگر تفرقه داشته باشید شکست مى خورید که امام به سپاهیان خود توصیه فرمود:”از تفرقه و اختلاف برحذر باشید و هرگاه خواستید جایی فرود آیید، باهم فرود آیید و هرگاه خواستید کوچ کنید با هم کوچ کنید”٣. امام،علت تفرقه تان را،تفرقه دل ها و دورشدن قلب هاتان شمرده و فرموده: “شما به خاطر دین خدا برادران هم هستید، آنچه شما را از هم جداکرده ، سیاهى و پلیدى باطن و بدى درون هاست(که نشانى از نفاق است)”۴.بیائید دل هاتان را با هم صاف کنید،نه این که با هم برادرید؟! “حتى اگر تعدادتان زیاد هم باشد،با تفرقه به جائى نمى رسید زیرا دل هاتان با هم نیست”۵. بعد مى فرماید دشمنان شما چون با هم متحدند بر شما پیروز خواهند شد:”به خدا سوگند، گمان می کنم که این قوم(منافق) به زودی بر شما چیره شوند؛ زیرا آنان در باطن خود یکپارچه و متحدند و شما در حق خود دچار تفرقه و پراکندگی هستید”۶…
امام، به این توصیه ها نیز اکتفا ننموده و یک تجربه تاریخى را هم فرارویتان نهاده تا اگر اهل عبرت گرفتن تاریخى باشید،از آن عبرت گیرید:” اگر در احوال نیک و بد پیشینیان بیندیشید، همان کاری را عهده دار می شوید که عزیزشان گردانید و دشمنانشان را از آن ها دور ساخت و تندرست نگاهشان داشت و نعمت و فراوانی به سراغشان آمد و نیکوکاری و بزرگواری باعث پیوند آنان گردید و آن از تفرقه و پراکندگی اجتناب ورزیدن و به یکدیگر مهربانی کردن و همدیگر را به این کار تشویق نمودن بود؛ و از کارهایی که پشت آنان را شکست و قدرت آنان را از بین برد چون کینه ورزی دل ها و دشمنی سینه ها و پشت کردن جان ها به یکدیگر و دست شستن از یاری هم دورى کنید و در احوال مومنان پیش از خود نیز بیندیشید و بنگرید که آنان چگونه بودند، آن گاه که جمعیت ها فراهم بودند و خواسته ها یکی بود و دل ها یکسان بود و چگونه دست ها یار هم بودند و شمشیرها به کمک یکدیگر می آمدند و بینش ها ژرف و اراده ها یکی بود،آیا درآن هنگام مهتران سراسر زمین نبودند و بر گرد جهانیان شهریاری نمی کردند؟! نیز به فرجام کار آن ها بنگرید: آن گاه که در میانشان جدایی افتاد و رشته الفت از هم گسست و سخن ها و دل هایشان از هم جدا گشت و به دسته های گوناگون تقسیم شدند و دسته دسته شده به جان هم افتادند. در این هنگام خداوند جامه کرامت را از تن آنان برکند و نعمت های فراوانش را از ایشان گرفت و داستان سرگذشت آن ها در میان شما ماند تا درسی عبرتی برای عبرت آموزان باشد”٧…
———————–
١.نهج البلاغه،خطبه١٣٧. ٢.همان،خطبه١٧۶. ٣.همان،نامه١١. ۴.همان،خطبه١١٣.
۵.همان،خطبه١١٩. ۶.همان،خطبه٣۵. ٧.همان،خطبه١٩٢.