بیدارى

 
 
می گویند برای جراحی بدن انسان باید او را بیهوش کرد اما برای جراحی روحش،باید او را هوشیار و بیدار نمود!
 
“بیدارى” و “یقظه”،تعبیری است که برای خودآگاهی وهوشیاری معنوى به کار برده می شود در مقابل “غفلت، خواب و “نوم”.انسان خواب، سراپا غافل است از خود و محیط و حقایق بیرونى و حتی خطراتى که متوجه اوست و جانش را تهدید می کند.”خوابیده معنوى” هم همینگونه است که به کلى از هدف خلقت و مقصد و آینده و وظایف خویش غافل است و باید او را بیدار و هشیار ساخت:از کجا آمده ام ،آمدنم بهر چه بود/به کجا می روم آخر ننمائی وطنم؟…
 
این حقیقت در کلام نبوى(ص) چنین آمده:”مردمان خفته اند و چون بمیرند،بیدار شوند”.و امیر مومنان(ع: “مردم دنیا مانند سوارانى خفته‌‏اند که کاروانشان در حرکت است”. خفتگان را هر چه پند گوئی نشنوند و از عالم بیداری بی خبرانند:خفتگان را خبر از عالم بیداری نیست ؛مردمان غافلند از عُقبا/ همه گویا به خفتگان مانند/   ضررغفلتی که می ورزند/ چون بمیرند وانگهی دانند…خفتگان را چه خبر زمزمه‌ مرغ سحر؟/ حٓیٓوان را خبر از عالم انسانی نیست….
 
خفته و مرده هردو ناشنوایند و سخن و دلیل و هشدار در آنها تأثیر گذار نیست: چه مرده و چه خفته که بیدار نباشد/ آن را چه دلیل آری و این را چه جوابست ؟! این است که می فرماید:”صم بکم عمی فهم لا یعقلون”کر و گنگ و کورند و نمی اندیشند.خفتگان چشم و گوش و دل دارند ولی در خواب به کار نمی آید: لهم قلوب لا یعقلون بها و لهم اذان لا یسمعون بها …باید با تدبیر از خواب غفلت شان بیدار نمود تا بلکه بشنوند و بیندیشند.بیدار سازی مخاطبان،هنر واعظان و مبلغان ست…
 
اما واعظ و مبلغ ،خود باید بیدار، آخرت باور و با اخلاص باشد تا بتواند خفته ای را بیدار و متوجه مسئولیت هایش بنماید.اگر خود خفته باشد چگونه می تواند بیدارگری کند:عالمت (واعظت)جاهل است و تو جاهل /خفته را خفته کی کند بیدار؟! کسی که از عطر دل انگیز معرفت مهدوی، شمیمی به مشامش نرسیده و دلش سوخته مهر او نشده و غم غیبت جانش را نگداخته و شیدای ظهور او نشده و شبانه روز نام او بر زبانش جاری نگشته ،چگونه می تواند خفتگان این عرصه را بیدار و متوجه مولاشان نماید؟ بیداران ، توان بیدارکردن دارند…
دین پژوه و پژوهشگر فلسفه