از آنجایی که تاریخ به عنوان مادر علوم انسانی مطرح مى شود؛ تاثیرگذاری آن بیشتر است لذا راستی و درستی فرایند تاریخنگاری اهمیت ویژهای پیدا کرده است؛ اما چگونه میتوان به تاریخ اعتماد کرد؟ شاید تاریخ را براساس اغراض و اهداف شخصی تحریف کرده باشند؛ شاید روایتهایی که ما در تاریخ میخوانیم تماما جعلی باشند؟ شاید مورخان تاریخ را برای خوشامد قدرتها و حاکمان نگارش کرده باشند؟ چگونه میتوان سره را از ناسره شناخت و چگونه میتوان ایمان پیدا کرد که سندسازیها بنیان روایت تاریخی را تشکیل نداده باشد؟ روایات؛ اسناد و مدارک تاریخی همگی شواهد و مدارکى هستند که به راحتی قابل تحریف و انکار هستند. امروز سندسازی پدیدهای رایج در مسایل سیاسی و امنیتی کشورهای کوچک و بزرگ است که در حوزه تاریخ از قضا میتواند با دست و دل بازی بیشتری کاربرد داشته باشد.سوال این است که:وقتی تحریف و دروغ به معاصرترین نگارشهای تاریخی راه یافته است؛ آیا بازهم میتوان به تاریخ اعتماد کرد؟
اصولا تاریخ از مقوله علوم انسانی است و اعتبار حوزه علوم انسانی، نسبی است؛ البته صرف نسبی بودن اعتبار علمی علوم انسانی را از بین نمیبرد و مى توان با روش علمى از نقائص و کاستى هاى آن کاست.این روزها که حوزههای مختلف علوم انسانی مصرف عام پیداکرده و از قالب زبان تخصصی خارج شده و در رسانه ها به زبان عامه مردم بیان میشود، تاثیر آن گسترده تر شده است. کشورهای توسعه یافته به امر تاریخنگاری توجه داشته و آن را به مراکز علمی واگذار کردهاند تا بر تولید و محتواى مطالب با روش هاى علمى نظارت داشته باشند تا مرز بین تحریف، دروغ، تخیل و واقعیت تعیین و حفظ شود.بسیار دیده شده که از تاریخ به عنوان ابزار فرهنگی، تبلیغی استفاده میشود. در این گونه موارد هدف اصلی مبلغان، تاثیرگذاری روی جامعه هدف است نه راستی و درستی روایت تاریخی. چرا که گاهی مواقع با روایت تخلیلی و دروغ و مطالب تحریف شده هم به هدف خود میرسند؛ شاید هم منافع شان ایجاب میکند که واقعیت روایت نشود!
امروز کارشناسان مى گویند تحریف ها و تاریخ سازی هاى زیادى در تاریخ نگارى اتفاق افتاده است .خاطره سازیها؛ حماسهسازیها؛ قهرمانسازیها؛ خلق ماجراهای کاملا دروغ و باوراندن آن در جامعه، آن هم وقتی جوامع نشان دادهاند که دروغ های بسیار بزرگ را به راحتی باور خواهند کرد مانند ماجرای اسکند مقدونی و حمله او به ایران یا بسیاری از دروغ های تاریخی که هردوت درباره ایران انتشار داده و سالهای سال است که هنوز در کتابهای تاریخی معاصر دست به دست میشود و سینه به سینه و نسل به نسل منتقل میشود. اتفاقا بسیاری از افراد جامعه این دروغها را چنان باور کردهاند که تلقین روایتهای درست بهجای آنها کاری غیرممکن درباره این افراد بهنظر میرسد! گفته مى شود کتاب سازی امروز را میتوان گزینه مناسبی درست همسنگ کتابسوزی دیروز دانست! انتشار کتابهای فریبنده با تنوع موضوعات و اسمهای مختلف توسط مورخان غیرمتعهد که از قضا تعدادشان نیز در هیچ کشوری و هیچ دورهای کم نبوده است،سوگمندانه یک واقعیت محسوب مى شوند.
به نظر بعضى، یک نمونه از جعل ها یا تاریخ سازى ها در نظام های نظری تئولوژیک، که در حول و حوش همه ادیان تاریخی شکل می گیرند و تاریخ و شخصیت ها و رویدادهای تاریخی را در چارچوب اعتقادی خویش تفسیر کرده، و از تاریخ «آن گونه که باید باشد»، و نه «آن گونه که هست» سخن می گویند. همین امر، یعنی وفاداری به نظام های تئولوژیک مورد پذیرش یک قوم یا یک گروه، سبب می گردد که معتقدان به یک نظام تئولوژیک- درست همچون پیروان نظام های ایدئولوژیک در دوره جدید- مواجهه ای ابزاری با تاریخ و رویدادهای آن داشته، از تاریخ نه به منزله یک منبع مهم معرفتی، بلکه به عنوان ابزاری به منظور استخراج پاره ای از مویدات تاریخی به قصد اثبات باورهای اعتقادی خود بهره ببرند که باید به منزله نوعی «تاریخ سازی» و حتی نوعی «دروغ مقدس» تلقی شوند.مثلا آذریان (پیروان آذرکیوان) که با عقاید تلفیقی در دوره صفویه از ایران به هند مهاجرت کردند با تاریخ سازی های خود که بیشتر در آثاری چون دبستان المذاهب وجود دارد به جعل تاریخ پرداخته، از سلسله های ساختگی چون آبادیان، آجامیان، گلشائیان و اشخاص ساختگی چون مه آباد سخن به میان آوردند و کسانی چون اسکندر مقدونی را به عنوان یکی از پیامبران آسمانی در ایران باستان معرفى نمودند و یا همچون طبرى که تحت تأثیر باورهاى خود افسانه هایی چون افسانه جنگ دارین و فتح شهر امغیشا در عراق در زمان ابوبکر را به عنوان تاریخ ثبت کرده که نه چنین مناطقی وجود داشته اند و نه چنین رویدادی واقع شده است! جالب آنکه مورخان بعدی چون ابن اثیر و ابن خلدون نیز بدون تحقیق این نوع مطالب را از طبری گرفته و در تاریخ های خود نقل کرده اند!